السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پر شرارت میکشم ناز چندین ساله چشم خمارت میکشم تا نفس هست اینجا من انتظارت میکشم لحظه هاي عشق ما که چون آيينه سبز و ساده ايم شورش دلهاي ما، عشق علي است کيست زهرا عليها السلام؟ نو گل باغ بهشت چشمه خورشيد رخشان، فا طمه عليها السلام از غمي همواره در تاب و تبيم کيست زينب (عليها السلام)؟ باور آيينه ها باز هم مائيم و داغ کربلا باز ما و لحظه هاي انتظار مهد ي (عليه السلام) زهرا (عليها السلام) امام از تبار آسمان و آفتاب آخرين فرياد سرخ روزگار دوستي با آل طاها عاشقيست آل طاها رمز«ياء» ورمز«سين» عشق،سرفصل کرامات خداست عشق جان را قوّت بال وپراست صداي عشق ميآيد از آنسوي نهايتها نواي سبز توحيد است تا هفت آسمان جاري به سمت نور ميخواند کسي دلهاي شيدا را کسي از جنس گلها از تبار آبي دريا کسي وامي کند دروازه هاي روشنايي را زلبخندش شکوفا ميشود باغ گل نرگس حضورش نورميبخشد تمام بزم هستي را سرود عشق ميخواند فلک از شوق ديدارش گل فرياد ميرويد زحجم خاک از شوقش بساط شادمانيها مهيّا گشته در هر جا نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش چراغ روشني بايد شبستان ولايت را امشب تمام کهکشانها در خروشند در بزم هستي شور وحالي جاودانه است افلاکيان در انتظار يک ظهورند درهاي رحمت را ملائک باز کردند هر ذره را در دل هزاران پيچ و تاب است دريا، نوايي خوش زرقص موج دارد از بهر ديداري زمين در انتظار است بانگ طرب خيزد زخاک لاله زاران لبخند نرگس صد هزاران راز دارد از خاک ميجوشد زلال زندگاني گلهاي عشق ومهروايمان فرش راه است ماهي درخشان بر جبين عالم پاک عطرگل روي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را نشان است او ارمغان بينظير ملک هستي است او آيه اي زآيات پاک ذوالجلال است گنجينه اسرار حق، فجر رهاييست او برفرازد پرچم عدل خدا را ماهي فروزان از زلال نور سرمد ميآيد و با او طلوعي جاودانيست تضمين غزلي از مولانا زمشرق سپيده آن، طلايه دار ميرسد «آب زنيد راه را، زان که نگارميرسد رسيد مژده سحر، شبان انتظار را سرود لاله ميبرد زجان ما قرار را «راه دهيد يار را، آن مه ده چهار را گل ستاره ميچکد زحجم سبز آسمان شکفته باغ آرزو، زخنده هاي ناگهان «چاک شده است آسمان غلغله ايست در جهان تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه ميرود بنفشه سوي نسترن، چه عاشقانه ميرود! «تير روانه ميرود، سوي نشانه ميرود عطر نسيم صبحدم زباغ و داغ ميرسد نوبت غصّه ميرود، گاه فراغ ميرسد «رونق باغ ميرسد،چشم وچراغ ميرسد باده خوشگوار را، باغ به جام ميکند زير و زبر زمانه را به يک پيام ميکند «باغ سلام ميکند، سرو قيام ميکند زجام نور، لاله ها دوباره آب ميخورند باده ناب ناب را چه بي حساب ميخورند «خلوتيان آسمان تا چه شراب ميخورند به گل نشسته ناگهان، نهال آرزويما به سر رسيد عاقبت تمام هاي و هوي ما «چون برسي به کوي ما خامشي است خوي ما لبخند ستاره ترجمانيست شوق است که ميچکد زديده عطر نفس مسيح مريم هستي به ترنّمي دوباره است آغاز بهار روي مهدي (عليه السلام) پايان غم است و نامرادي همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی مهدیا كعبه شد از تاب تو بی تاب، بتاب
بچه ها این جمعه هم رفت . امیدمون به همین جمعه بود .
باز باید منتظر بمونیم .
آخه چقدر ؟
ما كه طاقت نداریم .
اسمه: محمد. • أبوه: الإمام الحسن العسكری (علیه السلام)
• أمه: نرجس أو ملیكة بنت یشوعا بن قیصر ملك الروم، وهی من ولد الحواریین تنسب إلى وصی المسیح شمعون.
• كنیته: أبوالقاسم، كنیة رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم).
• ألقابه: المهدی، القائم، المنتظر، صاحب الزمان، الحجة، الخاتم، صاحب الدار.
• ولادته: ولد (علیه السلام) فی لیلة النصف من شعبان سنة 255 هـ فی سر من رآى (سامراء).
• صفته: ناصع اللون، واضح الجبین، أبلج الحاجب، مسنون الخد، أقنى الأنف، أشم أروع، كأنه غصن بان، و كأن صفحة غرته كوكب دری، بخده الأیمن خال كأنه فاتة مسك على بیاض الفضة، برأسه وفرة، سمحاء سبطة تطالع شحمة أذنه، له سمت ما رأت العیون أقصد منه، ولا أعرف حسناً وحیاءً.
• غیبته الأولى: و تسمى الصغرى مدتها تسع و ستون سنة، نصب فیها سفراء بینه وبین شیعته، فكان (علیه السلام) یتصل بهم، و تخرج توقیعاته إلیهم، و هم:
- الأول: أبو عمرو عثمان بن سعید بن عمرو العمری الأسدی وكیل الإمام الهادی والعسكری (علیهما السلام).
- الثانی: ابنه أبو جعفر محمد بن عثمان بن سعید المتوفی سنة 304 هـ.
- الثالث: أبو القاسم الحسین بن روح بن أبی بحر النوبختی المتوفی سنة 326هـ.
- الرابع: أبو الحسن بن علی محمد السمری المتوفی سنة 329هـ.
• غیبته الثانیة: و تسمى الكبرى، بدأت بعد موت علی بن محمد السمری سنة 329 هـ و حتى یأذن الله له بالخروج.
• نقش خاتمه: أنا حجته و خاصته.
• رایته: مكتوب علیها (البیعة لله).
• أنصاره: ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً ـ عدد أهل بدر ـ و هم خواص أصحابه، و أصحاب الألویة، و عماله فیما بعد على الأمصار.
• محل ظهوره: مكة المكرمة.
• محل بیعته: بین الركن والمقام
• جیشه: عشرة آلاف.
• دولته: تشمل العالم بأسره، و قد تواتر الحدیث الشریف عن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) بأنه (علیه السلام) یملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.
• مدة ملكه: أكثر الروایات تصحر أن مدة ملكه (علیه السلام) أقل من عشر سنین.
و صلى الله على محمد و آله الطیبین الطاهرین
و لكم منی الف سلام والف تحیه
نمی دونم چرا هر دفعه كه میلاد امام زمان میشه همیشه اسم حضرت عباس (ع) میاد یه رابطه ی قوی این میون هست . شما می دونید چیه ؟
اصلا نمیشه واسه حضرت مهدی مجلسی برگزار بشه و اسم ابوالفضل(ع) توش نباشه
من خودم رازش رو نمی دونستم . ولی یه شعر رو خوندم امروز كه فهمیدم چه سر و سری هست .
چقدر هم قشنگند .
رازش تو این دو بیتی نهفته اس:
دامن علقمه و عطر گل یاس، یكی است قمر هاشمیان ، بین همه ناس، یكی است سیر كردم عدد ابجد و دیدم، به حساب نام زیبای ابا صالح و عباس ، یكی است
سلام علیكم می دونید اعمالی كه برای شب نیمه ی شعبان وارد شده چیه؟
من دو سه تاش رو میگم .
1-غسل . كه باعث تضعیف گناهان می شود .
2- احیاء این شب به نماز، دعا و استغفار.
3- زیارت امام حسین (ع)
دقیقا یك ماه پیش من یه مطلبی نوشته بودم كه اعمال این شب رو هم گفته بودم .
و یك ماه گذشت و برات كربلای ما امضاء نشد .
آخه چراااا؟
باشه آقا جون . نخواستی بیاییم . ولی ما كه می خواهیم بیاییم . و بدون كه یه روز میام . یه روز میام عقده ی چندین و چند ساله ام رو باز می كنم .
آی عاقلا این دل من هنوزم تنگ تنگه
آخه شما نمی دونید حرم چقدر قشنگه
تا كه دل بر دلبر دادم غیر دلبر نمی دونم . نمی دونم . نمی دونم
همه میگن كه دل بردار از اون دلبر نمی تونم نمی تونم . نمی تونم
آقای مهربانم ای آقائی كه خیلی وقتها شما را فراموش می كنم اما شما یك لحظه مرا از یاد نمیبرید
می دانم كه بین من و شما فاصله ای نیست و هر چه فاصله است بین خودم و خودم است.
****
مولای كریمم ای كاش شما را با دیدگان می دیدم و لحظه ای با شما گفتگو می كردم
خوشا به حال افراد با سعادتی كه خدمت شما مشرف می شوند و شما با آغوش گرم و روی گشاده
و لبی لبریز از لبخند و نوری دلربا در دیدگانتان با آنان مواجه می شوید .
خوشا به حالشان !
آیا آرزوی من هم .....
دانستنی هایی در باره حضرت مهدی علیه السلام
اشاره:
آنچه كه یك شیعه منتظر مىبایست درباره امام و مقتداى خویش بداند مجموعهاى از معارف را شامل مىشود، كه برخى مطالبى عمومىاند كه فراگیرى آنها بر همه لازم است و برخى دیگر مطالبى تخصصى كه شاید براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصیت حضرت حجت علیهالسلام، به عموم منتظران مولا.
در اینجا لازم مىدانیم از حضرت آیة الله سید على شفیعى كه زحمت نگارش این مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنیم.
1. مهدویت شخصیه و نوعیه
در باب مهدویت عقیده مذهب شیعه این است كه مهدویت خاصه صحیح و مقبول است و به تعبیر دیگر آنچه مورد پذیرش است مهدویت شخصیه است نه مهدویت نوعیه.
لكن بعضى از صوفیه و عرفا قائل به مهدویت نوعیه بوده یا هستند. به این معنا كه عقیده دارند در هر عصرى و دورهاى باید یك مهدى وجود داشته باشد كه ویژگی ها و خواص مهدویت و هادویت را داشته باشد و مىگویند هیچ عصرى خالى از یك مهدى هادى نیست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) این عقیده بعضى صوفیه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقیده مستدل مذهب شیعه آن است كه مهدویت، مهدویت شخصیه است، یعنى یك فرد است كه مهدى این امت است و موعود امت ها و ملت ها است و ابعاد و ویژگی هاى او مشخص است. خانوادهاش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانههاى ظهورش و حتى خصوصیات جسمى او و در یك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با این مشخصات و ویژگی هاى ذكر شده، ما فقط یك مهدى را قبول داریم. آرى یك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى این خصائص و ویژگی ها و نشانهها است.
براى آن كه مفهوم مهدویت نوعیه مقدارى روشن تر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنید كه مىگوید هر دورى یك ولى دارد ولى ما معتقدیم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها یك ولى هست ملاى رومى مىگوید:
پس به هـر دورى ولیى قـائم است تــا قــیــامـت آزمـایــش دائــم اسـت هـر كـه را خوى نـكـو بـاشد برسـت هر كسى كو شیشه دل باشد شكست پس امـام حـى قـائم آن ولـى است خواه از نسل عمر، خواه از على است مهدى و هادى وى است اى راه جو هـم نـهان و هـم نشستــه پــیش رو (2) این كه در ابیات بالا ملاحظه مىنمایید مفاد مهدویت نوعیه است. ما قائل هستیم كه این ادعا هیچ دلیل و برهانى در مقام اثبات ندارد، بلكه تمامى ادله مهدویت شخصیه و خاصه به گونهاى است كه هر نوع مهدویت دیگرى را نفى مىكند و مهدویت شخصیه خاصه را با همان ابعاد و جزئیات و شرایط و صفات و علاماتى كه بیان داشتیم؛ اثبات مىنماید. پس اگر در مطالعات و بررسی ها پیرامون امام زمان علیهالسلام، مهدویت نوعیه به بیان فوق یا هر بیان دیگر ارایه و مطرح شد باید توجه داشت كه این نظر و عقیده اصیل و پذیرفته شده شیعه امامیه نیست بلكه دیدگاه مذهب شیعه همان مهدویت خاصه شخصیه است كه به آن معتقدیم. سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطر آگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای مهدی (ع) میلادت گرامی و پاینده باد. انتظار در لغت یعنی " چشم به راه بودن " اما برای درک مفهوم آن باید دانست که انتظار یک امر کاملا وجدانی است واگر کسی واقعیت آن را درک نکرده باشد ، هرگز با توصیفات ذهنی ، حقیقت آن را نمی فهمد . در واقع معنای انتظار فقط برای شخص منتظر ، روشن وآشکار می شود معنای انتظار عبارت است از یک حالت قلبی وروحی که از آن آماده شدن برای چیزی که در انتظارش هستی ، برمی آید پس هر قدر انتظار شدیدتر باشد ، آماده شدن هم بیشتر می شود. آیا نمی بینی که وقتی مسافری داشته باشی که منتظر آمدنش هستی ، هرچه زمان آمدنش نزدیک تر می شود، آمادگی توبرای این امر بیشتر می شود. کسی که منتظر ظهور امام عصر (عج) باشد ، لازمه انتظارش این است که خودرا برای ظهور ایشان آماده سازد. خدایا ! من جز حضور تو ، هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدّی نگرفتم ، حتّی عشق را - کوله بارم ، لبالب معاصی نفس گرفته ای است که تنهایی گریزان روحم ، برای وجود گناهکارم ، هورا می کشند. باغچه ی وجودم ، لبریز شقایق های سینه کبودی است که پژمرده از سنگینی بار گناه ، در انزوای حسرت ، گریبان چاک کرده اند و قلبم ، دژی زلزله زده است که دیگر قراولی در آن نمانده است. آرزو هايم را يكي يكي در قلك مي اندازم تا تنها آرزويم تو باشي داشته هايم را دانه دانه مي شمارم تا تنها نداشته ام تو باشي. براي آمدنت جمعه ها را مي شمارم و لحظه هايم را كه از تار و پود عشق بافته شده اند به هم گره مي زنم. ماه میلاد سه پرچمدار عشق دلبر ودلداده ودلدار عشق ماه میلاد سه ماه عالمین ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن به خود راهم بده با يک نگاهی بده دستی که دامانت بگيـــرم مرا از درگهــــت ردم مکــن رد کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد بيا درجمع ما يک لحظه بنشين 
![]()
![]()
![]()
![]()



اي خوشا يک دل، دل لبريز عشق
لحظه هاي سبز و عطر آميز عشق
اي خوشا عشق و خوشا دلدادگي
اي خوشا با عشق خوبان زندگي
ما که دلهامان لبالب از خداست
جانمان سرچشمه مهر و صفاست
دل به سوداي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) داده ا يم
آفتاب معرفت نور يقين
لطف يزدان رحمةٌ للعالمين
آخرين پيغام از سوي خدا
ترجمان عشق معناي صفا
او تمنّاي دل تنهاي ماست
دردهاي غربت ما را دواست
ما که از عشق علي عليه السلام دم مي زنيم
پشت و پا بر هر دو عالم مي زنيم
با علي در سوز و ساز ديگريم
زآتش سوزان عشقش، پرپريم
ضامن فرداي ما عشق علي است
سر سپار راه مولاييم ما
سر به سر شوق و تولاّييم ما
عشق زهرا (عليها السلام) آتشي در جان ماست
شعله سوزنده پنهان ماست
قصه زيباي سرخ سرنوشت
کوثر تقوي و ايمان فا طمه (عليها السلام)
همنواي ناله هاي زينبيم (عليها السلام)
وارث گلهاي سرخ کربلا
قهرمان قصه هاي آرزو
اعتبار و افتخار و آبرو
داغ و درد لاله هاي نينوا
انتظار مردي از نسل بهار
آخرين مهدي موعود (عليه السلام) پرچم دار دين
يادگار نسل پاک انقلاب
فصل پايان حديث انتظار
با شقايق هاي زهر ا (عليها السلام) عاشقي ست
واژهايسرخ قرآن مبين
آفتاب آسمانِ باورند
راه سرخ عشق را روشنگرند
عشق مارارهبر است ورهنما است
دل به دست عشق دادن،خوشتر است
مولود نوراني
زبام عرش ميآيد اشارتهاي پنهاني
تمام لحظه ها پر ميشود از عطر عرفاني
معطر ميشود عالم از اين آواي سبحاني
نواي آشناي نغمه هاي سبز قرآني
به بزم عشق ميخواند کسي ما را به مهماني
ودست مهربانش چاره درد و پريشاني
که تا پايان بگيرد قصه شبهاي ظلماني
زلبخندي زلال و روشن و شفاف و روحاني
زنورش ميشود هر جاي اين عالم چراغاني
سرود مهرميخواند دل، اين درياي توفاني
به پايان ميرسد چشم انتظاري هاي طولاني
رسيده فصل گلها، فصل زيباي گل افشاني
نگاهي آفتابي، ديدهاي از شوق، باراني
وميتابد به صحن عشق آن خورشيد کنعاني
به زيرسايه سبزش جهان آسوده ميماند
گلستان ميشود عالم از اين مولود نوراني
فجر ماه
امشب زمين و آسمانها غرق نور است
ذرات عالم را سراپا شوق و شور است
زيبا رخان آسماني نقره پوشند
بر طاقها رنگين کمان نور بستند
از عرش تا دروازه هاي دور بستند
آهنگ سبزيک سرود عاشقانه است
در اضطراب لحظه پاک حضورند
مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند
شور و شرار و شعله هاي التهاب است
هر قطرهاي در سر هواي اوج دارد
هر ديده در راه است و هر دل بيقرار است
هر لاله ميخواند سرود نوبهاران
بوي وصال و شور يک اعجاز دارد
بر پاست در افلاک بزم شادماني
آري! جهان در انتظار فجر ماه است
تاج سر، هستي، نگين عرش و افلاک
دين خدا را همچو گنجي شايگان است
اسطوره عدل و نشان حق پرستي است
درياي عشق و مظهر عدل و کمال است
آيينه انوار پاک کبرياييست
احيا کند آيين پاک مصط في (صلي الله عليه وآله وسلم) را
منجي عالم، قائم آل مح مد (صلي الله عليه وآله وسلم)
پايان ظلمتها و فصل شادمانيست
دوباره مژده هاي گل
جان زخود رميده را، مژده يار ميرسد
بر دل و جان عاشقان صبر و قرار ميرسد
طلايه دار مشرقي، سپيده وار ميرسد
مژده دهيد باغ را بوي بهار ميرسد»
شکست خنده هاي گل سکوت شام تار را
و جاودانه ميکند شکوه روزگار را
کز رخ نور بخش او نور نثار ميرسد»
دوباره مژده هاي گل، دوباره بوي ارغوان
ترانه ساز ميکند به شاخه مرغ نغمه خوان
عَنبر و مشک ميدمد، سنجق يار ميرسد»
سرود عاشقانه مان به هر کرانه ميرود
خزان باغ لاله ها زيادمان نميرود
ما چه نشسته ايم پس، شه زشکار ميرسد»
زکوي يار مرهمي به درد و داغ ميرسد
تيرگي شبانه را طرفه اياغ ميرسد
غم به کناره ميرود،مه به کنار ميرسد»
لاله که باده ميکشد، عيش مدام ميکند
حجت خويش را به ما باز تمام ميکند
سبزه پياده ميرود، غنچه سوار ميرسد»
فصل گل است و عاشقان، باده ناب ميخورند
به شور و شوق روي گل، مست وخراب ميخورند
روح خراب و مست شد، عقل خمار ميرسد»
پر از شراب نور شد، سبوي ما سبوي ما
ز راه عشق ميرسد نگار مشک بوي ما
زان که زگفت وگوي ما،گرد و غبارميرسد»
آغاز بهار
تا پنجره هاي روبه خورشيد
جاريست زلال روشنايي
بر دامن خاک گل بريزد
دستي ز نهايت خدايي
از شادي و شورو همزباني
درکوچه سبز خلوت دل
جاريست نواي آسماني
عشق است که بيبهانه اينجاست
همسايه بي قرار دل ها
از مطلع آفتاب طاها
جاريست به باور زمانه
از بارش گل از آسمانها
گل کرده بهار، عاشقانه
غوغاي قيامت است برپا
گل آمده مقدمش مبارک
گل آمده از بهشت گلها
پايان هميشه خزان است
آغاز دوباره جهان است
ادامه مطلب


الحدید:
الحدید:
الحدید:
الحدید:

ادامه مطلب






به آمدنت شبهاي جمعه را با الهي و ربي من لي غيرك سر مي كنم و به اميد جمعه اي كه آفتاب از مغرب طلوع مي كند سپيده ها را به تماشا مي نشينم.

ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن
ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی
ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم
ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد
اباصالح چه خوش زيبنده باشد
ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |




