تبليغاتX
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی


السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی

به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی

روی خوبان

گفتم که روي خوبت از ما چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ، ورنه رخم عيان است

ارباب و مولايم ! اباصالح المهدي (عج) ؛ سالهاست چشم به راهت نشسته ام و انتظار مي کشم و فرياد العجل العجل سر مي دهم و از وجودت درخواست ادرکني ادرکني دارم . آقا ! هرجمعه که رو به سوي رفتن دارد و شروع شنبه را مژده مي دهد ، آهي مي کشم که جمعه اي ديگر گذشت و باز نيامدي . الهي ! من را در اعتکاف طلبيدي تا گوشه اي از سخاوت خود را بنماياني و حاجت دهي . از تو مي خواهم زود ظهورش را برساني . . .
يا مهدي (عج) ! چه کنم تا تو بيايي ؟ وظايف زيادي بر دوش من است که به بعضي اشاره مي کنم :
اولين وظيفه ام انجام امور شرعي که بر عهدة من نهاده شده است .
دومين وظيفه ام طهارت وجودم از آلودگي هاي شيطاني و نفساني است .
سومين وظيفه ام پيروي و اطاعت از ولي فقيه است .
چهارمين وظيفه ام انجام فريضة امر به معروف و نهي از منکر است .

هو المحبوب

واژه هايم به زانو در آمده ، تسليم ؛ تا قلمم ، اشک سياه ببارد فراقت را ، دفترم بچشد طعم حضورت را . خودم را گم کرده ام . " من " را در شراب نگاهت حل کرده ام تا نباشم و بيايي . شايد من سد شده ام ، تو جاري نمي شوي و زمين دلها خشک ، خشک مانده . بايد بشکنم ، بايد شکسته در تو حل شوم ، شايد ، شايد تو بيايي .
قسم مي خورم به آب ، به آفتاب ، به آئينه که دوستت دارم اما نمي دانم " دوستت دارم " را چگونه بر زبانم هجي کنم که تو دوست داشته باشي .
آه خداي من ! دوباره دلم گرفت ، دوباره ابر شدم و محبوب تو اشک شدست بر چشمانم ، دارد مي بارد .
آه اي محبوب خداي من ! چقدر به من نزديک مي شوي وقتي بر چشمانم اشک مي شوي و ترنم حضورت بر گونه هايم مي نشيند و چقدر دوست دارم بر گرد پاهايت بوسه بزنم وقتي که نبض مي شوي در چشمانم و مي تپي در قلبم . چه کنم ، چه کنم تا تو بيايي ؟!
در جادة انتظاري مي ايستم ، نگاهم را فرش مي کنم زير پاهايت ، مي سرايمت ، مدحت مي کنم ، برايت دست مي افشانم و پاي مي کوبم . با تيغ پاهايم نقش خونين نوميدي حک مي کنم بر چشم آنان که دوستت ندارند و دوست ندارند که تو باشي . با هلهلة دستانم گرد حسرت مي پاشم بر قلبهاي مدفون در سياهي ظلمت . و براي آمدنت بلند بلند دعا مي کنم و اگر تو بخواهي آنقدر واژه واژه هاي انتظارت را در شيپور زمان مي دمم تا اشک انتظار روي تو سيلي شود مهيا . تا کشتي وجودت بر آن شناور شود . و در آخر ! اي تمام وجودم به قربان حرم نفسهايت ، اي من خريدار نور زمزمه هايت ، اي شمشير زننده بر دل سياهي ، ديگر چه کنم تا تو بيايي ؟!

می آیی و ..

تقديم به آن کس که پايه هاي هستي از وجود اوست
چه کنم تا تو بيايي . . . .
مي گويند مي آيي ، مي آيي سوار بر اسب سپيد انتظار .
مي گويند مي آيي ، مي آيي ذوالفقار علي (ع) به دوش ، پرچم محمد (ص) به دست . مي گويند مي آيي ، مي آيي و انتقام ياس کبود را مي گيري . ياس کبود ! صبر کن قائمت با شيشه دارو و درمان خواهد آمد .
هنوز صداي ناله و مناجات علي (ع) از نخلستانهاي مدينه از دل تاريخ به گوش مي رسد . اي مرهم اسرار تنهايي علي (ع) بيا .
شيعه مظلوم و تنهاست . ديو استکبار سايه سنگين خود را همه جا گسترده است . اماکن متبرکه ، که قلب جهان اسلام است ناجوانمردانه هتک حرمت مي کنند . تا کي مي توان اين همه ظلم و ستم را تحمل کرد و ساکت بود ؟
مولايم ! ما تنها به اين اميد دل پر درد  خود را تسکين مي دهيم که روزي آقايمان مي آيد و انتقام مسلمانان را مي گيرد .
يابن الطه والمحکمات ! يابن ياسين والذاريات ! کي مي آيي ؟!
کاش مي دانستيم کجائيد ، مي آمديم و خاک پايت را توتياي چشممان مي کرديم . " اين استقرت بک النّوي ؟ "
ندبه تا کي ؟ فراق تا کي ؟ تا کي بگوييم يوسف گم شده زهرا ، کجاييد ؟ کعبه عشق ما تويي ، قبله گاه عاشقان تويي . تويي ، اي تمام هستي ما .
مي دانم که با لبخندي که نشانه رضايت توست خواهي گفت :

" براي فرجم دعا کنيد ، چرا که دعا تسکين دهنده دلهاست . خواهم آمد ؛ اما براي آمدنم سرباز مي خواهم ، هزاران مالک

اشتر مي خواهم که بتوانم آنها را فرمانده لشکر خود کنم .
پس بر شماست که سرباز من باشيد و مرا ياري کنيد .
اگر مي خواهيد من بيايم و انقلاب ناب محمدي (ص) را در جهان بگسترانم اردوي جنگ را برپا کنيد و طبل آماده باش جنگ سر دهيد .
دژي محکم بسازيد که تبليغات دشمن در آن راهي نداشته باشد . چگونه انصار و مهاجر پيامبر (ص) را ياري مي کردند ؟ شما نيز همانند عمار و ياسر شويد . اگر عمار و ياسر و ابوذري در بين شما پيدا شد من هم خواهم آمد . براي آمدنم يار مي خواهم .
اي شيعه ! اي آنهايي که مي گوئيد مهدي بيا ، اما با گناهان خود سيلي به صورتم مي زنيد ! خودتان بگوئيد ، آيا با چنين ياراني من مي توانم رسالت جهاني ساختن امت جدم را انجام دهم ؟ مسلم است که با چنين شرايطي خداوند ظهورم را امضاء نمي کند .
پس برشماست که به جاي فرهنگ شعار دادن ، عمل کردن را به مردم بياموزيد . اگر چنين کنيد من خواهم آمد و جهان را مدينه فاضله خواهم کرد . "

مولايم ! در ساحل انتظار به تماشاي آمدنت مي نشينم تا روزي که بيايي و جهان را گلستان کني . ما همه منتظران توييم يا مهدي (عج) !

نسیم سحر

" و نريد انّمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين " ( قصص / 4 )
چه کنم تا بيايي ؟
اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست ؟
منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست ؟

شب تار است و ره وادي ايمن در پيش
آتش طور کجا ، موعد ديدار کجاست ؟

آخرين کلامشان يا مهدي (عج) بود . گريه مي کردند ، غوطه مي خوردند در خون ، تا بالاخره لبيک شنيدند . شهدا را مي گويم . محراب ابروانشان يا صاحب الزمان (عج) بود و زائران کربلا با شور و عطش ، قلبشا مالامال عشق پسر فاطمه (س) بود . دعاي عظم البلاء نقل دهانشان که خمپاره هاي بي رحم تاريخ جگرشان را سوزاند و مهدي گويان رفتند و اکنون يادشان و عکسي کوچک برايمان به ميراث گذاشته اند .
حسيني رفتند و تنها . شهدايي که مهدي (عج) را از صميم قلب مي خواندند . تلألؤ اشکشان سرور بود و شادي بي پايان عشق . . . .
گفته اند که بنويسيد چه کنيم که تو بيايي . مهدي جان ! تو را مي گويم وليکن سؤالم اين است که آيا دعا و تقلاي من از دعاي شهدا بالاتر است ؟ . . . .
ولي اين را مي دانم که :
صلاح کار کجا و من خراب کجا ؟              ببين که تفاوت ره کز کجاست تا به کجا ؟
باشد ؛ مي گويم که در غروب امروز براي صبح فرج چگونه دعا مي کنم . حال که خداوند اين توفيق را به من عطا نموده که معتکف خداوند شوم ، از خدا مي خواهم که ما را به مقصود برساند . وليکن دعا کافي نيست . موانعي در کار است . تفعل بزرگان به قرآن اينست که براي رفع هر مشکل :
" استعينوا بالصبر و الصلاه "
را پيشه کنند باشد صبر مي کنم ، صبر مي کنم و نماز مي خوانم براي فرجت و اشک مي ريزم به اين اميد که پاکي يابم و دعا کنم که گفته اند ؛
خيره آن ديده که آبش نبرد گرية عشق
تيره آن دل که در او شمع محبت نبود
ولي حق با تو است مولاي من ، بهتر است بگويم که چه کرده ام که بيايي ؟ . . . .
شکوائيه اي با تو دارم و آن اين است که تقدير چگونه رقم خورد که من چرا نبايد تو را ببينيم ؟ چرا ؟ چرا ابرها بايد نگذارند که من به تو برسم اي امان زمين ؟ آيا دستان سياه بايد براي هميشه سياه باشند و مستضعفين عالم کنوني ما بايد حتماً زير يوغ ظالمان باشند ؟ آقايم بيا و خلاص کن ، بيا جانم بيا . . . .
به خداوند قول مي دهم که تا آنجايي که مي توانم سعي مي کنم که آزاده بميرم اگر چه رويت را نبينم ولي يک اميد مانده برايم . آنروزي اين اميد در دلم يافتم که مي خواندم :
" اللهم اغفرلي الذنوب التي تقطع الرجاء "
اميدم با من فاصله دارد وليکن اگر هم نتوانستم بيايم تو بيا . وعدة ما . . . .
اميدوارم هرجا هستي سلامت باشي ، مه جبين فاطمه (س) ! عزيز دلم . . . .
صلاح از ما چه مي جويي که مستان را صلا گفتيم
به دور نرگس مستت ( يا فاطمه الزهرا (س) ) سلامت را دعا گفتيم
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 13:6 توسط منتظر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست