السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی
هدایت کننده در تمام لحظات زندگاني هرگز خود را در کمال مطلق نمي بينم ، نقص عادي و معنوي با اشکال گوناگون مرا احاطه کرده است . اگر به همين وضع موجود خود قناعت نورزيم ، تفاوت ما با حيوان چيست ؟ منتظر آقا.... بارها خواستم برايتان بنويسم اما قلمم قاصر بود. مي خواستم به زيارتتان بيايم، اما پاهايم توان نداشت. اما اين بار از چشمه مهتاب وضو گرفته ام و از بال پرندگان عاشق قلم ساخته ام تا چند سطري برايتان بنويسم. سلام آقاي من چه بي عار مردمي هستيم ما! چه بي آب چشماني در سر كاشته ايم! چه بي رقص دست و پايي به خود آويخته ايم!«چه بي نشاط بهاري كه بي تو مي رسد!» فرياد!از اين روزهاي بي فرهاد. حسرتا!از شبهاي بي مهتاب. فغان!از چشم و دل ناكشيده هجر. آيا هنوز،نوبت مجنون است و دور ليلي؟پنج روزي كه نوبت ماست، به گونهي ماه چرا امام حسن علیه السلام را «حسن» نامیده اند؟ وقتی در شب سه شنبه، نيمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری امام حسن عليه السلام به دنيا آمدند، مادرشان حضرت زهرا عليها السلام عرضه داشتند كه او را نامی بگذارد. فرمودند: من در نامگذاری او بر رسول خدا صلی الله عليه و آله سبقت نمی گيرم، پس ايشان را در جامه ی زردی پيچيده و خدمت رسول الله صلی الله عليه و آله آوردند، آن حضرت جامه ی زرد را باز كرده و دور انداختند و ايشان را در يک جامه سفيدی پيچيدند و زبان خود را در دهان او نهادند و فرمودند: هرگز در نامگذاری او از خداوند متعال سبقت نمی گيرم پس حق تعالی، جبرئيل را امر فرمودند كه برای محمد صلی الله عليه و آله پسری متولد شده، برو به سوی زمين و سلام مرا به او برسان و تهنيت و مبارک باد بگو و بگو كه علی عليه السلام نسبت به تو به منزله هارون است به موسی، پس او را به اسم پسر هارون نام بگذار، نام او چه بود؟! جبرئيل گفت: شُبَّر، آن حضرت فرمود: زبان من عربی است، پس او را حسن عليه السلام ناميدند. آل ياسين حرف دلم اینه ... حرف دلم اينه : ( 113 ) سوره فلق اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است محتوى و فضيلت سوره فلق جمعى معتقدند كه اين سوره در مكه نازل شده است هر چند جمعى ديگر از مفسران آن را مدنى مى دانند . محتواى اين سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) خصوصا و به ساير مسلمانان عموما ، در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرار مى دهد ، تا خود را به او بسپارند ، و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند . در باره شان نزول اين سوره رواياتى در غالب كتب تفسير نقل شده كه مطابق آنها پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به وسيله بعضى از يهود مورد سحر قرار گرفته ، و بيمار شده بود ، جبرئيل نازل شد و محل ابزار سحر را كه در چاهى پنهان كرده بودند نشان داد ، آن را بيرون آوردند ، سپس اين سوره را خواندند ، و حال پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بهبود يافت . ولى مرحوم طبرسى و بعضى ديگر از محققان اينگونه روايات را كه سند آن فقط به دو نفر ابن عباس و عايشه منتهى مى شود زيرا سؤال قرار دادند ، زيرا : اولا سوره طبق مشهور مكى است و لحن آن نيز لحن سوره هاى مكى را دارد ، در حالى كه درگيرى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با يهود در مدينه بوده است و اين خود دليلى است بر عدم اصالت اينگونه روايات . از سوى ديگر اگر پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به اين آسانى مورد سحر ساحران قرار گيرد تا آنجا كه بيمار شود و در بستر بيفتد ، به آسانى ممكن است او را از مقاصد بزرگش بازدارند ، مسلما خداوندى كه او را براى چنان ماموريت و رسالت تفسير نمونه ج : 27 ص : 455 عظيمى فرستاده از نفوذ سحر ساحران حفظ خواهد كرد ، تا مقام والاى نبوت بازيچه دست آنها نشود . از سوى سوم اگر بنا شود سحر در جسم پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) اثر بگذارد ممكن است اين توهم در مردم پيدا شود كه سحر در روح او نيز مؤثر است ، و ممكن است افكارش دستخوش سحر ساحران گردد ، و اين معنى اصل اعتماد به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را در افكار عمومى متزلزل مى سازد . و لذا قرآن مجيد اين معنى را نفى مى كند كه پيغمبر مسحور شده باشد مى فرمايد : و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا : ظالمان گفتند شما از يك انسان سحره شده اى پيروى مى كنيد ، ببين چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند ؟ آنچنانكه نمى توانند راه را پيدا كنند ! ( فرقان 8 و 9 ) . مسحور در اينجا خواه به معنى كسى باشد كه از نظر عقلى سحر شده يا در جسمش ، در هر صورت گواه بر مقصود ما است . به هر حال با چنين روايات مشكوكى نمى توان قداست مقام نبوت را زير سؤال برد ، و در فهم آيات بر آنها تكيه كرد . در باره فضيلت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل شده است كه فرمود : انزلت على آيات لم ينزل مثلهن : المعوذتان : آياتى بر من نازل شده كه همانند آنها نازل نشده است ، و آن دو سوره فلق و ناس است . و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم : كسى كه در نماز وتر سوره فلق و ناس و قل هو الله احد را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا بشارت باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد . تفسير نمونه ج : 27 ص : 456 و باز در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود مى خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سوره هاى قرآن است ؟ عرض كرد : آرى اى رسول خدا ! حضرت معوذتان ( سوره فلق و سوره ناس ) را به او تعليم كرد ، سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود : هر گاه برمى خيزى و مى خوابى آنها را بخوان . روشن است اينها براى كسانى است كه روح و جان و عقيده و عمل خود را با محتواى آن هماهنگ سازند . تفسير نمونه ج : 27 ص : 457 سورة الفلق بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ(1) مِن شرِّ مَا خَلَقَ(2) وَ مِن شرِّ غَاسِق إِذَا وَقَب(3) وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ(4) وَ مِن شرِّ حَاسِد إِذَا حَسدَ(5) ترجمه : بنام خداوند بخشنده مهربان 1 - بگو پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح . 2 - از شر تمام آنچه آفريده است . 3 - و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود . 4 - و از شر آنها كه در گره ها مى دمند ( و هر تصميمى را سست مى كنند ) . 5 - و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مىورزد . تفسير : پناه مى برم به پروردگار سپيده دم ! در نخستين آيه به شخص پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به عنوان يك الگو و پيشوا چنين تفسير نمونه ج : 27 ص : 458 دستور مى دهد : بگو : پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح كه دل سياهى شب را مى شكافد ( قل اعوذ برب الفلق ) . از شر تمام آنچه آفريده است ( من شر ما خلق ) . از شر همه موجودات شرور ، انسانهاى شرور ، جن و حيوانات و حوادث و پيشامدهاى شر و از شر نفس أماره . فلق ( بر وزن شفق ) از ماده فلق ( بر وزن خلق ) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد ، اين واژه به معنى طلوع صبح ، به كار رفته ، همانگونه كه فجر نيز به همين مناسبت بر طلوع صبح اطلاق مى شود . بعضى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه مى دانند ، چرا كه تولد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گيرد از عجيب ترين مراحل وجود آنها است ، و در حقيقت هنگام تولد جهش عظيمى در آن موجود رخ مى دهد و از جهانى به جهان ديگرى گام مى نهد . در آيه 95 انعام مى خوانيم : ان الله فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى خداوند شكافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده خارج مى سازد ، و مرده را از زنده . بعضى نيز مفهوم فلق را از اين هم گسترده تر گرفته اند ، و آن را به هر گونه آفرينش و خلقت اطلاق كرده اند ، چرا كه با آفرينش هر موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد . هر يك از اين معانى سه گانه ( طلوع صبح - تولد موجودات زنده - آفرينش هر موجود ) پديده اى است عجيب كه دليل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر تفسير نمونه ج : 27 ص : 459 آن است ، و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و محتواى عميقى است . در بعضى از احاديث نيز آمده كه فلق چاه يا زندانى در دوزخ است ، و همچون شكافى در دل جهنم خودنمائى مى كند . اين روايت ممكن است اشاره به مصداقى از مصداقهاى آن باشد نه اينكه مفهوم گسترده فلق را محدود كند . تعبير به من شر ما خلق مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خود شرى دارد ، چرا كه آفرينش همان ايجاد است ، و ايجاد و وجود خير محض است ، قرآن مى گويد : الذى احسن كل شىء خلقه همان خدائى كه هر چه را آفريد نيكو آفريد ( الم سجده - 7 ) . بلكه شر هنگامى پيدا مى شود كه مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوند و از مسير تعيين شده جدا گردند ، فى المثل نيش و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنها است كه در برابر دشمنانشان به كار مى برند همانند سلاحى كه ما در مقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم ، اگر اين سلاح به مورد به كار رود خير است ، اما اگر نابجا و در برابر دوست مصرف گردد شر است . وانگهى بسيارى از امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و بلاهاى بيدارگر و هشدار دهنده كه انسان را از خواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند اينها مسلما شر نيست . سپس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد : و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود ( و من شر غاسق اذا وقب ) . غاسق از ماده غسق ( بر وزن شفق ) به گفته راغب در مفردات به معنى شدت ظلمت شب است كه در همان نيمه شب حاصل مى شود ، و لذا قرآن مجيد به هنگام اشاره به پايان وقت نماز مغرب مى فرمايد : الى غسق تفسير نمونه ج : 27 ص : 460 الليل ، و اينكه در بعضى از كتب لغت غسق به معنى تاريكى آغاز شب تفسير شده ، بعيد به نظر مى رسد ، بخصوص اينكه ريشه اصلى اين لغت به معنى امتلاء ( پر شدن ) و سيلان است ، و مسلما تاريكى شب هنگامى پر و لبريز مى شود كه به نيمه رسد ، يكى از مفاهيمى كه لازمه اين معنى است هجوم و حملهور گشتن است ، لذا در اين معنى نيز استعمال شده . بنابر اين معنى غاسق در آيه مورد بحث يا فرد مهاجم است ، يا هر موجود شرور كه از تاريكى شب براى حمله كردن استفاده مى كند ، زيرا نه فقط حيوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانه ها بيرون مى آيند و زيان مى رسانند ، بلكه افراد شرور و ناپاك و پليد نيز غالبا از تاريكى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى كنند . وقب ( بر وزن شفق از ماده وقب ( بر وزن نقب ) به معنى حفره و گودال است ، سپس فعل آن به معنى ورود در گودال به كار رفته ، گوئى موجودات شرور و زيان آور از تاريكى شب استفاده كرده ، و با ايجاد حفره هاى زيانبار براى تحقق بخشيدن به مقاصد پليد خود اقدام مى كنند ، يا اينكه اين تعبير اشاره به نفوذ كردن است . بعد مى افزايد : و از شر آنها كه در گره ها مى دمند ( و من شر النفاثات فى العقد ) . نفاثات از ماده نفث ( بر وزن حبس ) در اصل به معنى ريختن مقدار كمى از آب دهان است ، و از آنجا كه اين كار با دميدن انجام مى گيرد ، نفث به معنى نفخ ( دميدن ) نيز آمده است . ولى بسيارى از مفسران نفاثات را به معنى زنان ساحره تفسير تفسير نمونه ج : 27 ص : 461 كرده اند ( نفاثات جمع مؤنث است و مفرد آن نفاثة صيغه مبالغه از نفث مى باشد ) آنها اورادى را مى خواندند و در گره هائى مى دميدند و به اين وسيله سحر مى كردند ، ولى جمعى آن را اشاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى در پى در گوش مردان ، مخصوصا همسران خود ، مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را در انجام كارهاى مثبت سست كنند ، و وسوسه هاى اين گونه زنان در طول تاريخ چه حوادث مرگبارى كه بار نياورده ، و چه آتشها كه بر نيفروخته و چه عزمهاى استوارى را كه سست نساخته است . فخر رازى مى گويد زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال ، در آنان تصرف مى كنند . اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترين وسائل نفوذ جاسوسها در سياستمداران جهان استفاده از زنان جاسوسه است كه با اين نفاثات في العقد قفلهاى صندوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل با خبر مى شوند و آن را در اختيار دشمن قرار مى دهند . بعضى نيز نفاثات را به نفوس شريره ، و يا جماعتهاى وسوسه گر كه با تبليغات مستمر خود گره هاى تصميم ها را سست مى سازند تفسير نموده اند . بعيد نيست كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينها را شامل شود حتى سخنان سخن چينها ، و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند . البته بايد توجه داشت كه قطع نظر از شان نزول سابق نشانه اى در آيه نيست كه منظور از آن خصوص سحر ساحران باشد ، و به فرض كه آيه را چنين تفسير كنيم دليل بر صحت آن شان نزول نمى باشد ، بلكه تنها دليل بر اين است تفسير نمونه ج : 27 ص : 462 كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از شر ساحران به خدا پناه مى برد ، درست مثل اينكه افراد سالم از بيمارى سرطان به خدا پناه مى برند هر چند هرگز مبتلا به آن نشده باشند . در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد : و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مىورزد ( و من شر حاسد اذا حسد ) . اين آيه نشان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين صفات رذيله است ، چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شياطين وسوسه گر قرار داده است . نكته ها : 1 - مهمترين منابع شر و فساد در آغاز اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه از شر تمام مخلوقات شرور به خدا پناه برد ، سپس در توضيح آن اشاره به سه گونه شر مى كند شر مهاجمين تاريك دل كه از تاريكيها استفاده مى كنند و حملهور مى شوند . شر وسوسه گرانى كه با سخنان و تبليغات سوء خود اراده ها ، ايمانها ، عقيده ها محبتها و پيوندها را سست مى كنند . و شر حسودان . از اين اجمال و تفصيل چنين استفاده مى شود كه عمده شرور و آفات از همينجا سرچشمه مى گيرد و مهمترين منابع شر و فساد اين سه منبع است و تفسير نمونه ج : 27 ص : 463 اين بسيار پر معنى و قابل تامل مى باشد . 2 - تناسب آيات قابل توجه اينكه در نخستين آيه اين سوره به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه به پروردگار فلق پناه برد ، از شر تمام موجودات ذى شر ، انتخاب رب فلق شايد به خاطر اين است كه موجودات شرور نور و روشنائى سلامت و هدايت را قطع مى كنند ، ولى پروردگار فلق شكافنده ظلمتها و تاريكيها است . 3 - تاثير سحر در جلد اول ذيل آيه 102 و 103 سوره بقره بحثهاى مفصلى در باره حقيقت سحر در زمانهاى گذشته و امروز ، و حكم سحر از نظر اسلام . و چگونگى تاثير آن بحثهاى مشروحى داشتيم ، و در آن مباحث تاثير سحر را به طور اجمال پذيرفته ايم ، ولى نه به آن صورتى كه پندارگرايان و افراد خرافى از آن سخن مى گويند ، براى توضيح بيشتر به همان بحث مراجعه فرمائيد . اما نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اين است كه اگر در آيات مورد بحث به پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه از سحر ساحران يا مانند آن به خدا پناه برد ، مفهومش اين نيست كه پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مورد سحر آنها قرار گرفته ، بلكه درست به اين مى ماند كه پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از هر گونه اشتباه و خطا و گناه نيز به خدا پناه مى برد ، يعنى با استفاده از لطف خدا از اين خطرات مصون مى ماند و اگر لطف خدا نبود امكان تاثير سحر در حق او بود ، اين از يكسو . از سوى ديگر سابقا گفتيم دليلى نداريم كه منظور از النفاثات فى العقد ساحران باشد . تفسير نمونه ج : 27 ص : 464 4 - شر حسودان ! حسد يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ايمان و تنگ نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود ، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از ديگرى است . حسد سرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است . حسد همانگونه كه در روايات وارد شده است ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همانگونه كه آتش هيزم را ! همانگونه كه امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : ان الحسد لياكل الايمان كما تاكل النار الحطب . در حديث ديگرى از امام صادق آمده است آفة الدين الحسد و العجب و الفخر : آفت دين حسد است و خود بزرگ بينى و تفاخر . اين به خاطر آن است كه حسود در واقع معترض به حكمت خدا است كه كه چرا به افرادى نعمت بخشيده ؟ و مشمول عنايت خود قرار داده است ؟ همانگونه كه در آيه 54 نساء مى خوانيم : ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله . كار حسد ممكن است به جائى رسد كه حتى براى زوال نعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود كند ، چنانكه نمونه اش در داستانها و تواريخ معروف است . در نكوهش حسد همين بس كه نخستين قتلى كه در جهان واقع شد از ناحيه قابيل نسبت به برادرش هابيل بر اثر انگيزه حسد بود . حسودان هميشه يكى از موانع راه انبيا و اوليا بوده اند ، و لذا قرآن تفسير نمونه ج : 27 ص : 465 مجيد به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد . گر چه مخاطب در اين سوره و سوره بعد شخص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) است ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه بايد از شر حسودان به خدا پناه برند . خداوندا ! ما نيز از شر حسودان به ذات مقدس تو پناه مى بريم . پروردگارا ! از تو مى خواهيم كه خود ما را نيز از حسد نسبت به ديگران حفظ نمائى . بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راه حق نيز محفوظ بدار . آمين يا رب العالمين پايان سوره فلق اين قصه كه برات مي گم... اين قصه كه برات ميگم قصه ي اشك و حسرته
اما هنگامي که به درون خود مي نگريم ، مي بينيم با توجه به نقص و استعداد وصال به کمال هميشه يک مبارزه نهايي ميان نقص و کمال جويي در درون ما وجود دارد .
چه کسي ما را در اين مبارزه رهبري خواهد کرد ؟ چون ، حتي در شب هاي تاريک مي دانم که خورشيد روشني در دلم مي تابد . پس با خود عهد کرده ام کمترين کارم نشکستن دل تو باشد .
خدا کند که بيايي
به گفتگوي تو دنيا ، به جستجوي تو دلها تو روح صلح و صفايي ، خدا کند که بيايي
تو احترام حريمي ، تو افتخار حطيمي تو يادگار منائي ، خدا کند که بيايي
به سينه ها تو سروري ، به ديده ها همه نوري به دردها تو دوائي خدا کند که بيايي
به هر دعا که توانم ترا هميشه بخوانم الا که روح دعائي ، خدا کند که بيايي
قسم به عصمت زهرا (س) بيا زغيبت کبري دگر بس است جدايي ، خدا کند که بيايي

از آن روز که شنيدم بيشتر ياران شما جوانند، روزها را مي شمارم که تا جواني نرفته است شما را يار باشم. از ان روز به خود مي بالم و جمعه ها به انتظار مي نشينم که شما بياييد. لحظه هاي زيستن تنها با حضور شما معنا مي يابد و من اين روزها بيشتر از پيش دلم شما را مي خواهد. دوست دارم بيقرار از اين کوچه هاي تنگ عبور کنم، همه هياهوي اين شهر شلوغ را به فراموشي بسپارم و با سرشکستگي و اشک و کوله بار خضوع، راه ديار شما را پيش گيرم.
رو به شما جاده ها سبزند، رودهاي عشق جاريند و دلتنگي ها محو هستند. مولا! ما را درياب. ما را که در کشاکش اين روزهاي مکرر در عادت ديرينه فرو رفته ايم و از شما غافليم. مگذار آغاز روزهاي پر طراوت جواني را با عادت مرسوم روزمرگي آغاز کنيم. مخواه که لحظه هاي زيستن ما مملو از هراس معيشت بگذرد بي هيچ عشق و شور و شوقي.
بر آستان مقدس و قدوم مبارکت در هر کران و هر کوي و برزن گل مي افشانم، هر چند در پيچ و خم روزگار بسياري از دغدغه هاي مادي مرا از نگاهت محروم مي کند اما از کرامت تو دلشادم که بندگان خدايت و پويندگان راهت را نگه داري و همچنان بر سر جاده اخلاص استوار مي مانم.
بي همگان به سر شود *** بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم *** جاي دگر نمي شود

خوبين؟
از دست خودم عصبانيم.
نا اميد شدم آقا.
قبلا خيلي راحتر باهاتون درد دل مي کردم
هر روز که ميگذره وضعم بدتر ميشه.
انقدر گناه مي کنم که روم نشه باهات درد دل کنم !
واي که چقدر از خودم بدم مي ياد !
هر موقع که يادم مي ياد که امروز قراره شما پرونده کارامو بخونيد اشک توي چشمام جمع مي شه ولي نمي دونم چرا مثل هميشه نمي تونه خيلي راحت از روي صورتم بچکه ؟
خودم خسته شدم ولي گير کردم. نميتونم از زيرش در برم . بلد نيستم.
شما هم که کمکم نميکنين. البته حق دارين. چون تقصير خودمه.
اين منم که آدم بشو نيستم.
اين منم که هر چي ميکشم از دست خودم ميکشم. اين منم که ...
ولي امام زمان هر کي بياد پيش شما کمک بخواد ولش نميکنين. من اينو مطمئنم.
آقا کمک کن که مشکل همه جوونا حل بشه !
خودت که خوب مي دوني درد ما چيه ، خودت خوب مي دوني که کجاي کار ما ايراد داره
مغلوب كدام برج نحس است؟تهمت نحس، اگر بر زحل ننهم، با طالع پرده نشين،چه مي توانم گفت؟ حافظ!يك بار ديگر بر سينه ي مرده خوار من بنشين و بخوان! كاروان رفت وتو در خواب و بيابان در پيش
كي روي؟ ره زكه پرسي؟چه كني چون باشي؟ مهپاره هاي سعدي،اينك همه بر سفره ي مار و مورند.تو كه از ماه تا ماهي،بر خوان خود،نشانده اي،از او اين خاكساري را بپذير: در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم.
بدان اميد دهم جان، كه خاك كوي تو باشم. شمس را در مثنوي نمي آراستي،اگر ديده بودي،خورشيد چه سان،هر صبح بر سر و روي موعود ما بوسه مي زند؛چه سان، هر شب،ماه در گوشه ي محراب سهله،به عقيق خاتم او مي انديشد؛چه انبوه ستارگان، غبار راه او،بر خود مي آويزند،چه دلفريب غنچه هايي،كه در نسيم يادش، سينه مي گشايند! ني را به شكايت نمي خواندي،اگر ديده بودي،در نيستان چه آتشـي
افتاده است! اي قيامتگاه محشر! در اين غوغاي عاشق پيشگي ها،كسي هم تو را جست؟ كسي گفت آيا،به شَكَر خواري،نبايد از شكرساز غفلت كرد؟به مه پرستي،از آسـمان نبايد چشم دوخت؟شراب نيم خورده نبايد،به پاي درختان انگور ريخت؟دهان را كه معدن بوسه و كلام است،از ناسزا نبايد انباشت؟
كسي گفت آيا: دوست دارد يار اين آشفتگي كوشش بيهوده،به از خفتگي…؟
ولي من كه از هزارْ زخمِ شرافت،در مريضخانه ي عشقم،با تو مي گويم.از
درازيِ راه؛از سنگيني بار؛از گل اندودي دل؛از پا و دست بي دست و پا؛از
گنگي سر؛از تنگي رزق؛از بي رحمي باغبان هايي كه فقط،پاييز و زمستان،
آهن به در چوبين باغ مي كوبند،و تيغ و تبر را خط و نشان مي كنند.
با تو مي گويم.از شوكران غيبت،كه هنوز بر جام انتظار مي ريزد؛ از
بغض هاي جمعه شب،كه گلو مي فشارد،سينه مي دَراند،و عبوس مي نشيند.
باور كن كه بي عمر، زنده ايم ما.
و اين بس عجب مدار؛
«روز فراق را كه نهد،در شمار عمر».
كه گفت عمر ما كوتاه است؟عمر ما هزار و اند حجله دارد.
روزگار درازي است در نزديك ترين قلّه به آسمان-ميان ابرها-نفس
از كوهستان سرد زندگي گرفته است.
بي عمر هم مي توان زندگي كرد،و ما اين گونه بودن را از سرداب سامرّا
تا روزگار اكنون،پاس داشته ايم.
اي شادترين غم!
شكوه تو چنين مرا به شكوه واداشت،ومن از صبوري تو در حيرتم.
آرزونامه هاي مرا كه يك يك،پر مي دهم،به دانه اي در دام انداز، و
آنگاه،جمله اي چند بر آن بيفزا؛تا بدانم كه نوشتن را خاصيتي لست شگرف.
اينك كودك دل را به خواب مي برم:
«شِكْوه چرا؟مگر نه اين كه غيبت،سراپرده ي جلال است، و غمگنانه ترين فريادِ عاشقان،جشن حضور؟».
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريت
با جبل نور
چون آيههاي جهاد
محکم
تو آن راز رشيدي
که روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمهگاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت کودکانهي حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
که روزي فرات
بر لبت آورد
و کنار درک تو
کوه از کمر شکست
ساعتي عاشقي و ساحت بندگي . بگذار و بگذر . مجال ماندن نيست و تمناي پريدن است . آسمان به تو مي نگرد . مي گويي از حضور غائبي سخن مي گويد ، کسي در آستانه قلبت پروازي را از تو طلب مي کند .
قلبت سلامش مي کند :
سلام ما بر تو اي حجت خدا و راهنماي بندگان به مقاصد الهيت .
سلام ما بر تو اي دعوت کننده خلق به سوي خدا .
سلام ما بر تو در تمام ساعات شب و روز
سلام ما بر تو اي پرچم افراشته عدل خدا .
سلام ما بر تو هنگامي که رکوع و سجده به جاي آري .
همه مي سوزند که بسازند . اما من مي سازم که بسوزم . همه مي گويند اگر لحظه اي تو را ببينيم آدم مي شويم و من مي گويم کاش لحظه اي تو را نمي ديدم تا از فراقت آدم مي شدم .
آسمان افراشتة حاضرم ، کوير مردة دلم ، سخت تشنه است . لبانش ترک برداشته و خارهايش پاي جان را مي آزارد . آفتابش تيغي شده به بلنداي کوير و تن هر نيمه جاني را مي سوزاند .
اما تو ! اگر نبود صداي سخنت که اي منتظر بريدن و پريدن کار توست ، بي گمان تاکنون تن نيمه جان کويري ام ، جان سپرده بود .
همه گويند چه کنم تا تو بيايي ،و من مي گويم چه کنم تا تو بباري و تو که گويي بندگي کن تا بالهايت مجال پريدن به تو دهد . تا هواي سوزان کوير ابري شود . بندگي کن تا خنکاي ابري آسمان ، چشمان خسته ات را نياز بخشد . بندگي کن تا گوش جانت صداي رعد و برق را بشنود . چه خوشايند است آن گاه که تو ابر باشي و در اوج عبوديت صداي شر شر باران را بشنوي تا مجال ثمر دادن بيايي تا لبان تشنه ات پاسخي کريمانه به دست آرد .
سه روز پيش از گذشته در بند خداي مهربان بزرگم . خدا کند بعد از سه روز رسم بندگي آموخته باشم . آن قدر که تا آخر عمر به مبارکباد فراگيري رسم بندگي ، مثل " بشر حافي " پابرهنه اما سرمست از يک آغاز باشم .
و زماني خواهيم گفت :
" من صداي شرشر باران را به کوير جان خود مي شنوم "
اي يار روح افزاي من ، هر دم که بانگم مي زني گويي ز پشت سر مرا تيغ هلاکم مي زني
زيباتر از افسانه ها ، روي تو و نجواي مان گاهي ميان شکوه ها من را به خاکم مي زني
وقتي ز بيم روي تو ، وقتي ز موي و تور تو پنهان کنم خود را ز تو ، تيري به لاکم مي زني
من نيمه شب در گريه ها ، گاهي ميان سجده ها شمشير طوفان بلا بر قلب چاکم مي زني
وقتي بگيرم من سپر از اين همه درد و بلا تيري کني تا در کمان بر عشق پاکم مي زني
راه من و وصل تو و پرواز اين تا آن نگر تا من رسم بر آسما دائم به خاکم مي زني
هاتف بداد اين مژده را نوشي تو آخر مي بيا تا مي فراهم مي شود دستي به تاکم مي زني
آقا کاري به خوب بودن و بد بودن ما نداشته باش
آقا اصلا اگه قرار نيست ببينيمت مهم نيست
آقا مهم نيست که من خوبم يا بد
آقا مهم نيست که که يه ذره سياهه يا سفيد (هرچند تو دوست داري سفيد باشه)
آقا جون اگه بخواي منتظر خوب شدن من باشي حالا حالاها بايد منتظر باشي .
مگه اينکه خودت يه کاري برام بکني وگرنه من آدم بشو نيستم .
ولي من دلم نمياد که تو بخاطر اينکه من هنوز آماده ظهور تو نشدم نياي
من حاضرم بياي منو بکشي ولي بياي . فقط هرچه زودتر بياي ...
آقا فقط مهم اينه که تو بياي ... هرچه زودتر بهتر
آقا کاش ميشد جاي همه دعاهايي که تا حالا توي عمرم کردم رو با دعا براي اومدن تو عوض مي کردم .
از اين به بعد هم فقط براي فرج تو دعا مي کنم ...
بعد از هر نمازم اولين دعام براي فرج تو هست ... هرچند نمازهام اصلا قابل قبول نيست ...
-- اقا جان ميدونم که هميشه صدام رو ميشنوي
من گپ که هيچي حرف معموليش هم روم نميشه با تو بزنم
اخه با پرويي هر کاري مي خوام ميکنم بعد بيام باهات گپ هم بزنم با اينکه تو ميدوني من چي کار کردم چي نکردم
چه قول هايي که دادم و........ا
نه امثال من لياقت ندارن با شما حرف بزنن ولي پس اقا چرا انقدر اين همه ميگن دوستت داريم ولي خيلياشون هر کاري مي خوان ميکنن
وقتشون رو به بطالت و ميگذرونن و خلا صه هر کاري بعدشم ميگن دوستت داريم
اقا جون خودت بهتر ميدوني شما همه رو ميشناسي همه رو حتي من گنه کار رو
ولي اقا جون با اين حال ميگم شرمنده ام ديگران رو نمميدونم ولي ميدونم اگه همه واقعا دوسست داشتن شما ميومدي ولي ظاهرا خيلياش جز حرف و ادعا چيزي نيست
اقا جان بيا و ما رو از اين ظلمتي که توش گرفتاريم نجات بده
به اميد ظهورت
قصه ي من قصه تو قصه ي مرگ و غفلته
هر برگي از دفتر عمر داره حكايت ميكنه
از غفلت ما آدما داره شكايت ميكنه
غفلت از اون پاكي هامون سرگرمي و بازيهامون
سرگرمي هاي پوچ و شوم غرور و لج بازيهامون
گريه ي سرخ پاكيها.قهقهه ي ظلم و ريا
چراغ راهمون كجاست.مونديم توي تاريكيها
تهاجم ابر نفاق به آبي آسمون دل
تهاجم كبر و غرور به توده هاي خاك وگل
اسارت كبوترها با قفس هاي آهني
شكستن شقايق ها .گل هاي سرخ ميهني
تهاجم سپاه شر به محضر گنبد زرد
شكستن بغض دل بچه يتيم كوچه گرد
در اين شب سياهمون.ستاره ها اذون بگيد
براي ما نشوني از يوسف مهربون بگيد
دلم شكسته گل ياس از ظلم خسته گل ياس
چشمم ز شوق ديدنت به خون نشسته گل ياس
اي قاصدك خبر بيار چراغ راهمون كجاست
مرز به هم رسيدن زمين و آسمون کجاست
ای قاصدک خبر بيار عشق و اميدمون كجاست
در اين شب سياهمون صبح سپيدمون کجاست
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


