تبليغاتX
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی


السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی

به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی

                      

               

                   

نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:8 توسط منتظر| |

جهان امروز علی رغم آنکه در نقشه های جغرافیایی بیشتر از همه ادوار تاریخ دچار مرزبندی و تفرق است، اما درحقیقت کشور واحدی بیش نیست، با حکومتی واحد . درهمه تاریخ ، بوده اند مستکبران و جبارانی چون چنگیز و تیمور و ناپلئون بناپارت و... که اندیشه حکومت واحد جهانی آنان را به کشور گشایی می کشانده است و گسترده حاکمیتشان بخش عظیمی از ربع مسکون را می پوشانده، اما این آرزو همچنان تحقق نیافته وشاید تحقق ناپذیر باقی مانده است.

امروز اما تکنولوژی مدرن زمینه را آنچنان فراهم داشته است که جهان بتواند مجموعه واحدی باشد، یکپارچه و هماهنگ، با یک فرهنگ و تاریخ مشترک؛ با یک حکومت واحد اگر چه در کف استکبار،و این استکبار جدید نه در فردی چون چنگیز و یا تیمور، بلکه در نظامی استکباری چون آمریکا تحقق یافته است. با صرف نظر از آنکه ما نظام آمریکا را شیطانی بدانیم و یا خیر،این واقعیتی است انکار ناپذیر؛و از میان عواملی که آمریکا را در این سلطه جهانی استکبار یاری داده اند؛ سه عامل اساسی دارای اهمیتی رکنی هستند:

    1. تکنولوژی مدرن را باید اساسی ترین عامل توسعه جهانی استکبار دانست، چرا که از یک سو با ایجاد یک تحول بنیادین در حیات بشر همه تمدن ها را نابود کرده است و تمامی بشریت را در صورت واحدی از معیشت که آن را باید «معیشت تکنولوژیک» دانست جمع اورده است. و از سوی دیگر، تکنولوژی مدرن همه نیازهای بشر را در جنبه مادی و حیوانی وجودش خلاصه کرده است و با ارضای گسترده این سوائق تا حد اشباع، او را نسبت به حیات معنوی خویش عفلت بخشیده و آثار وضعی این غفلت در زندگی انسان امروز اگر چه سخت اسفبار است، اما اسفبار تر از آن، جهل مرکبی است که اجازه نمی دهد تا او بر این غفلت آگاهی پیدا کند.

تکنولوژی مدرن علی رغم آنکه خود را نسبت به فرهنگ های مختلف بی طرف نشان می دهد، اما در باطن فرهنگ واحدی را بر زندگی بشر تحمیل می کند که تحمل دیگر فرهنگ ها را نمی آورد، و آن همین فرهنگی است که اکنون بر سراسر جهان احاطه یافته است. در این فرهنگ، حقیقت وجود بشر مغفول واقع میشود و او را جز از دریچه نیازهای مادی اش نمی توان دید و اینچنین، خواه ناخواه تکامل مفهوم « توسعه امکانات مادی» را خواهد یافت تا آنجا که بشر حتی به بهایی هم که باید در قبال این توسعه بپردازد نمی اندیشد، چرا که فرصت اندیشیدن ندارد.

انسان امروز فرصت اندیشدن ندارد و همین فرهنگ واحد جهانی است که این فرصت را از او دریغ میدارد. البته آنچه مورد بحث ماست نه تکنولوژی به این مفهوم عام و مطلق آن است و نه ماشین و اتو ماسیون (خودکار بودن. اگر برای تحقق انقلاب تکنولوژیک فقط ابداع ماشین بخار و ظهور اتوماسیون کفایت میداشت ، چرا این انقلاب در تمدن چین باستان رخ نداد،حال آنکه چینیان دوران باستان نیز با ماشین بخار آشنایی داشته اند؟

باز هم همه چیز به انسان باز می گردد؛ تکنولوژی مدرن «جهت» توسعه خویش را از «اهداف بشر جدید»اخذ کرده است.توسعه تکنولوژی نیز در جهت همان مقاصدی رخ داده است که از چند قرن پیش امپراتوری های بریتانیا، فرانسه،ایتالیا ، اسپانیا و پرتعال را برای استعمار ملل محروم به در یا های این سوی کره زمین کشاند ه، اگر چه توسعه تکنولوژی در این جهات اکنون ماهیتی بدان بخشیده است که ذاتاً از نظام سلطه جهانی قابل انفکاک نیست.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:6 توسط منتظر| |

راوی: کتاب «آه سرد، بررسی حسرت در قرآن و حدیث»، نوشته محمد علی سروش،از سوی پژوهشکده علوم و معارف حدیث منتشر شد.
به گزارش خبرنگار راوی، اثر یاد شده با نگاهی ويژه، به يكی از هيجان­های رايج در ميان انسان­ها پرداخته و با بازخوانی نوين از اين مفهوم ، آن را در ميان متون دينی نيز دنبال کرده و سرانجام با تلفيقی زيركانه ، با ادبياتی كه برای عموم مردم تهيه شده است، مطالب خويش را به علاقه­مندان عرضه کرده است.
«آه سرد»،از چهار فصل تشكيل شده است: نخست «كلياتی دربارۀحسرت» ، دوم «نشانه­ها و موضوعات حسرت»، سوم ، «پيامدها و عوامل حسرت» و چهارم «روش­شناسی درمان حسرت».
کتاب «آه سرد» در 180 صفحه رقعی، به تازگی توسط سازمان چاپ و نشر مؤسسه دارالحدیث (7740523-0251) انتشار یافته است.

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:3 توسط منتظر| |

نهال ِ سیب !

   

متن ادبي


متن ادبي
نويسنده: سميرا آشيان
باغ بانی و زمینی و نهالی .
نهال ِ سیب !
باغ بان ، دست برد و نهال را به دل ِ زمین سپرد .
زمین ، گسترده زیر ِ سایه ی باغبان ، از شوق لرزید .
نهال ، در دل ِ شوق ِ زمین پا گرفت و شکوفه کرد ...
باغ بان ، خورشید شد و مهر ِ خورشید ، در باغ پیچید .
زمین گرم شد و نوازش ِ خورشید ، خواب را از پلک ِ باغ پراند .
نهال هم ، شکوفه هایش را به دست ِ نوازش ِ خورشید سپرده بود و سرمست بود . 
شکوفه ی سه روزه اما ، تازه چشم گشوده بود که ابر رسید .
ابر ِ سیاه ، می غرید و به تندی می تاخت .
به قدر ِ همه ی سیاهی اش ، از نور نفرت داشت .
شکوفه ی سه روزه ، تازه دل به نوازش ها بسته بود که ابر رسید .
ابر ِ سیاه ، دست ِ نوازش ِ خورشید را از سر ِ شکوفه ها کوتاه کرد .
دل ِ غنچه ها لرزید و باغ ، در تاریکی و سکوت فرو رفت ...
شکوفه ی سه روزه ، اما از همه غمی تر بود .
وقتی در دل ِ سرما و تاریکی تاب نیاورد و از شاخه جدا شد ؛
همه ی رویایش ، گرمای نوازش ِ خورشید بود ...
شکوفه ی سه روزه بر زمین رها شد و باغ گریست .
از تن ِ پژمرده اش اما ، فرشته ی کوچکی جوانه زد .
فرشته ی کوچک ، بال گشود و از پوسته ی سرد ِ زمین رها شد ...
*
کودک ، دانه ی اشک را با پشت ِ دستش پاک کرد و زانوهایش را تنگ تر به سینه چسباند .
بوی تعفن ، کم کم فضای ماشین ِ نعش کش را پر می کرد .
یک لحظه ، تصویر ِ آن جنازه ی سوخته ای از خاطرش گذشت که روزگاری پدرش بود و احساس کرد چیزی نمانده جداره های سینه اش از بغض ِ فروخورده ای بشکند .
مادربزرگ ، پدر و مادرش ؛ معلوم نیست با کدام یک از این ماشین های نعش کش می رفتند تا جایی ، در یکی از آن گورهای دسته جمعی جاخوش کنند .
یک لحظه ترسش گرفت ، میان ِ این همه اجساد ِ خفته ؛
و حس کرد دیگر هیچ رشته ای با چیزی در این دنیا ، برایش نمانده ...
کودک ، آرام می گریست و نمی دانست فرشته ی کوچکی در همان نزدیکی ، برایش اشک می ریزد و دعا می کند ...
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:1 توسط منتظر| |

بيش از يكصد عضو حزب راست‌گرای دموكرات ملی آلمان روز گذشته، 28 مهرماه، با برپايی تظاهراتی با طرح ساخت مسجد در فرانكفورت مخالفت‌كردند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی« earthtimes »، معترضان با برپايی تظاهرات گسترده‌ای، ساخت مساجد در فرانكفورت و نقاط ديگر آلمان را محكوم‌كردند.


معترضان در حومه‌ی شهر «راسل‌شايم» نيز با افزايش تعداد مساجد در اين كشور مخالفت‌كردند.


اعتراضات گسترده‌ی شهروندان آلمانی در واكنش به طرح جديد انجمن مسلمانان اين كشور مبنی بر افزايش تعداد مساجد آلمان به بيش از دو برابر در چند سال آينده صورت‌گرفته‌است.


گفتنی‌است،‌ انجمن مسلمانان آلمان تاكنون 184 طرح را برای ساخت مساجد جديد ثبت‌كرده كه بسياری از آنها درحال ساخت هستند.


لازم به ذكر است، در حال حاضر 159 مسجد و 2600 سالن نماز در سراسر آلمان برای بيش از سه ميليون مسلمان اين كشور وجوددارد.


يادآوری‌می‌شود از جمله طرح‌های در حال اجرا، ساخت مسجد شهر كلن است كه با هزينه‌ای بالغ بر 40 ميليون دلار با دو مناره‌ی 55 متری درحال پيشروی است.

نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:57 توسط منتظر| |

                      islamic wallpaper
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 11:32 توسط منتظر| |

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 11:25 توسط منتظر| |

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 11:21 توسط منتظر| |

گالري عکس اماکن مذهبي
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 11:7 توسط منتظر| |

آشنایی با علوم خطرناك!

كتاب

روزی مردى به حضور امام سجاد (كه سلام خدا برو باد) آمده و از امام چندتا سئوال كرد و از آن حضرت پاسخ سئوالهایش را گرفت.

وقتی مرد جوابش را گرفت، از پیش امام مرخص شد، ولی چند قدمی بیش نرفته بود كه دوباره نزد امام بازگشت و سئوال دیگرى را مطرح نمود، و گویا تصمیم داشت همچنان به سئوالات خود ادامه دهد.

امام سجاد(ع) براى آنكه به او بفهماند، دانستن براى عمل كردن است، نه انباشتن، رو به او كرد و فرمود: در كتاب مقدس "انجیل" نوشته شده است : مادام كه به آنچه می‌دانید، عمل نكرده‌اید، از آنچه نمى توانید نپرسید[ و به دنبال افزایش علم خود نباشید]، زیرا اگر به اندوخته‌هاى علمی، عمل نگردد، حاصلی جز كفر و ناسپاسی برای صاحبش نداشته و موجب دورى او، از خداوند مى‌گردد.

 

                                      از من بگوى عالم تفسیر گوى را      گر در عمل نكوشى، نادان مفسرى

                          علم، آدمیت است و جوانمردى و شرف       و رنـه ددى بـه صـورت انـســان مـصــورى

                                      بار درخت علم نباشد بجـز عمـل       با علم اگر عمل نكنى، شاخِ بى‌برى1

 

متن روایت:

علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن القاسم بن محمد ، عن المنقری ، عن علی بن هاشم بن البرید ، عن أبیه قال : جاء رجل إلى علی بن الحسین علیه السلام فسأله عن مسائل فأجاب ثم عاد لیسأل عن مثلها فقال علی بن الحسین علیه السلام : مكتوب فی الإنجیل لا تطلبوا علم ما لا تعلمون ولما تعملوا بما علمتم ، فإن العلم إذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه إلا كفرا ولم یزدد من الله إلا بعدا.2

___________________________

1- سعدی

2- كافی - شیخ كلینی - ج 1 - ص 44 - 45

منبع:http://www.tebyan.net

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:58 توسط منتظر| |

پای درس آیت‌الله بهجت

آیت الله بهجت

ذکر خداوند حدّی ندارد

 

هر عمل خیری، حدّی از آن مطلوب است که اگر از آن حد گذشت، ضدش حاصل می‌شود، یعنی اگر انسان پایین‌تر از حد مطلوب انجام داد قاصر و یا مقصر است، و اگر بالاتر از حد مطلوب بود، به صعوبت مبتلا می‌شود، تا این که به حدی می‌رسد که غیر ممکن و غیر مقدور بشر می‌گردد. مانند نماز که بدن انسان طاقت زیاد نماز خواندن را ندارد، و یا مزاحم خیراتی است که به سبب نماز از انسان فوت می‌شوند، به گونه‌ای که دیگر انسان نمی‌تواند آنها را مثل گذشته انجام دهد. سایر خیرات و طاعات نیز این گونه است، به جز «ذکر الله» چنان که در روایت دارد که حدی برای آن نیست.( 1)

البته مقصود ذکر لسانی نیست، زیرا در اثر آن نیز اعضا و جوارح انسان به ملالت و ضعف و عجز و سستی دچار می‌شوند، بلکه ذکر الله که حدی ندارد اعم از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعم از ذکر بدنی است، چون تمام طاعات و همه‌ی آن چه مرضی[مورد رضایت] خداست ذکر الله است، و این گونه ذکر با همه‌ی طاعات جمع، و با هر نوع طاعت پیاده می‌شود، نظیر قضای حوایج، ادای واجبات، بلکه به جا آوردن مستحبات، که نزد اهلش ذکر الله است، بلکه ترک مکروهات و محرمات هم ذکر الله است. در آن روایت از امام صادق علیه السلام آمده است:(2)

«مِن اَشَدِّ مَا فَرضَ اللهُ عَلَی خَلقِهِ، ذِکرُ اللهِ کثیراً. ثُم قَالَ: لا اَعنِی سُبحانَ‌اللهِ وَ الحَمدُ لله وَ لا اله الا الله و الله اکبر وَ اِن کانَ مِنهُ وَ لکن ذِکر اللهِ عِندَ مَا اَحَلَّ وَ حَرُمَ.»

 

از سخت‌ترین چیزهایی که خداوند بر خلق واجب نموده، ذکر بسیار خداوند است. سپس فرمود: مقصودم سبحان‌الله و الحمدلله و لااله‌الاالله و الله اکبر نیست، هر چند اینها نیز از یاد خداست؛ بلکه منظورم یاد خدا هنگام حلال و حرام او است.

یعنی ذکر قلبی محض. 

آیا واقعاً سبحان‌الله است و اشد تذکیراً؛ (بیشتر انسان را به یاد خدا می‌آورد) است، و یا این گفتار حضرت یوسف علیه‌السلام که:(3)

"معاذالله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظلمون"

پناه بر خدا! او پروردگار من است، و جایگاهم را نیکو قرار داده است، و ستمکاران هرگز رستگار نمی‌شوند.

بسم الله بفرمایید، کار گذشته بود که قرآن می‌فرماید:(4)

"و هم بها لولا ان رءا برهن ربه"

حضرت یوسف علیه‌السلام نیز آهنگ او را می‌کرد، اگر برهان و نشانه‌ی روشن پروردگارش را نمی‌دید.

آیا همه‌اش به اختیار او بود، یا خدا حفظ کرد؟ چه کار کرد؟ آیا کاری کرد جز این که برهان رب را دید. البته قطعاً هزارها کار پیش از آن انجام داده بود تا اسباب برهان رب را در اوقات خلوت تحصیل کرده بود، که در آن موقعیت حساس برهان رب را دید.

منبع: 

http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/MuslimEthics/EthicalAdvices/2007/9/2/45168.html

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:56 توسط منتظر| |

قرآن

در سوره بقره آیه 97 می‌خوانیم:

قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدًى وَ بُشْرَى لِلْمُؤْمِنِینَ

به آنان که با جبریل دشمنی می ورزند ، بگو : اوست که این آیات را به فرمان خدا بر دل تو نازل کرده است تا کتابهای دیگر آسمانی را تصدیق کند و برای مؤمنان رهنمون و بشارت باشد

دشمنان جبرئیل چه كسانی هستند؟

مى گویند روزى ابن صوریا (یكى از بزرگان یهود) و عده‌اى از یهودیان منطقه‌ی فدك نزد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله آمدند و از وى سوالاتى كردند و نشانه‌هایى پرسیدند كه گواه نبوت و رسالت او بود، و پس از پاسخ هر یك ، صحت جواب را تصدیق كردند.

آخرین سوالشان این بود كه: فرشته‌اى كه وحى براى تو مى آورد، چه نام دارد؟

ابن صوریا اضافه كرد، اگر این را هم درست پاسخ دهى به تو ایمان مى‌آورم!

رسول اكرم صلى الله علیه و آله در پاسخ فرمود: نام او جبرییل است !

ابن صوریا تا این جواب را نیز صحیح یافت، گفت: جبرییل دشمن ما است،او همیشه دستور جهاد و سختى و مشكلات مى آورد، ولى میكاییل همیشه دستور آسان مى آورد. اگر فرشته وحى میكاییل بود، ما به تو ایمان مى آوردیم .

و این‌گونه از حرف خود برگشتند و از پذیرش رسول الله و دین اسلام با آنكه مطابق آنچه پیامبر و كتاب آسمانیشان بود، سر باز زدند.

منبع: http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/QuranicArticles/2007/10/17/50020.html

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:54 توسط منتظر| |

 

در دل هر عاشق دل سوخته        موج رهایی صدا می کند

 

یا زهرا،یا زهرا(س)

مریز آبروی خویش

                            آبی است آبرو که نباید به جوی باز             از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

 

طمع و آبرو

                  دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

                  در عَرض درد ریختن آبرو خطاست             گیرم ز ابر دست طبیبان دوا چکد

محتشم کاشانی

نامه سیاه

                         آبرو می‌رود ای ابر خطا پوش ببار              که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:49 توسط منتظر| |

( 114 ) سوره ناس اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است

محتوى و فضيلت سوره ناس

انسان هميشه در معرض وسوسه هاى شيطانى است ، و شياطين جن و انس كوشش دارند در قلب و روح او نفوذ كنند ، هر قدر مقام انسان در علم بالاتر رود و موقعيت او در اجتماع بيشتر گردد ، وسوسه هاى شياطين شديدتر مى شود ، تا او را از راه حق منحرف سازد و با فساد عالمى عالمى را بر باد دهد .

اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به عنوان يك سرمشق و پيشوا و رهبر دستور مى دهد كه از شر همه وسوسه گران به خدا پناه برد .

محتواى اين سوره از جهتى شبيه سوره فلق است ، هر دو ناظر به پناه بردن به خداوند بزرگ از شرور و آفات مى باشد ، با اين تفاوت كه در سوره فلق انواع مختلف شرور مطرح شده ، ولى در اين سوره فقط روى شر وسوسه گران ناپيدا ( وسواس خناس ) تكيه شده است .

در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ باز در ميان مفسران گفتگو است ، گروهى آن را مكى مى دانند ، و جمعى آن را مدنى مى شمرند ، ولى لحن آياتش با سوره هاى مكى موافقتر است .

و با توجه به اينكه اين سوره و سوره فلق طبق روايات با هم نازل شده ، و سوره فلق به عقيده جمع كثيرى مكى است اين سوره نيز مى تواند مكى بوده باشد .

در فضيلت تلاوت اين سوره روايات متعددى وارد شده از جمله اينكه در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) شديدا بيمار شد ، جبرئيل و ميكائيل ( دو فرشته بزرگ خدا ) نزد او آمدند ، جبرئيل نزد سر پيامبر نشست و ميكائيل نزد

تفسير نمونه ج : 27 ص : 469

پاى او ، جبرئيل سوره فلق را تلاوت كرد ، و پيغمبر را با آن در پناه خدا قرار داد ، و ميكائيل سوره قل اعوذ برب الناس را .

در روايتى كه از امام باقر (عليه السلام) نقل شده و قبلا به آن اشاره كرديم ، مى خوانيم : هر كسى در نماز وتر معوذتين ( سوره فلق و ناس ) و قل هو الله احد را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا ! بشارت باد بر تو كه خداوند نماز وتر تو را قبول كرد !

تفسير نمونه ج : 27 ص : 470

سورة الناس

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ(1) مَلِكِ النَّاسِ(2) إِلَهِ النَّاسِ(3) مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ(4) الَّذِى يُوَسوِس فى صدُورِ النَّاسِ(5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ(6)

ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان

1 - بگو پناه مى برم به پروردگار مردم .

2 - به مالك و حاكم مردم .

3 - به خدا و معبود مردم

4 - از شر وسواس خناس .

5 - كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند .

6 - خواه از جن باشد يا از انسان

تفسير نمونه ج : 27 ص : 471

تفسير : پناه مى برم به پروردگار مردم !

در اين سوره كه اين آخرين سوره قرآن مجيد است روى سخن را به شخص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به عنوان سرمشق و مقتدا و پيشواى مردم كرده ، مى فرمايد : بگو پناه مى برم به پروردگار مردم ( قل اعوذ برب الناس ) .

به مالك و حاكم مردم ( ملك الناس ) .

به خدا و معبود مردم ( اله الناس ) .

قابل توجه اينكه در اينجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند ( ربوبيت و مالكيت و الوهيت ) تكيه شده است كه همه آنها ارتباط مستقيمى به تربيت انسان ، و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد .

البته منظور از پناه بردن به خدا اين نيست كه انسان تنها با زبان اين جمله را بگويد ، بلكه بايد با فكر و عقيده و عمل نيز خود را در پناه خدا قرار دهد ، از راههاى شيطانى ، برنامه هاى شيطانى ، افكار و تبليغات شيطانى ، مجالس و محافل شيطانى ، خود را كنار كشد ، و در مسير افكار و تبليغات رحمانى جاى دهد ، و گرنه انسانى كه خود را در معرض طوفان آن وسوسه ها عملا قرار داده ، تنها با خواندن اين سوره و گفتن اين الفاظ بجائى نمى رسد .

با گفتن رب الناس اعتراف به ربوبيت پروردگار مى كند ، و خود را تحت تربيت او قرار مى دهد .

 

تفسير نمونه ج : 27 ص : 472

با گفتن ملك الناس خود را ملك او مى داند ، و بنده سر بر فرمانش مى شود .

و با گفتن اله الناس در طريق عبوديت او گام مى نهد ، و از عبادت غير او پرهيز مى كند ، بدون شك كسى كه به اين صفات سه گانه مؤمن باشد ، و خود را با هر سه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود .

در حقيقت اين اوصاف سه گانه سه درس مهم تربيتى ، سه برنامه پيشگيرى ، و سه وسيله نجات از شر وسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مى كند .

لذا در آيه بعد مى افزايد : از شر وسواس خناس ( من شر الوسواس الخناس ) .

همان كسى كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند ( الذى يوسوس فى صدور الناس ) .

وسوسه گرانى از جن يا از انسان ( من الجنة و الناس ) .

واژه وسواس به گفته راغب در مفردات در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد ! سپس به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود ، و شبيه صداى آهسته اى است كه در گوش فرو مى خوانند اطلاق گرديده .

وسواس معنى مصدرى دارد ، ولى گاهى به معنى فاعل ( وسوسه گر ) نيز مى آيد ، و در آيه مورد بحث به همين معنى است .

تفسير نمونه ج : 27 ص : 473

خناس صيغه مبالغه از ماده خنوس ( بر وزن خسوف ) به معنى جمع شدن و عقب رفتن است ، اين به خاطر آن است كه شياطين هنگامى كه نام خدا برده مى شود عقب نشينى مى كنند ، و از آنجا كه اين امر غالبا با پنهان شدن توأم است اين واژه به معنى اختفاء نيز آمده است .

بنابر اين مفهوم آيات چنين است : بگو من از شر وسوسه گر شيطان صفتى كه از نام خدا مى گريزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .

اصولا شياطين برنامه هاى خود را با مخفى كارى مى آميزند ، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند كه انسان باور مى كند فكر ، فكر خود او است ، و از درون جانش جوشيده ، و همين باعث اغوا و گمراهى او مى شود ! كار شيطان تزيين است و مخفى كردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اى از راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدايت .

خلاصه هم خودشان مخفى هستند ، و هم برنامه هايشان پنهان است ، و اين هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلى ببينند ، يا برنامه هايشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند ، هرگز چنين نيست ، آنها وسواس خناسند ، و كارشان حقه و دروغ و نيرنگ و ريا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق .

اگر آنها در چهره اصلى ظاهر شوند ، اگر آنها باطل را با حق نياميزند ، و اگر آنها صريح و صاف سخن بگويند به گفته على (عليه السلام) لم يخف على المرتادين : مطلب بر پويندگان راه خدا مخفى نمى شود ! آنها هميشه قسمتى از اين مى گيرند ، و قسمتى از آن ، و به هم آميزند تا بر مردم مسلط شوند چنانكه امير مؤمنان (عليه السلام) در ادامه همين سخن مى فرمايد : فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه

تفسير نمونه ج : 27 ص : 474

تعبير الذى يوسوس فى صدور الناس و انتخاب لفظ وسوسه و لفظ صدور ( سينه ها ) نيز تاكيدى بر اين معنى است .

اينها همه از يكسو ، از سوى ديگر جمله من الجنة و الناس هشدار مى دهد كه وسواسان خناس تنها در ميان يك گروه و يك جماعت ، و در يك قشر و يك لباس نيستند ، در ميان جن و انس پراكنده اند و در هر لباس و هر جماعتى يافت مى شوند ، بايد مراقب همه آنها بود و بايد از شر همه آنها به خدا پناه برد .

دوستان ناباب ، همنشينهاى منحرف ، پيشوايان گمراه و ظالم ، كارگزاران جباران و طاغوتيان ، نويسندگان و گويندگان فاسد ، مكتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فريب ، وسائل ارتباط جمعى وسوسه گر ، همه اينها و غير اينها در مفهوم گسترده وسواس خناس واردند كه انسان بايد از شر آنها به خدا پناه برد .

 

نكته ها :

 

1 - چرا به خدا پناه مى بريم ؟ !

هر لحظه امكان انحراف براى انسان وجود دارد ، و اصولا وقتى خداوند به پيامبرش (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه از شر وسواس خناس به خدا پناه برد دليل بر امكان گرفتار شدن در دام خناسان و وسوسه گران است .

با اينكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به لطف الهى و با امدادهاى غيبى ، و سپردن خويشتن به خدا از هر گونه انحراف بيمه شده بود ولى با اين حال اين آيات را مى خواند ، و به او از شر وسواسان خناس پناه مى برد با اين حال تكليف ديگران روشن است .

اما نبايد مايوس شد ، چرا كه در مقابل اين وسوسه گران مخرب ، فرشتگان آسمان بيارى بندگان مؤمن ، و رهروان راه حق مى آيند ، آرى مؤمنان تنها

تفسير نمونه ج : 27 ص : 475

نيستند ، فرشتگان بر آنها نازل مى شود و آنها را كمك مى كنند : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ( فصلت - 30 ) .

ولى به هر حال هرگز نبايد مغرور شد ، و خود را بى نياز از موعظه و پند و تذكر و امدادهاى الهى دانست ، بايد هميشه به او پناه برد هميشه بيدار بود و هميشه هشيار .

2 - در اينكه چرا ناس در سه آيه تكرار شده بعضى گفته اند به خاطر اين است كه در هر مورد به يك معنى است .

ولى ظاهر اين است كه براى تاكيد روى عموميت اين صفات سه گانه خداوند است و در هر سه مورد معنى واحدى دارد .

3 - در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم : ما من مؤمن الا و لقلبه فى صدره اذنان : اذن ينفث فيها الملك ، و اذن ينفث فيها الوسواس الخناس فيؤيد الله المؤمن بالملك ، فهو قوله سبحانه : و ايدهم بروح منه : هر مؤمنى ، قلبش دو گوش دارد ، گوشى كه فرشته در آن مى دمد ، و گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد ، خداوند مؤمن را به وسيله فرشته تاييد مى كند و اين است معنى آيه و ايده بروح منه .

در حديث پر معنى و تكان دهنده اى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم : هنگامى كه آيه و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : كسانى كه وقتى كار بدى انجام دهند يا به خويشتن ستم كنند خدا را ياد مى آورند و براى گناهانشان استغفار مى كنند نازل شد ، ابليس بالاى

تفسير نمونه ج : 27 ص : 476

كوهى در مكه رفت ، و با صداى بلند فرياد كشيد ، و سران لشگرش را جمع كرد .

گفتند : اى آقاى ما ! چه شده است كه ما را فرا خواندى ؟ گفت : اين آيه نازل شده ( آيه اى كه پشت مرا مى لرزاند و مايه نجات بشر است ) چه كسى مى تواند با آن مقابله كند ؟ يكى از شياطين بزرگ گفت : من مى توانم ، نقشه ام چنين است و چنان ! ابليس طرح او را نپسنديد ! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد ! در اينجا وسواس خناس برخاست و گفت : من از عهده آن برمى آيم .

ابليس گفت : از چه راه ؟ گفت : آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم مى كنم ، تا آلوده گناه شوند ، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى برم ! ابليس گفت : تو مى توانى از عهده اين كار برآيى ( نقشه ات بسيار ماهرانه و عالى است ) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد .

خداوندا ! ما را از شر همه اين وسوسه گران و از شر تمام وسواسان خناس حفظ فرما .

پروردگارا ! دام سخت است ، و دشمن بيدار است و نقشه هايش مخفى و پنهان ، و جز با لطف تو نجات ممكن نيست .

بارالها ! نمى دانيم چگونه شكر اين نعمت بزرگ را به درگاه تو بگزاريم كه بر ما منت نهادى و اين افتخار بزرگ و توفيق را نصيب كردى كه در اين

تفسير نمونه ج : 27 ص : 477

ساعت و بعد از حدود 15 سال اين تفسير را به پايان برسانيم .

خدايا ! تو مى دانى در اين لحظه نشاطى توصيف ناپذير ، شادمانى و شعفى آميخته با شكر در سراسر وجود ما موج مى زند ، احساسى كه با هيچ بيانى توانائى شرح و شكر آن را نداريم ، دست به درگاهت برمى داريم و عرض مى كنيم : آفريدگارا ! ممكن است در تفسير اين آيات گرفتار لغزشهائى شده باشيم ، تو همه آنها را بر ما ببخش ، و اميدواريم بندگان تو نيز بر ما ببخشند .

و در آخرين جمله عرض مى كنيم : اى خداى رحيم و مهربان اين خدمت ناچيز را از همه ما بكرمت قبول فرما ، و ذخر معاد و روز جزاى ما قرار ده و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين پايان سوره ناس و پايان جلد 27 در تاريخ 14 4 1366 برابر با هشتم ذيقده 1407 قمرى تفسير نمونه پايان يافت

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:13 توسط منتظر| |

متجاوز از بيست تن از دانشمندان و مورخين و مفسرين اهل سنت (1) از رسول خدا(ص)با اختلاف اندكى نقل كرده‏اند كه پيغمبر خدا درباره آن ضربتى كه على(ع)در آن روز به عمرو زد و او را كشت فرمود:

«ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين.»

[ضربت على در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است.]

و در نقل ديگرى است كه فرمود:

«ضربة على يوم الخندق أفضل من أعمال امتى الى يوم القيامة».

و در مجمع البيان طبرسى(ره)از حذيفه نقل شده كه رسول خدا(ص)به على فرمود:

اى على مژده باد تو را كه اگر عمل تو را بتنهايى در اين روز با عمل تمامى امت محمد بسنجند عمل تو بر آنها مى‏چربد،زيرا خانه‏اى از خانه‏هاى مشركان نيست مگر آنكه با كشته شدن عمرو خوارى و زبونى در آن وارد شد،و خانه‏اى از مسلمانان نيست جز آنكه با قتل او عزت و شوكتى در آن داخل گرديد.و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه (2) درباره شجاعت آن حضرت در آن روز و قتل عمرو بن عبدود گويد:اهميت آن خيلى مهمتر از آن است كه كسى بگويد:مهم بود،و بزرگتر از آن است كه بگويد:بزرگ بود (3) و بهتر آن است كه آنچه را استاد ابو الهذيل در اين باره گفته است بگوييم،وى در پاسخ مردى كه از او پرسيد:آيا منزلت و مقام على در پيشگاه خدا بيشتر است يا منزلت ابو بكر؟وى در پاسخش گفت:اى برادر زاده به خدا سوگند مبارزه على در جنگ خندق با عمرو به اعمال همه مهاجر و انصار و طاعات و عبادات آنها همگى مى‏چربد تا چه رسد به ابى بكر تنها!

و شارح مذكور دنبال گفتار بالا را ادامه داده مى‏گويد:و مناسب با اين سخن بلكه بالاتر از آن روايتى است كه از حذيفة بن يمان روايت شده،و اصل آن روايت را ربيعة بن مالك نقل كرده گويد:به نزد حذيفه رفتم و بدو گفتم:اى ابا عبد الله مردم درباره على بن ابيطالب و فضايل و منقبتهاى او حديثهايى مى‏گويند كه اهل بصيرت بدانها خرده گرفته مى‏گويند:شما درباره اين مرد افراط مى‏كنيد!اكنون تو براى من حديثى بگو تا آن را براى مردم بگويم؟

حذيفه گفت:اى ربيعه از من درباره على چه مى‏پرسى؟و من براى تو چه بگويم؟

سوگند بدانكه جان حذيفه به دست اوست اگر همه اعمال امت محمد را از روزى كه خداى تعالى آن حضرات را به رسالت مبعوث فرمود تا به امروز همه را در يك كفه بگذارند و يك عمل تنها از اعمال على را در كفه ديگر بگذارند آن يك عمل بر همه اعمال امت مى‏چربد!

ربيعه كه اين سخن را شنيد گفت:اين سخنى است كه قابل تحمل نيست و من پندارم كه اين سخن گزافه و تندروى باشد!

حذيفه گفت:اى احمق چگونه قابل تحمل و قبول نيست؟و كجا بودند مسلمانان در جنگ خندق آن گاه كه عمرو و همراهانش از خندق عبور كرده و مبارز طلبيدند و جزع و وحشت همه را گرفت تا آن گاه كه على(ع)به جنگ او رفت و او را به قتل‏رسانيد.سوگند بدانكه جان حذيفه به دست اوست عمل على در آن روز برتر و بزرگتر از اعمال امت محمد است تا به امروز و تا روزى كه قيامت بر پا شود!

نگارنده گويد:از آنچه نقل شد علت و سبب اين فضيلت و برترى عمل نيز معلوم مى‏شود زيرا ارزش عمل روى ارزش و مقدار تأثيرى است كه در پيشبرد هدف گذارده،و چنانكه از روايات گذشته معلوم شد با كشته شدن عمرو بن عبدود صولت شرك و بت پرستى در جزيرة العرب و سراسر جهان آن روز شكسته شد،و مشركان و دشمنان اسلام از آن پس ديگر نتوانستند اظهار وجودى در برابر اسلام و مسلمين بنمايند و قد علم كنند.

چنانكه همين ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه (4) روايت كرده كه چون عمرو بن عبدود كشته شد رسول خدا(ص)فرمود:

«ذهب ريحهم و لا يغزوننا بعد اليوم و نحن نغزوهم انشاء الله».

[از امروز به بعد ديگر شوكت و عظمت اينان از ميان رفت و از اين پس ديگر به جنگ ما نخواهند آمد و ماييم كه در آيندهـاگر خدا بخواهدـبه جنگ آنان خواهيم رفت.]

و چنان شد كه رسول خدا(ص)فرموده بود چنانكه در فصول آينده خواهيم خواند.و از اين روست كه خود دانشمندان و نويسندگان اهل سنت جواب دشمنان على(ع)و اهل بيت را در اينجا به عهده گرفته و به ياوه سراييهاشان پاسخ داده‏اند،چنانكه مؤلف كتاب سيره حلبيه در پاسخ ابن تيميه كه گفته است:

چگونه ممكن است كشتن كافر فضيلتش از عبادت جن و انس بيشتر باشد...؟

گفته است:

براى آنكه با اين كشتن دين يارى شد و كفر مخذول و نابود گشت! (5)

شيخ مفيد(ره)از ابى بكر بن ابى عياش نقل كرده كه گفته است:

«لقد ضرب على ضربة ما كان اعز منهاـيعنى ضربة عمرو بن عبدودـو لقد ضرب‏ضربة ما ضرب فى الاسلام أشأم منهاـيعنى ضربة ابن ملجم لعنه اللهـ»

[على(ع)ضربتى زد كه در اسلام ضربتى پر شوكت‏تر و پيروزمندانه‏تر از آن نبود و آن ضربتى بود كه به عمرو بن عبدود زد،و ضربتى هم خورد كه ميشومتر از آن ضربتى در اسلام نبود و آن ضربتى بود كه ابن ملجم لعنه اللهـبر آن حضرت زد.]

و جلال الدين سيوطى و ديگر از مفسران اهل سنت از ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر از عبد الله بن مسعود روايت كرده،و از مفسرين شيعه نيز مرحوم طبرسى از عبد الله بن مسعود روايت كرده‏اند كه اين آيه را كه در سوره احزاب است و خداى تعالى فرمود:

«و كفى الله المؤمنين القتال»

[جنگ را از مؤمنان كفايت كرد.]

اين گونه قرائت كرده است:

«و كفى الله المؤمنين القتال بعلى بن ابيطالب»

[به وسيله على ابن ابيطالب(و شمشير او)خدا جنگ را از مؤمنان كفايت كرد.]نگارنده گويد :

با توجه به اشعار و مرثيه‏هايى نيز كه در مرگ عمرو بن عبدود به وسيله نزديكان او و يا شاعران آن زمان سروده شده بخوبى مى‏توان پى به عظمت عمل على(ع)برد و شاهد خوبى براى سخنان گذشته بالاست.

از آن جمله سخنان و اشعارى است كه از خواهر عمرو كه نامش عمره بوده نقل كنند كه چون بالاى كشته عمرو آمد و زره قيمتى او را بر تنش ديد پرسيد:قاتل او كيست؟گفتند:على بن ابيطالب.عمره گفت:«ما قتله الا كفو كريم»او را هماوردى بزرگوار به قتل رسانده سپس اشعار زير را گفت:

لو كان قاتل عمرو غير قاتله‏ 
لكنت ابكى عليه آخر الأبد 
لكن قاتله من لا يعاب به‏ 
من كان يدعى ابوه بيضة البلد

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:44 توسط منتظر| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:17 توسط منتظر| |

سوره كوثر اين سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آيه است

محتوى و فضيلت سوره كوثر

مشهور اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده اند ، اين احتمال نيز داده شده است كه اين سوره دو بار نازل شده يكبار در مكه و بار ديگرى در مدينه ، ولى رواياتى كه در شان نزول اين سوره وارد شده ، قول مشهور را كه اين سوره مكى است تاييد مى كند .

در شان نزول اين سوره مى خوانيم : عاص بن وائل كه از سران مشركان بود ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد ، و مدتى با حضرت گفتگو نمود ، گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند ، هنگامى كه عاص بن وائل وارد مسجد شد به او گفتند : با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد ابتر ! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه عبد الله پسر پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از دنيا رفته بود ، و عرب كسى را كه پسر نداشت ابتر ( يعنى بلا عقب ) مى ناميد ، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود ( سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد ، و دشمنان او را ابتر خواند ) .

توضيح اينكه : پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى قاسم و ديگرى طاهر كه او را عبد الله نيز مى ناميدند ، و اين هر دو در مكه از دنيا رفتند ، و پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فاقد فرزند پسر شد ، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود ، و كلمه ابتر را براى حضرتش انتخاب

تفسير نمونه ج : 27 ص : 369

كردند .

آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند ، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند ، بعد از اين ماجرا آنها فكر مى كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند .

قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود ، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد ، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى الله عليهوآلهوسلّم) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود .

در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى ( از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آمده است : من قرأها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد ، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين : هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد ، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد ( قربان ) قربانى مى كنند ، و همچنين قربانى هائى كه اهل كتاب و مشركان دارند ، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مى دهد .

نام اين سوره ( كوثر ) از اولين آيه آن گرفته شده است .

 

تفسير نمونه ج : 27 ص : 370

سورة الكوثر

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلِّ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)

ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان

1 - ما به تو كوثر ( خير و بركت فراوان ) عطا كرديم .

2 - اكنون كه چنين است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن .

3 - مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است .

 

تفسير : ما به تو خير فراوان داديم

روى سخن در تمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) است ( مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .

 

تفسير نمونه ج : 27 ص : 371

نخست مى فرمايد : ما به تو كوثر عطا كرديم ( انا اعطيناك الكوثر ) .

كوثر وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفته مى شود .

در اينكه منظور از كوثر در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تلاوت فرمود ، اصحاب عرض كردند : اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير ، و صافتر از قدح ( بلور ) در دو طرف آن قبه هائى از در و ياقوت است ... .

در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود : كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض فرزندش ( عبد الله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود .

بعضى نيز گفته اند : منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند .

بعضى آن را به نبوت تفسير كرده ، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و ياران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (عليهاالسلام) به وجود آمدند ، و آنقدر فزونى يافتند كه از شماره بيرونند ، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند ، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسير كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نموده اند .

تا آنجا كه فخر رازى پانزده قول در تفسير كوثر ذكر كرده است ، ولى ظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع

تفسير نمونه ج : 27 ص : 372

و گسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم كوثر به معنى خير كثير و نعمت فراوان است ، و مى دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شد يكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود .

به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در تمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى كنند ، و به هر گوشه اى از جهان مى برند ، همه در اين خير كثير وارد هستند .

فراموش نبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثار اين خير كثير هنوز ظاهر نشده بود ، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور ، خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) .

اين نعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد ، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمى كند ، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فرمايد : اكنون كه چنين است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن ( فصل لربك و انحر ) .

آرى بخشنده نعمت او است ، بنابر اين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد ، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت از تداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند .

كوتاه سخن اينكه عبادت خواه به صورت نماز باشد ، يا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است .

 

تفسير نمونه ج : 27 ص : 373

اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند ، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند ! و به هر حال تعبير لربك دليل روشنى است بر مساله لزوم قصد قربت در عبادات .

بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هر چند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است .

تعبير به و انحر از ماده نحر كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطر اين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود ، و مسلمانان نخستين علاقه بسيار به آن داشتند ، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود .

در اينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است :

1 - منظور از جمله و انحر رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى باشد ، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چيز استعمال كرده است ، و لذا مى گويند منازلنا تتناحر يعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است .

2 - منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبير و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حديثى مى خوانيم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از جبرئيل سؤال فرمود : اين نحيره اى كه پروردگارم مرا به آن مامور ساخته چيست ؟

تفسير نمونه ج : 27 ص : 374

جبرئيل عرض كرد : اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كه وارد نماز مى شوى موقع تكبير ، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنى يا سر از ركوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستها در هر تكبير است .

و در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود : منظور اين است كه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد .

ولى تفسير اول از همه مناسبتر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت پرستان است كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند ، ولى با اين حال جمع ميان همه معانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خصوص اينكه در باره بلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است ، به اين ترتيب آيه مفهوم جامعى دارد كه اينها را نيز شامل مى شود .

و در آخرين آيه اين سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد : تو ابتر و بلا عقب نيستى ، دشمن تو ابتر است ! ( ان شانئك هو الابتر ) .

شانىء از ماده شنئان ( بر وزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و شانىء كسى است كه داراى اين وصف باشد .

 

تفسير نمونه ج : 27 ص : 375

قابل توجه اينكه : ابتر در اصل به معنى حيوان دم بريده است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود ، و تعبير شانىء بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند ، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود ، در حقيقت قرآن مى گويد : اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) .

از سوى ديگر همانگونه كه در شان نزول سوره گفته شد : قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و برچيده شدن بساط اسلام را داشتند ، چرا كه مى گفتند او بلا عقب است ، قرآن مى گويد تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند !

نكته ها :

 

1 - فاطمه (عليهاالسلام)

و كوثر گفتيم كوثر يك معنى جامع و وسيع دارد ، و آن خير كثير و فراوان است ، و مصاديق آن زياد است ، ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه يكى از روشنترين مصداقهاى آن را وجود مبارك فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) دانسته اند ، چرا كه شان نزول آيه مى گويد : آنها پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را متهم مى كردند كه بلا عقب است ، قرآن ضمن نفى سخن آنها مى گويد : ما به تو كوثر داديم .

از اين تعبير استنباط مى شود كه اين خير كثير همان فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است ، زيرا نسل و ذريه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پيغمبر بودند ، بلكه آئين او و تمام ارزشهاى

تفسير نمونه ج : 27 ص : 376

اسلام را حفظ كردند ، و به آيندگان ابلاغ نمودند ، نه تنها امامان معصوم اهل بيت (عليهم السلام) كه آنها حساب مخصوص به خود دارند ، بلكه هزاران هزار از فرزندان فاطمه (عليهاالسلام) در سراسر جهان پخش شدند كه در ميان آنها علماى بزرگ و نويسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظيم بودند كه با ايثار و فداكارى در حفظ آئين اسلام كوشيدند .

در اينجا به بحث جالبى از فخر رازى برخورد مى كنيم كه در ضمن تفسيرهاى مختلف كوثر مى گويد : قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) خرده مى گرفتند ، بنابر اين معنى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مى دهد كه در طول زمان باقى مى ماند ، ببين چه اندازه از اهل بيت را شهيد كردند ، در عين حال جهان مملو از آنها است ، اين در حالى است كه از بنى اميه ( كه دشمنان اسلام بودند ) شخص قابل ذكرى در دنيا باقى نماند ، سپس بنگر و ببين چقدر از علماى بزرگ در ميان آنها است ، مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكيه و .

 

2 - اعجاز اين سوره

اين سوره در حقيقت سه پيشگوئى بزرگ در بردارد : از يكسو اعطاء خير كثير را به پيغمبر نويد مى دهد ( گر چه اعطينا به صورت فعل ماضى است ، ولى ممكن است از قبيل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بيان

تفسير نمونه ج : 27 ص : 377

شده ) و اين خير كثير تمام پيروزيها و موفقيتهائى را كه بعدا نصيب پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) شد ، به هنگام نزول اين سوره در مكه قابل پيش بينى نبود ، شامل مى شود .

از سوى ديگر خبر مى دهد كه پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بلا عقب نخواهد بود ، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت .

از سوى سوم خبر مى دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود ، اين پيشگوئى نيز تحقق يافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندان آنها قابل شماره نبود ، ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نيست .

 

3 - ضمير جمع در باره خدا براى چيست ؟

قابل توجه اينكه در اينجا و در آيات فراوان ديگرى از قرآن مجيد خداوند با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مى كند مى فرمايد : ما كوثر را به تو عطا كرديم ! اين تعبير و مانند آن براى بيان عظمت و قدرت است ، زيرا بزرگان هنگامى كه از خود سخن مى گويند نه فقط از خود كه از مامورانشان نيز خبر مى دهند ، و اين كنايه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .

در آيه مورد بحث كلمه ان نيز تاكيد ديگرى است بر اين معنى ، و تعبير به اعطيناك و نه آتيناك دليل بر اين است كه خداوند كوثر را به حضرتش بخشيده و اعطا فرموده است ، و اين بشارتى است بزرگ به پيغمبر اكرم

تفسير نمونه ج : 27 ص : 378

تا در برابر ياوه گوئيهاى دشمنان قلب مباركش آزرده نشود ، و در عزم آهنينش فتور و سستى راه نيابد ، و بداند تكيه گاه او خدائى است كه منبع همه خيرات است و خير كثير در اختيار او نهاده .

خداوندا ! ما را از بركات اين خير كثير كه به پيامبرت مرحمت فرمودى بى نصيب مگردان .

پروردگارا ! تو مى دانى ما آن حضرت و ذريه طاهرينش را از صميم دل دوست داريم ، ما را در زمره آنان محشور كن .

بارالها ! عظمت او و آئينش بسيار است روز به روز بر اين عظمت و عزت و شوكت بيفزاى

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:59 توسط منتظر| |

 أن المهدي (عليه السلام) يستوفي مدد غيبات الانبياء (عليهم السلام)

 [ 1921 - ( الامام الصادق (عليه السلام) ) " إن للقائم منا غيبة يطول أمدها، فقلت  له: يا ابن رسول الله ولم ذلك؟ قال: لان الله عزوجل أبى إلا أن  تجري فيه سنن الانبياء (عليهم السلام) في غيباتهم، وإنه لابد له يا سدير  من استيفاء مدد غيباتهم، قال الله تعالى: * ( لتركبن طبقا عن طبق ) * أي  سنن من كان قبلكم " ] *

 

 1921 - المصادر:

*: كمال الدين: ص‍ 480 ب‍ 44 ح‍ 6 - حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوي السمرقندي  رضي الله عنه قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود، وحيدر بن محمد السمرقندي جميعا  قالا: حدثنا محمد بن مسعود قال: حدثنا جبرئيل بن أحمد، عن موسى بن جعفر البغدادي  قال: حدثني الحسن بن محمد الصيرفي، عن حنان بن سدير، عن أبيه، عن أبي عبد الله  (عليه السلام)، قال: -

*: علل الشرائع: ص‍ 245 ب‍ 178 ح‍ 7 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير وفيه " أي سننا على  سنن من كان قبلكم " .

*: الصافي: ج‍ 5 ص‍ 305 - مختصرا، عن كمال الدين .

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:57 توسط منتظر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست