السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين(قصص/5) (اللهم اعنا علي تادية حقوقه اليه) «خدايا! ما را در اداي حقوقي كه امام زمان عليه السلام بر ما دارد ياري فرما» ضرورت تأسيس: انديشه «مهدويت» به دليل دارا بودن ويژگيهاي منحصر به فرد بسيار، يكي از توانمندترين عوامل رشد جامعه ديني ما است. طرح درست و گسترش اين فرهنگ نوراني در جامعه، باعث رشد، بالندگي هر چه بيشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتيدن در فسادها و تباهيها است. مهدويت، از مظلومترين مسائل بوده است، چه پيش از انقلاب و چه پس از آن، پيش از انقلاب اسير كج فكري برخي گروه ها بود و پس از آن نيز ترس از اتهام انتساب به گروه هاي انحرافي، براي بازداشتن و انزواي افراد كافي بود، ولي در چند سال اخير، با كوشش برخي مراكز و با به ميدان آمدن تني چند از افراد شناخته شده و همراه و هماهنگ با انقلاب اسلامي، اين سد غربت شكسته شد و اين مسأله از انزوا خارج گرديد.البته آن گونه كه شايستة است، به آن پرداخته نشد و در نتيجه بيش از دو دهه ركود بر اين مباحث سايه انداخت. اين ركود، تنها با تلاش مضاعف همه نهادها، مسؤولان، پژوهشگران و انديشمندان جبران مي شود. كوتاهي و كم كاري در اين امر مقدس و خطير، از يك سو زمينه ساز بروز خرافات و سطحي نگري واز سوي ديگر موجب در دست گرفتن اين مقوله سترگ به وسيله افرادي ناشايست كم دانش و يا بي دانش شده است.از اين رو بايسته است، حوزه علميه به عنوان متولي اين امر گام هاي جدي تري در اين راه بردارد و با تقويت مركز تخصصي و مشاركت و نظارت بر مراكزي كه در اين جهت فعاليت مي كنند، به آموزش و پژوهش در اين عرصه و سپس ارائه و تبليغ آن در داخل و خارج كشور همت گمارند، چه اينكه اگر حقيقت تبيين و تقويت نشود ، باطل تعزيه گردان مي شود!! شمع فروزنده چو پنهان شود شب پره بازيگر ميدان شود نقش مذهب در سلامت روان روانشناسي بهداشت ، در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبك زندگي افراد در چگونگي وضعيت سلامت جسماني و رواني آنها قائل شده است . شيوه هاي مقابله ؛ تواناييهاي شناختي و رفتاري اي هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني فشارآور به كار گرفته مي گيرد . در مقابله مذهبي از منابع مذهبي مثل دعا و نيايش ، توكل و توسل به خداوند و .... براي مقابله استفاده مي شود. يافته هاي اخير نشان داده اند از آنجايي كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند ، مي توانند مقابله هاي بعدي را تسهيل نمايند ، بنابراين به كارگيري آنها براي اكثر افراد ، سلامت ساز است. رفتارهاي مذهبي ارزش مثبتي در پرداختن به نكات معني دار زندگي دارند. رفتارهايي از قبيل توكل به خداوند ، زيارت و غيره .... مي توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت ، موجب آرامش دروني فرد شوند. باور به اين كه خدايي هست كه موقعيت ها را كنترل مي كند و ناظر بر عبادت كننده هاست ، تا حد زيادي اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مي دهد. به طوري كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمي توصيف مي كنند و معتقدند كه مي توان از طريق اتكاء و توسل به خداوند ، اثر موقعيت هاي غير قابل كنترل را به طريقي كنترل نمود. به همين دليل گفته مي شود كه مذهب مي تواند به شيوه فعالي در فرآيند مقابله مؤثر باشد. به طور كلي مقابله مذهبي ، متكي بر باورها و فعاليت هاي مذهبي است و از اين طريق در كنترل استرس هاي هيجاني و ناراحتي هاي جسمي به افراد كمك مي كند. داشتن معنا و هدف در زندگي ، احساس تعلق داشتن به منبعي والا ، اميدواري به كمك و ياري خداوند در شرايط مشكل زاي زندگي ، برخورداري از حمايت هاي اجتماعي ، حمايت روحاني و ..... همگي از جمله منابعي هستند كه افراد مذهبي با برخورداري از آنها مي توانند در مواجهه با حوادث فشارزاي زندگي ، آسيب كمتري را متحمل شوند. مذهب مي تواند در تمامي عوامل ، نقش مؤثري در استرس زايي داشته باشد و در ارزيابي موقعيت ، ارزيابي شناختي فرد ، فعاليت هاي مقابله ، منابع حمايتي و .... سبب كاهش گرفتاري رواني شود. بر اين اساس ، مدتها است كه تصور مي شود بين مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتي وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسي مذهب ، حمايت هاي تجربي زيادي را در راستاي اين زمينه فراهم آورده است . ويتر و همكاران او نشان دادند كه 20 تا 60 درصد متغيرهاي سلامت رواني افراد بالغ ، توسط باورهاي مذهبي تبيين مي شود. در مطالعه ديگري ، ويلتيز و كريدر نشان دادند كه در يك نمونه 1650 نفري با ميانگين سني 50، نگرش هاي مذهبي با سلامت رواني رابطه مثبتي دارند. به علاوه مذهبي بودن با رضايت زناشويي در مردان و زنان و رضايت شغلي در مردان مرتبط بود. بر اساس مطالعات انجام شده ديگر ، بين مذهبي بودن و معنا دار بودن زندگي و سلامت رواني ارتباط نزديكي وجود دارد. در يك بررسي كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبي بودن ( فعاليت هاي مذهبي غير سازمان يافته و فعاليت هاي مذهبي سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمي به زندگي ، همبستگي مثبتي وجود دارد . به علاوه اسپيكا و همكارانش ، 36 مطالعه تجربي در مورد مرگ و درگيري مذهبي را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوي تر ، يا معتقد بودن به زندگي بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگي دارد. همچنين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهب دروني داشتند ، ترس كمتري را از مرگ گزارش كردند. مطالعات ديگر ، تأثير مداخلات مذهبي را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهاي رواني پس از بهبودي ، نشان داده اند . به عنوان مثال ، نتايج دو بررسي نشان داد ، كساني كه به اعتقادات مذهبي پايبند بودند ، اضطراب و ناراحتي كمتري را نسبت به كساني كه به اعتقادات مذهبي پاي بند نبودند ، گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمينه سلامت رواني و اعتقادات مذهبي شش مقاله را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبي و سلامت رواني رابطه مثبتي وجود دارد . هانت سازگاري زناشويي 64 زوج را مورد بررسي قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاري زناشويي ، خوشحالي و رضايت زناشويي بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيري از طلاق است. زاكرمن و همكاران در پژوهشي گزارش كردند ، در افراد سالمندي كه نمره كمتري در شاخص مذهبي بودن به دست آوردند ، ميزان مرگ ومير 42% بود ، در حالي كه اين ميزان براي افراد سالمندي كه نمره شاخص مذهبي بالايي داشتند 19% بود. در مطالعه ديگري ، كونينگ ، كلين و همكاران دريافتند كه سرطان در بين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهبي دروني كسب مي كنند كمتر شايع است . در بررسي ديگري ، مشاهده كردند افرادي كه هميشه از مقابله هاي مذهبي استفاده مي كنند نسبت به افرادي كه كمتر و گاهي از اين مقابله ها استفاده مي كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختي ، نمرات بالاتري كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبي را روي افسردگي و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسي كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادي داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگري ، مكين توش نقش مذهب را در سازگاري افراد با يك رويداد معني دار زندگي بررسي كرد. او با 124پدر و مادري كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهاني از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبي بودن با يافتن معني در مرگ ارتباط مثبتي دارد. به علاوه مذهبي بودن با افزايش صلاحيت رواني و كاهش ناراحتي در بين والدين در طي 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان ، ارتباط داشت. عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگري صورت گرفته است و از آنجايي كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژي ، ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگي بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه هاي وسيع اخلاقي ، بين فردي ، بهداشتي و اجتماعي را در بر مي گيرد ، لذا مطالعه علمي اثرات و نقش متغيرهاي مذهبي در سلامت رواني يك ضرورت اساسي به نظر مي رسد . بدون ترديد دعا کردن براي حضرت صاحب الزمان، عليه السلام، نصرت و ياري اوست، چون يکي از انواع نصرت ياري کردن به زبان است، و دعا براي آن حضرت يکي از اقسام ياري کردن به زبان است قرآن مجيد مي فرمايد: بدون ترديد دعا کردن براي حضرت صاحب الزمان، عليه السلام، نصرت و ياري اوست، چون يکي از انواع نصرت ياري کردن به زبان است، و دعا براي آن حضرت يکي از اقسام ياري کردن به زبان است قرآن مجيد مي فرمايد: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها (1) در تفسير علي ابراهيم قمي ذيل آيه شريفه مي گويد: سلام و کارهاي نيک ديگر. (2) جمعي از اهالي اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابو جعفر محمد بن علويه نقل کردند که: شخصي به نام عبدالرحمن در اصفهان ساکن بود که شيعه بود. از او پرسيدند: چرا به امامت حضرت امام علي النقي، عليه السلام، معتقد شدي؟ گفت: چيزي ديدم که سبب اعتقاد محکم من شد. من مردي فقير بودم و زبان و جرات داشتم، در يکي از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بيرون کردند. من با جمعي ديگر براي شکايت به دربار متوکل رفتيم، در حالي که در دربار بوديم دستور از او صادر شد، که علي بن محمد بن الرضا، عليه السلام، را حاضر کنند. به يکي از حاضران گفتم: اين مرد کيست که دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردي علويست که رافضيان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنين مي دانم، که متوکل او را براي کشتن حاضر مي کند و گفتم: از اينجا نمي روم تا اين مرد را ببينم چگونه شخصي است. گويد: پس آن مرد سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در صف ايستاده به او نگاه مي کردند هنگامي که او را ديدم محبتش در دلم جا گرفت. شروع کردم در دل براي او دعا کردن که خداوند شر متوکل را از او دفع نمايد، او در بين مردم پيش مي آمد و به کاکل اسبش نگاه مي کرد نه به چپ نظر مي کرد و نه به راست. من در دل دعايم را تکرار مي کردم. هنگامي که به کنارم رسيد صورتش را به سويم گردانيد. سپس فرمود: خداوند دعايت را مستجاب کند و عمرت را طولاني نمايد و مال و فرزندت را زياد سازد. از هيبت و عظمت او به خود لرزيدم و درميان رفقايم رفتم و پرسيدند چه شد؟ گفتم، خير است و به هيچ کس نگفتم. پس از اين ماجرا به اصفهان برگشتم، خداوند به برکت دعاي او راههايي از مال دنيا به من گشود به طوري که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه ام دارم غير از اموالي که خارج از خانه دارم. و صاحب ده فرزند شدم و هفتاد و چند سال از عمرم مي گذرد، من به امامت آن بزرگوار قائلم که آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعايش را درباره ام مستجاب کرد. (3) اي دوستان امام زمان، عليه السلام، خوب در اين روايت بنگريد که چگونه يک انساني که اهل ايمان نبود به خاطر يک دعا براي حضرت هادي، عليه السلام، و دعاي آن امام همام در حقش صاحب ثروت و عزت و ايمان و تقوي گرديد. اگر ما که از شيعيان و دوستان حضرت صاحب الزمان، عليه السلام، هستيم براي آن بزرگوار دعا کنيم و متقابلا حضرت ما را دعا بفرمايند چه برکات عجيبي در زندگي ما پيدا خواهد شد. مرحوم آية الله موسوي اصفهاني در کتاب مکيال المکارم، مطلبي را به اين شرح نقل مي کند: يکي از برادران صالحم برايم نقل کرد که آن حضرت را در عالم رؤيا مشاهده کرده و آن بزرگوار به او فرموده اند: «من براي هر مؤمني که پس از ذکر مصائب سيدالشهدا در مجالس عزاداري دعا مي کند، دعا مي کنم ». (4) تا کي به اشک و آه تمنا کنم ترا جانا بيا دمي که تماشا کنم ترا اميد دل به راه وصالت نشسته ام تا يک نظر به آن قد رعنا کنم ترا وقت سحر اميد اجابت رود که من با سوز دل دعا به سحرها کنم ترا گفتم چه چاره آتش سوزان عشق را گفتا به آب ديده تسلي کنم ترا اي مشعر و منا ز صفاي تو با صفا من از صفا و مروه تمنا کنم ترا از درد هجر تو دل مجروح ناله کرد گفتم به وصل يار مداوا کنم ترا اي غايب از نظر به خدا، من هم از خدا چون هاشمي هميشه تقاضا کنم ترا راستي چه شيرين است زندگي در زير سايه اش و در زمان حضورش. در خاتمه اين بحث دست به دعا برمي داريم و مي گوييم: پروردگارا! لباس فرج را بر اندام زيباي دلربايش بپوشان و دل نازنينش را با بشارت ظهورش مسرور فرما، و توفيق ديدار جمال ملکوتيش را با عافيت نصيب گردان بمنک و کرمک يا ارحم الراحمين اي حجت کردگار مهدي اي خاتم هشت و چار مهدي تنها نه منم اسير عشقت عالم به غمت دچار مهدي تا کي ز براي ديدنت من آواره هر ديار مهدي مسرورم از اينکه با نگاهت کردي تو مرا شکار مهدي ياد تو بود فروغ جانم در خلوت شام تار مهدي بر چوبه دار عشق باشد نام تو مرا شعار مهدي بيچاره دل شکسته من دارد ز تو انتظار مهدي تااز سر لطف پا گذاري بر ديده اشکبار مهدي با اين دل بيقرار و زارم بگذار شبي قرار مهدي با بنده رو سياه عاصي يک لحظه بيا کنار مهدي با ناله زار هاشمي گفت دستي به دلم گذار مهدي در بهترين و عاليترين حالات براي فرج آن نازنين دعا کنيم! متاسفانه بسيار ديده مي شود که در محافل ديني و جلسات مذهبي اهميت فوق العاده و خاصي به دعا براي فرج آن عزيز داده نمي شود، در حاليکه شيعه حاجتي مهمتر از فرج آن بزرگوار ندارد و وظيفه اين است که در بهترين اوقات و اماکن اجابت دعا اول فرج آن امام همام را از خدا مسئلت کنيم. يکي از علماي وارسته و برجسته نجف به کربلاي معلي مشرف مي شود و در حرم مطهر امام حسين، عليه السلام، شرفياب محضر مقدس امام عصر، عليه السلام، مي گردد، حضرت به او مي فرمايد: فلاني ببين، اين جا که دعا مستجاب است مردم به فکر من نيستند و براي فرجم دعا نمي کنند. سپس حضرت تصرف ولايتي مي فرمايند و آن عالم رباني خواسته هاي مردم را مي شنود که هر کدام براي حوايج خصوصي خود دعا مي کنند، حضرت مي فرمايند: شنيدي حتي يک نفر از اين زائرين نگفت خدايا فرج مهدي، عليه السلام، را برسان. براي اينکه خوانندگان گرامي بااوقات اجابت دعا و اماکن اجابت دعا بيشتر آشنا گردند به اوقات و اماکن اجابت دعا اشاره مي کنيم که هرگاه دوستان حضرت و شيفتگان وصال در آن لحظات خاص و در آن اماکن مقدس قرار گرفتند براي فرج امام زمان، عليه السلام، دعا کنند. اوقات اجابت دعا پي نوشتها: بسم الله الرحمن الرحيم اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه والنصر و اجعلنامن خيرانصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه با تو بودن تا عمر دارم آرامشه جامعه آرماني و مدني مطلوب با نقشآفريني افراد آن جامعه شكلميگيرد، انتظار فرج و ظهور امام زمان(عج) در جامعه كمك ميكند تا با ديدگاههاي مثبت براي فراهم كردن شرايط و لوازم ظهور تمام عرصهها فعال باشيم. روانشناسي بهداشت ، در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبك زندگي افراد در چگونگي وضعيت سلامت جسماني و رواني آنها قائل شده است . شيوه هاي مقابله ؛ تواناييهاي شناختي و رفتاري اي هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني فشارآور به كار گرفته مي گيرد . در مقابله مذهبي از منابع مذهبي مثل دعا و نيايش ، توكل و توسل به خداوند و .... براي مقابله استفاده مي شود. يافته هاي اخير نشان داده اند از آنجايي كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند ، مي توانند مقابله هاي بعدي را تسهيل نمايند ، بنابراين به كارگيري آنها براي اكثر افراد ، سلامت ساز است. رفتارهاي مذهبي ارزش مثبتي در پرداختن به نكات معني دار زندگي دارند. رفتارهايي از قبيل توكل به خداوند ، زيارت و غيره .... مي توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت ، موجب آرامش دروني فرد شوند. باور به اين كه خدايي هست كه موقعيت ها را كنترل مي كند و ناظر بر عبادت كننده هاست ، تا حد زيادي اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مي دهد. به طوري كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمي توصيف مي كنند و معتقدند كه مي توان از طريق اتكاء و توسل به خداوند ، اثر موقعيت هاي غير قابل كنترل را به طريقي كنترل نمود. به همين دليل گفته مي شود كه مذهب مي تواند به شيوه فعالي در فرآيند مقابله مؤثر باشد. به طور كلي مقابله مذهبي ، متكي بر باورها و فعاليت هاي مذهبي است و از اين طريق در كنترل استرس هاي هيجاني و ناراحتي هاي جسمي به افراد كمك مي كند. داشتن معنا و هدف در زندگي ، احساس تعلق داشتن به منبعي والا ، اميدواري به كمك و ياري خداوند در شرايط مشكل زاي زندگي ، برخورداري از حمايت هاي اجتماعي ، حمايت روحاني و ..... همگي از جمله منابعي هستند كه افراد مذهبي با برخورداري از آنها مي توانند در مواجهه با حوادث فشارزاي زندگي ، آسيب كمتري را متحمل شوند. مذهب مي تواند در تمامي عوامل ، نقش مؤثري در استرس زايي داشته باشد و در ارزيابي موقعيت ، ارزيابي شناختي فرد ، فعاليت هاي مقابله ، منابع حمايتي و .... سبب كاهش گرفتاري رواني شود. بر اين اساس ، مدتها است كه تصور مي شود بين مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتي وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسي مذهب ، حمايت هاي تجربي زيادي را در راستاي اين زمينه فراهم آورده است . ويتر و همكاران او نشان دادند كه 20 تا 60 درصد متغيرهاي سلامت رواني افراد بالغ ، توسط باورهاي مذهبي تبيين مي شود. در مطالعه ديگري ، ويلتيز و كريدر نشان دادند كه در يك نمونه 1650 نفري با ميانگين سني 50، نگرش هاي مذهبي با سلامت رواني رابطه مثبتي دارند. به علاوه مذهبي بودن با رضايت زناشويي در مردان و زنان و رضايت شغلي در مردان مرتبط بود. بر اساس مطالعات انجام شده ديگر ، بين مذهبي بودن و معنا دار بودن زندگي و سلامت رواني ارتباط نزديكي وجود دارد. در يك بررسي كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبي بودن ( فعاليت هاي مذهبي غير سازمان يافته و فعاليت هاي مذهبي سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمي به زندگي ، همبستگي مثبتي وجود دارد . به علاوه اسپيكا و همكارانش ، 36 مطالعه تجربي در مورد مرگ و درگيري مذهبي را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوي تر ، يا معتقد بودن به زندگي بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگي دارد. همچنين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهب دروني داشتند ، ترس كمتري را از مرگ گزارش كردند. مطالعات ديگر ، تأثير مداخلات مذهبي را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهاي رواني پس از بهبودي ، نشان داده اند . به عنوان مثال ، نتايج دو بررسي نشان داد ، كساني كه به اعتقادات مذهبي پايبند بودند ، اضطراب و ناراحتي كمتري را نسبت به كساني كه به اعتقادات مذهبي پاي بند نبودند ، گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمينه سلامت رواني و اعتقادات مذهبي شش مقاله را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبي و سلامت رواني رابطه مثبتي وجود دارد . هانت سازگاري زناشويي 64 زوج را مورد بررسي قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاري زناشويي ، خوشحالي و رضايت زناشويي بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيري از طلاق است. زاكرمن و همكاران در پژوهشي گزارش كردند ، در افراد سالمندي كه نمره كمتري در شاخص مذهبي بودن به دست آوردند ، ميزان مرگ ومير 42% بود ، در حالي كه اين ميزان براي افراد سالمندي كه نمره شاخص مذهبي بالايي داشتند 19% بود. در مطالعه ديگري ، كونينگ ، كلين و همكاران دريافتند كه سرطان در بين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهبي دروني كسب مي كنند كمتر شايع است . در بررسي ديگري ، مشاهده كردند افرادي كه هميشه از مقابله هاي مذهبي استفاده مي كنند نسبت به افرادي كه كمتر و گاهي از اين مقابله ها استفاده مي كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختي ، نمرات بالاتري كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبي را روي افسردگي و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسي كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادي داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگري ، مكين توش نقش مذهب را در سازگاري افراد با يك رويداد معني دار زندگي بررسي كرد. او با 124پدر و مادري كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهاني از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبي بودن با يافتن معني در مرگ ارتباط مثبتي دارد. به علاوه مذهبي بودن با افزايش صلاحيت رواني و كاهش ناراحتي در بين والدين در طي 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان ، ارتباط داشت. عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگري صورت گرفته است و از آنجايي كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژي ، ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگي بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه هاي وسيع اخلاقي ، بين فردي ، بهداشتي و اجتماعي را در بر مي گيرد ، لذا مطالعه علمي اثرات و نقش متغيرهاي مذهبي در سلامت رواني يك ضرورت اساسي به نظر مي رسد . بیش از 160 سال پیش اتفاقی در کشورمان رخ داد که در تاریخ منشاء حوادث بسیار شد. یک جوان شیرازی به نام علیمحمد مدعی شد که باب (علم) امامان شیعه (ع) و نماینده آخرینشان حجت بن الحسن عسگری (عج) است دیری نگذشت که پا فراتر نهاد و ادعای «قائمیت» و «رسالت» و حتی «ربوبیت» کرد و با آوردن کتاب، اسلام و قرآن جاویدان را منسوخ شمرد و این در حالی بود که او در بحث با عالمان شیعه در اصفهان و تبریز نتوانست آنان و بالتبع ملت مسلمان ایران را حتی نسبت به «بابیت» خویش متقاعد کند بلکه به دلیل اشتباهها و تناقضهایی که در کارش مشهود بود، شبهه «خبط دماغ»اش را نیز در ذهن عالمان افکند و این، تازه جز تکذیب ادعاهایش در شیراز و تبریز بود لاجرم علما به دفع وی کمر بستند و حکومت ایران با فشار آنان وی را به بند کشید و دور از چشم مردم در گوشهای از شمال ایران زندانی ساخت. جمعی از سر سادگی و برخی به قصد شکار از آب گل آلود به جوان شیرازی گرویدند و این جا و آن جا به تبلیغ وی پرداختند. دوری باب از دسترس مردم نیز، زمینه را برای «افسانه سرایی» آنان جهت «بزرگنمایی» باب مساعد میساخت. انگشت خارجی نیز در آن هنگامه بیکار نبود و دستهایی از درون حکومت (با «تعلل» در رفع عائله با بدتر از آن «تبانی» با بابیان) ماده فتنه را غلیظ میخواست. اینک میان باب و یارانش با توده ملت که از علما خط میگرفت. شکافی افتاده بود که روز به روز بزرگتر میشد و از آنجا که بابیان، به بویه ی سلطنت بر ایران و جهان! دست بردار نبودند. کارشان به شورش بر ملت و دولت و آشوب و خونریزی در کشور، کشید. هر چند تقدیر الهی با تدبیرشان سازگار نبود و مرحوم امیرکبیر (رامرد اصلاحگر) که استقلال و تمامیت ارضی ایران را در آن شرایط پرآسیب از سوی شورشگران سخت در خطر میدید کمر به هدم بابیان بست و ضمن سرکوب آشوبشان در کشور، در شعبان 1266 باب را در تبریز اعدام، و شعبان سال بعد نیز حسینعلی بهاء (مؤسس بعدی بهائیت) را به عراق تبعید کرد و پس از عزل وی نیز، ناکامی بابیان در ترور شاه قاجار و گرفت و گیر سخت پس از آن، کار را به قلع و قمع بقایای این گروه کشانید و ایران اسلامی تا آغاز عصر پهلوی، از تاخت و تاز رسمی بابیان (و بهائیان) مصون ماند. بیآنکه «عناد» و «تضاد» این گروه اندک شمار با ملت مسلمان ایران، پایان گیرد. آیت الله اشرفی اصفهانی در سال 1281 ش در خمینی شهر اصفهان در خانواده ای روحانی متولد شد . شهید اشرفی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر گذرانده و در سن 12 سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشاركی مرحوم مدرس استفاده كردند. ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی كه در حوزه اصفهان بودند هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را كه دوازده كیلومتر بود طی می كردند خود می فرمود: دوشنبه خواركم تمام می شد سه شنبه دو ریال پولم را خرج میكردم، چهارشنبه كه آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم . در زمانی در حجرهای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی میكردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم نه نفت و نه قند. برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می كردم. در روزهای جمعه به یكی از مساجد دور افتاده اصفهان میرفتم و از صبح تا عصر درآنمسجد درس های یك هفته را دوره می كردم در مدت دوازده ساعتی كه آنجا مطالعه می كردم غذای من فقط مقداری دانه ذرت برشته بود. در سال 1302ش در سن بیست سالگی جهت ادامه تحصیل و نیل به مقامات عالیه و دینی رهسپار حوزه علمیه قم گردید. در تمام طول مدت بیست و سه سال اقامت در قم و ایشان تنها سه یا چهار ماه با خانواده خود بودند و بقیه این سالها را تنها مجرد سپری كردند. شهید اشرفی با همه مشكلات و مسائل آن زمان، در تحصیل علوم اسلامی و دینی جدیت به خرج میداد. وپس از اندك زمانی از فضلا و مدرسین نامی و برجسته حوزه علمیه قم به شمار میآمد و در سن 40 سالگی اجازه اجتهاد خود را از آیت الله خوانساری دریافت كرد. لذا مدت دوازده سال كه آیت الله اشرفی در محضر ایشان حضور می یافت تمام دروس آن مرحوم را مینوشت و این نوشته ها ما هنوز موجود می باشد . در سال 1335 ش شهید اشرافی بنا به دستور مرحوم آیت الله بروجردی جهت تبلیغ و نشر معارف و احكام دین و تقویت بنیه دینی و مذهبی اهالی كرمانشاه به انجام اعزام و رحل اقامت افكند پس از ورود به كرمانشاه طلاب و شاگردان بسیاری را تربیت نمود. با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله امام خمینی (ع) شهید اشرفی نیز حركت های وسیعی را در كرمانشاه پایه گذاری كرد . عمده ترین مراسم كه تا آن روز سابقه نداشت در واقع جرقهای بود در جهت شعله ور شدن یك آتش عظیم در این منطقه مجلس بزرگداشت شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی بود كه بنا به دعوت و اطلاعیه شهید اشرفی اصفهانی در مسجد آیت الله بروجردی منعقد گردید در مجلس سخنرانی های پر هیجان و انقلابی مطرح شد. و ساواك با و جود بسیج تمام نیرو وقوای خود برای دستگیری و كار شكنی در مراسم موفق نشد سخنرانان به طور مخفیانه از شهر خارج شدند. شهید آیت الله اشرفی اصفهانی پس از 80 سال زندگی پرافتخار و خدمت به اسلام و قرآن، توسط یكی از مزدوران آمریكا و منافقین كوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلكه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد. این نوشتار خلاصه ای از زندگی نامه این شهید بزرگوار می باشد. شهید بزگوار حضرت آیت الله حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی در سال 1323 هجری قمری در یك خانواده روحانی در خمینی شهر متولد شد. وی فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین میرزا اسدالله فرزند مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر بود و جد اعلای ایشان از علمای بزرگ جبل عامل بود. وی تنها فرزند ذكوری بود كه از پدرشان بیادگار مانده بود و پس از دوران كودكی جهت تحصیل علوم دینیه به شهر اصفهان رهسپار شد.
اگر این دعا را بخوانی هیچ گاه قرآن را فراموش نمی کنی :
اللهم ارحمني بترك معاصيك أبداً ما أبقيتني، وارحمني من تكلف ما لا يعنني، وارزقني حسن المنظر فيما يرضيك عني، وألزم قلبي حفظ كتابك كما علمتني، وارزقني أن أن أتلوه على النحو الذي يرضيك عني.
اللهم نور بكتابك بصري، واشرح به صدري، وفرح به فلبي، وأطلق به لساني، واستعمل به بدني، وقوني على ذلك، وأعني عليه إنه لا معين عليه إلا أنت، لا إله إلا أنت‘"
مطالب بیشتر را در آدرس زیر بخوانید:



ادامه مطلب
ادامه مطلب
و هرگاه محبت و ستايش شديد به بهتر يا نظير آن جواب دهيد.
پر واضح است که دعا از بهترين انواع نيکي است، پس اگر مؤمن براي مولاي خود خالصانه دعا کند مولايش نيز براي او دعا مي کند و دعاي آن بزرگوار کليد همه خيرات و برکات و فلاح و رستگاريست. شاهد و مؤيد اين مدعا روايت ذيل است.
1. سحر 2. بعد از نماز واجب 3. بين صلوتين 4. بين الطلوعين 5. هنگام آمدن باران 6. هنگام وزيدن بادها 7. هنگام شنيدن اذان 8. هنگام رؤيت هلال 9. در قنوت نماز وتر 10. هنگام رؤيت کعبه 11. هنگام غروب خورشيد 12. ايام و ليالي ماه مبارک رمضان 13. روز عرفه 14. شب و روز جمعه 15. هنگام صف آرايي لشگريان حق در مقابل باطل 16. شب عيد فطر 17. شب عيد قربان 18. شب نيمه شعبان 19. شب اول ماه رجب 20. هنگامي که نيمي از خورشيد غروب کرده و نيم ديگرش در حال غروب است که در روايت دارد حضرت زهرا، سلام الله عليها، به غلامش مي فرمود: بالاي بلنديها، و پشته ها برو، چون ديدي نصف قرص خورشيد از افق غروب کرده، به من اعلام کن تا دعا کنم. (5)
1. سوره نساء (4)، آيه 8
2. القمي، علي بن ابراهيم، تفسيرالقمي ، ج 1، ص 145.
3. الراوندي، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الخرائج، باب حادي عشر در معجزات حضرت
هادي.
4. موسوي اصفهاني، مکيال المکارم، ج 1، ص 386.
5. طرائف الحکم، ج 1، ص 365.
او در روز جمعه پانزدهم ربيع الثانى سال هزار و سيصد بر من ( مرحوم عراقى ) وارد شد ، در وقتى كه مشغول نوشتن حكايت سابق بودم ( حكايت حضور امام زمانعليه السلام در مجلس سنّيها ) چون ايشان خطّ جناب قندهارى را ملاحظه كرد و مضمون آن را مطّلع شد گفت : من نيز در اين خصوص قصّهاى دارم كه از اين قرار مىباشد :
او گفت : در سالى كه من به زيارت ائمّه عراق فايز شدم ( و تو را هم در همان سال در نجف اشرف ملاقات كردم ) در بين راهِ زيارت بعد از اينكه از بعقويّه ( كه در يك منزلى بغداد واقع است ) به سامرّه مىرفتيم تا اينكه پس از زيارت قبر عسكريّينعليهما السلام به بغداد و كاظمينعليهما السلام رجوع كنيم ، از اهل قريّه مزبوره مردى را به عنوان بَلَد راه اجير كرديم و روانه سامرّه شديم ، چون از على آباد و جزانيه گذشتيم عبور زوّار بر نهرى پُر از آب و عريض و عميقى افتاد، كه حتّى عبور از مَعبر آن نهر نيز خطرناك بود ، و احتمال غرق شدن زياد بود ، چه رسد به اينكه كسى معبر را هم نمىدانست ، و حتّى اگر از روى معبر نيز كسى مىلغزيد و از آن منحرف مىشد غرق مىشد ، و خلاصه مكان بسيار خطرناكى بود ،
اتّفاقاً در بين زوّار زنى بود كه سوار بر يابوئى بود ، و در بين راه يابوى او از معبر لغزيد و در گودالى كه در آن نهر بود فرو رفت ، و حيوان و آن زن در آب قوطهور شدند ، و اگرچه آن حيوان با سرعت شنا مىكرد و خود را از غرق شدن حفظ مىكرد و خود را از زير آب بيرون مىآورد امّا چون آن زن توانائى نداشت كه خود را حفظ كند و لباسهاى آن زن و جُل خود حيوان خيس شده بود سنگينى زيادى حاصل شده بود، و آب نهر نيز بسيار تُند و روان بود و پاهاى آن حيوان نيز به زمين نمىرسيد ديگر نتوانست به شنا ادامه دهد و نزديك به غرق شدن بود ،
آن زن بىچاره صداى خود را به استغاثه به صاحب الزّمانعليه السلام بلند كرد ، و دائماً صدا مىزد : « يا صاحب الزّمان » « يا صاحب الزّمان » . . . من وقتى اين حالت را از آن زن ديدم همانگونه كه سوار بر اسب بودم با شتاب داخل آب شدم كه شايد بتوانم تدبيرى كنم ،
ادامه مطلب
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است که باز آيي
اي مولاي سبز پوشم و اي محبوب ديرينه ام سلام . قبل از هر چيز از گستاخي و بي ادبيم عذر مي خواهم و از خدايت طلب بخشش . هرچه دنبال واژه ها مي گردم که در خور وجود مقدس شما باشد بيشتر عاجز مي شوم . لذا در حد توان بسيار ناچيزم چند لحظه اي درد دل مي نمايم .
سلامي از اعماق قلوب همه خستگان و دلشکستگان عالم . سلامم را با خالصانه ترين عشق و محبت تقديم محضر عزيزتان مي نمايم . مولايم ! تو خود مي داني چقدر مشتاقيم که بيايي و چگونه چون شمع مي سوزيم . . . .
مهدي جان ! هرگاه مظلومي مي بينم و يا ظلم و ستم که همه عالم را در بر گرفته است ، دلم به درد مي آيد و چون قادر به انجام کاري نيستم تو را مي جويم و با سوز و آه مي گويم يا صاحب الزمان ادرکني . . .
آنگاه يادم به تمامي غصه ها و دردهاي عالم مي افتد که بر قلب نازنينتان سنگيني مي کند و مرواريد چشمان دلربايتان را جاري . . .
اي خورشيد عالم تاب که از پشت ابرهاي تيره گناهانمان لطف و کرمت را از ما دريغ نمي داري و قلب هاي خسته مان را مرهم مي نهي کاش مي آمدي و قلب مجروحمان را با دستان مهربانت التيام مي بخشيدي و سايباني مي شدي براي قامت خميده مان .
قبل از آمدنت بايستي تمامي سياهي ها و بدي ها را از دل خود و تا آنجا که در توان داريم از اجتماع بزدائيم و قلب کوچکمان را آماده پذيرايي از قدوم مبارکتان . . .
مهدي جان ! قبل از اينکه خود را بشناسم پدر عزيزم را تقديم راه مقدس و آرمانهاي الهي ات نمودم و هرگاه در غمش سوختم در اعماق دل ، تو را يافتم و نوازشهايت را با تمام وجود حس کردم . اولين وظيفه ام صبوري در نبودن پدر و شناخت آرمانها و اهدافش و ادامه راهش که نهايتاً با راه شما يکي مي شود و به معبود بي همتايمان مي پيوندد . دفاع از حق و حقيقت در هر موضعي که باشم ، هرچند به ضرر خودم و عزيزانم باشد . چشم پوشي از تمامي محرمات و انجام تمامي واجبات و اشاعه فرهنگ اسلامي به تمامي جامعه در حد توان . . .
دلجويي و دستگيري از فقيران در هر زمينه اي به تقليد از اجداد بزرگوارتان با تمام ناتواني و بيچارگي خودم و پيروي از تمامي دستورات خداي عزيزمان و گرايش به تمامي خوبيها و دوري از تمامي بدي ها و تا جائيکه در توان محدودم باشد ، به بقيه افراد منتقل نمايم . مولايم !
اميدوارم جسارت و گستاخي و ضعف قلم اين دوستدار واقعي ات را ببخشايي . . .
در انتظار ظهور سبزت .



ادامه مطلب
عليکم بالتوکل علی الحی الذي لا يموت فانه و من يتوکل علی الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره؛
و عليکم بالتوسل بمن بيمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء فهو المنتهی إليه مواريث الأنبياء خليفة الرٌحمن و صاحب العصر و الزمان فإنه قال سبحانه و تعالی و ابتغوا إليه الوسيلة.
بر خدايی توکل کنيد که تمام کائنات آنچه دارند از اوست، وبه اوست، و هر کس بر او توکل کند علم و قدرت و حکمت آن حی قيوم او را بس است، و اين همان وعده ای است که به متوکلين داده است؛
و به آن کس توسل کنيد که قطب عالم امکان و ولی عصر و صاحب الزمان است، و به يمن وجود او زمين و آسمان بر پا است، و توسل به حجت خدا شرط توکل به خدا است.
کسي که بميرد بدون [اعتقاد به] امام زمان خود،
به مرگ جاهليت مرده است.
(بحار الانوار، جلد 2، صفحه 316)
(مسند امام احمد بن حنبل، جلد 4، صفحه 96)
ادعای قائمیت یک جوان شیرازی!
ادامه مطلب
ایشان در توصیف شرایط تحصیلاتش در اصفهان می گوید:
ادامه مطلب
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |














