روزه در بیماری های گوارشی

بسياري از افراد به دليل اندکي ناراحتي گوارشي، از روزهگرفتن اجتناب ميكنند، در حالي كه با رعايت چند نكته تغذيهاي ميتوان اين عوارض را به حداقل خود رساند. دکتر مظهري به اين افراد توصيه ميکند مصرف مواد غذايي سرخ كرده، پر از ادويه، روغن و شكر بالا را کنار بگذارند.
به گفته اين متخصص تغذيه، از آنجا كه در هنگام روزهداري، اسيديته معده بالا ميرود، مصرف اينگونه مواد ميتواند احساس سنگيني در معده، ترش كردن و ديگر مشكلات گوارشي را به همراه داشته باشد. در عوض مواد غذايي حاوي فيبر نظير ميوه و سبزيجات ميتوانند از توليد بيش از اندازه اسيد در معده جلوگيري کنند.
دكتر ناصر ابراهيمي درياني، فوق تخصص گوارش و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران هم در مورد كساني كه زخم معده و اثني عشر دارند، چنين ميگويد: «به هيچ عنوان ثابت نشده گرسنگي باعث ايجاد زخم پپتيك شود؛ گرچه در بيماراني که زخم فعال دارند يا پيش از اين دچار عوارض اين زخمها، مانند تنگي و خونريزي از معده و دستگاه گوارش شدهاند، روزه گرفتن مخاطرهآميز خواهد بود و نبايد روزه بگيرند.» دکتر درياني به افرادي كه سابقه زخم اثني عشری دارند که زخم آنها به خوبي ترميم شده، توصيه ميكند در سحر يا افطار يك عدد امپرازول يا يك عدد رانيتيدين مصرف كنند و روزه خود را بگيرند.
اين عضو هيأت علمي در مورد سوء هاضمه كه با عوارضي چون ترش كردن و سوزش پشت جناغ همراه است و همچنين رفلاكس (بازگشت اسيد معده به مري) راههايي را پيشنهاد ميکند که با رعايت آنها بهراحتي ميتوان روزه داشت: «اين افراد بايد افطار و سحر كم ميل كنند و بلافاصله بعد از افطار به حالت درازكش نخوابند. ضمن اينکه بعد از افطار سيگار نكشند. همچنين افرادي که دچار اين مشکلات هستند، بايد از خوردن غذاهاي پرچرب و ادويه دار، سس (به خصوص سس گوجه و آب گوجه)، مركبات، شكلات، ترشي ها، قهوه و ... پرهيز كنند.»
مطالعات نشان داده براي كساني كه دچار كوليت و يبوست شديد هستند، بيمارياي که با عوارضي چون درد شكمي، احساس دفع (مدفوع شل يا سخت و تكه تكه) و تغيير در دفعات و قوام اجابت مزاج، نفخ زياد و گاه احساس پري همراه است، گرفتن روزه زيانآور است.
افرادي كه ناقل هپاتيت B هستند نيز دسته ديگري از بيماران هستند که بايد در مورد بيخطر بودن روزه توجه لازم را به خرج دهند. دکتر درياني، درباره اين دسته از بيماران هم ميگويد: «در صورتي که آنزيمهاي کبدي اين بيماران بالا نباشد، به عبارتي بافت کبد آنها دچار مشکل نشده باشد، گرفتن روزه منعي ندارد.
اما كساني كه هپاتيت مزمن دارند که به سيروز کبدي منجر شده، نبايد روزه بگيرند؛ زيرا كبد قادر به ساخت گلوكز از گليكوژن نيست و گرسنگي در اين افراد باعث مي شود قند خونشان به شدت پايين بيايد.»
دکتر فرنوش صفويفر
*مطالب مرتبط:
تاثیر روزه بر بیماری های جسمی و روحی
توصیه های پزشكی بهداشتی در ماه رمضان
منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=46936
آيا امام زمان مصداق آيات وراثت زمين است؟

يکي از شبهاتي که درباره حضرت مهدي عجلالله تعالي فرجه مطرح شده، اين است که آن حضرت مصداق آيات وراثت زمين و روايات حکومت جهاني نيست. نوشتار حاضر، ضمن اثبات انقلاب جهاني از ديدگاه قرآن و روايات، با نقل چهار دسته از روايات معتبر نزد شيعه و سني- مانند حديث ثقلين و لزوم شناخت امام و...- به اين شبهه پاسخ ميدهد و عقيده شيعه را به اثبات ميرساند.
(و لقد کتبنا في الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض يرثها عبادي الصّالحون)؛ و ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتيم که بندگان نيکوکار زمين را به ارث ميبرند. 1
مطلب نخست
نخستين مطلب، انقلاب جهاني فراگيري است که قرآن- در چند مورد- بدان اشاره ميکند.
1- در آيه پنجاه و پنجم سوره نور آمده است:
خدا به کساني از شما که ايمان آورند و کارهاي شايسته انجام دادند، وعده داد که همانگونه که امّتهاي پيشين را خلافت بخشيد، هر آينه آنان را هم خلافت بخشد و ديني را که براي ايشان پسنديد، استوار و حاکم سازد و آنان را پس از بيمناکيشان، آرام و ايمن قرار دهد.
2- در دو آيه پنجم و ششم سوره قصص آمده است:
ما اراده کرديم بر آن طايفهاي که در روي زمين به ضعف کشيده شدهاند، منت گذاريم و آنان را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملک و جاه (فرعونيان) گردانيم، و در آن سرزمين، به آنان قدرت و سلطه بخشيم و به فرعون و هامان و لشگريانشان آن چه را که از آن ترسان شوند، نشان دهيم.
3- در آيه صد و پنجم سوره انبياء آمده است:
هر آينه، ما بعد از تورات در زبور (داوود) نوشتيم که بندگان نيکوکار من، زمين را به ارث ميبرند.
اين انقلاب در زماني رخ ميدهد که مستکبران بر زندگي مردم حکم ميرانند و بندگان خدا را به استضعاف ميکشانند و ارزشها و خرد و وجدان مردمان را ميربايند و بشريت به بنبست ميرسد. در اين هنگام، اراده الهي محقّق ميگردد و سلطنت را از دست ستمگران مستکبر گرفته و به دست مستضعفان صالح ميسپارد.
چنين انقلابي جهاني در تاريخ واقع شده است. از جمله، رخداد تاريخي بنياسرائيل است آن زماني که فرعون، استکبار ورزيد و در زمين فساد کرد. خداوند ميفرمايد.
فرعون در زمين (مصر) تکتبر و گردنکشي کرد، مردمش را گروه گروه کرد و طايفهاي را سخت ضعيف و ذليل شمرد. پسرانشان را ميکشت و زنانشان را (براي خدمت) زنده ميگذاشت. هر آينه فرعون از مفسدان بود. 2
اولين امر حتمي، جابجايي فرمانروايي از مستکبران به مستضعفان صالح است که انقلابي فراگير در ارزشها و در سرزمينهاي مختلف و در فرمانروايي و حکومت است اين از سنّتهاي حتمي الهي است.

مطلب دوم
کسي که اين انقلاب جهاني فراگير را رهبري و فرماندهي ميکند، مهدي موعود از ذريّه و نوادگان رسولالله صليالله عليه واله وسلم است. اين مطلب در حدّ تواتر، در روايات صحيح آمده است. اين دومين مطلبي است که حديث نبوي، آن را ثابت ميکند و مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند و آن را مطلبي حق ميدانند، چنانکه مطلب نخست را نيز به حکم قرآن شريف، ثابت شده ميدانند. در هيچيک از ين دو مطلب جاي کوچکترين ترديدي نيست.
مطلب سوم
مهدي منتظر عجلالله تعالي فرجه که رسولالله صليالله عليه واله وسلم از او خبر داده، محمّد بن علي عليهمالسلام است که در سال 255 هجري در سامراء زاده شد و خداي متعال او را از ديد مردمان پنهان کرد.
خداوند براي نجات مردم از ستم و نابود کردن شرک و دو گانگي و استوار ساختن توحيد و پرستش خدا از سوي انسان، مهدي موعود را ميفرستد و او شريعت و حدود خدا را بر پا ميدارد.
از روايات فراوان اهل بيتعليهمالسلام ميفهميم که مهدي منتظر که رسولالله صليالله عليه واله وسلم به او مژده داده است؛ محمد بن حسن عسکري، دوازدهمين امام از اهل بيت عليهمالسلام است. سخن ما بر اين موضوع متمرکز است و مخاطب ما در اين بحث، کساني هستند که به حجيّت حديث اهلبيت عليهمالسلام اعتقاد دارند و به دنبال دلايل کافي و روشن و صريح براي اثباتِ علمي عقيده اماميّه- در خصوص اين که مهدي منتظر آل محمد عليهمالسلام معيّن و مشخص شده است- هستند.
اختلافي ميان شيعه اماميه و ديگر فرقههاي اسلامي، در اصل قضيّه مهدويت نيست. زيرا تمامي مسلمانان- جز گروهي اندک- باور دارند که خداي متعال از ميان اهل بيت رسولالله صلي الله عليه واله وسلم مهدي را براي انقلاب جهاني بزرگي ذخيره کرده است تا بشريت را نجات دهد. در اين مطلب ترديدي نيست و روايات نبوي در اين باره صحيح و متواتر است. اختلاف ميان شيعه اماميه و ديگر مسلمانان، تنها در تشخيص و تعيين مهدي است.
شيعه اماميه معتقد است که مهدي منتظر عجلالله تعالي فرجه محمّد بن حسن بن علي عليهمالسلام است که در سال دويست و پنجاه و پنج هجري در سامراء زاده شد و خداي تعالي براي حکمتي که خود ميداند، او را در پس پرده غيبت قرار و او همان کسي است که خداي بلند مرتبه، او را براي نجات بشريّت ذخيره کرده است و پيامبران و کتابهاي الهي قبلاً بدو بشارت دادهاند. غير شيعيان معتقدند مهدياي که رسولالله صليالله عليه واله و سلم به او مژده داده هنوز به دنيا نيامده، يا زاده شده و ما نامش را نميدانيم.
براي اثبات عقيده اماميه به دو گروه دليل استدلال ميکنيم:
گروه نخست روايات عام و کلي است که ويژه امام عليهالسلام نيست، اما قهراً بر عقيده اماميّه در مورد مهدي صليالله عليه وآله و سلم منطبق است. اگر عقيده اماميه را در اين باره به شمار نياوريم، براي اين گونه روايات، توجيه و تفسيري صحيح نمييابيم. اين روايات يقناً صحيحاند. بعضي از آنها در مصادر و منابع اماميّه، متواترند و مناقشه و ايرادي در آنها نيست. بخش اعظم اين روايات را در مدارک و منابع معتبر اهل سنّت نيز به سندهاي معتبر يا متواتر ميبينيم.
ايمان و اعتقاد به درستي اين احاديث، به اثبات علمي عقيده اماميه در تشخيص و تعيين امام منتظر منجر ميشود، زيرا اين روايات با عقيده معروف اماميّه منطبق است و ما مصداق و تفسير ديگري براي اين احاديث نميشناسيم. نمونهاي از اين گروه از احاديث چنين است:
1- حديث ثقلين: نخستين حديثي که در اين باره بدان استناد ميکنيم حديث ثقلين است. اين حديث صحيح است و به تواتر، از رسولالله صلي عليه واله وسلم رسيده است. محدّثان تمامي فرقههاي اسلامي بر صحيح بودنش، اجماع و اتفاق نظر دارند. از ميان علماي مسلمان کسي نيست که در صحّت اين روايت و صدور آن از رسولالله صليالله عليه وآله وسلم ترديد کند. براي اثبات سخن، همين کفايت ميکند که افراد ذيل، آن را نقل کردهاند:
مسلم در صحيح، ترمذي و دارمي در سنن، احمد بن حنبل در مسند، نسايي در خصائص، حاکم در مستدرک، ابو داوود و ابن ماجه در سنن. طرق و اسناد روايت اين حديث در کتابهاي اماميّه، بيش از آن است که در اين مختصر شمارش شود.
متن حديث چنانکه در بيشتر مصادر آمده چنين است:
اي مردم! همانا من بشرم (مانند ديگران) نزديک است که (از سوي فرشته مرگ) خوانده شوم و من هم پاسخ دهم. من ميان شما دو چيز گرانسنگ بجا ميگذارم. آن دو، کتاب خدا و عترتم، اهل بيتم هستند. اين دو هرگز از هم جدا نميشوند تا بر من در حوض (کوثر) فرود آيند. بر آن پيشي نگيريد که هلاک ميشويد و بدانان چيزي نياموزيد، زيرا از شما داناترند.
اين حديث به صراحت ميگويد:
پيامبر پس از خود، دو جانشين براي هدايت امّت باقي ميگذارد که قرآن و اهلبيتش هستند؛
هر دو جانشين باقياند و تا روز قيامت هرگز از يکديگر جدا نميشوند؛
رسولالله صليالله عليه واله وسلم فرمان داد به آن دو چنگ زنند تا از گمراهي مصون نگه داشته شوند.
چنگ زدن به معناي پيروي و طاعت است. اين معناي حجّت است و حجّت و حجّيت، معنايي جز پيروي و اطاعت ندارد.
اگر نکته نخست (باقي گذاشتن دو چيز گران سنگ) را به دومين نکته (جدا نشدنشان از هم) پيوند زنيم؛ اصل مهمي به دست ميآيد. آن اصل اين است که در هر زمان حجت و امامي از اهل بيتعليهمالسلام وجود دارد که هرگز از کتاب خدا جدا نميشود. ابن حجر در صواعق ميگويد:
احاديثي که مردم را بر لزوم تمسّک به کتاب و اهل بيت دعوت ميکنند، دلالت دارند بر اينکه هيچگاه رشته شايستگان اهل بيت تا روز قيامت بريده نخواهد شد، قرآن نيز چنين است. از اينرو اهلبيت موجب امان و قرار زمينيان هستند، چنانکه گفته خواهد شد. گواه بر اين، خبر پيشين است که (پيامبر فرمود): در هر نسلي از بازماندگان امّتم، عادلاني از اهل بيتم هستند. 3
بدون ترديد، حديث دلالت دارد بر اين که هميشه حجّتي از اهل بيت عليهمالسلام به عنوان امام مردم خواهد بود. براي اين حديث جز وجود امام مهدي عجلالله تعالي فرجه و حيات و بقا و غيبت و امامتش بر مسلمانان- چنانکه اماميّه باور دارد- تفسير يا مصداقي نيست. اگر اين اعتقاد را باور نکنيم، در قرنهايي که بر حيات مسلمانان گذشته است هرگز مصداق و تفسيري نخواهيم يافت. نه اکنون و نه پيش از اين ميان مسلمانان، کسي نيست که ادعا کند داناترين مردمان است و مردم ميبايست از او پيروي کنند و بر وي پيشي نگيرند و از او آموخته، و بدو نياموزند.
اگر پرسيده شود فايده امامي که از ديد مردم غايب است چيست؛ ميگوييم خداي بلند مرتبه ما را بر اسرار غيبتش- جز انداکي- آگاه نکرده است. آنچه خدا علمش را بر ما پوشانده، بسيار است و جز اندکي به ما (دانش نداده و) نشناسانده است. حضرت رسولالله صلي عليه واله وسلم به ما خبر داد که حجّتي از اهل بيتش، ميان مردم و روي زمين تا روز قيامت باقي ميماند. ما سخن پيامبر را تعبّداً ميپذيريم و علم آن چه را نمي دانيم، به آنکه ميداند وا ميگذاريم.
2- حديث آنکه بميرد و امام زمانش را نشناسد...: 4 مسلم آن را در صحيحش روايت کرده است. نصّ حديث از رسول اکرم صليالله عليه واله وسلم چنين است:
آن که بميرد و بر عهدهاش بيعت (امام حقّ) نباشد، به مرگ جاهليّت مرده است. 5
بخاري در صحيحش از نبياکرم صليالله عليه واله وسلم روايت کرده است:
آنکه از (گستره حکومت) سلطان (شرعي) بيرون رود- گرچه يک وجب باشد- به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است. 6
احمد در مسند به نقل از رسولالله صليالله عليه واله وسلم چنين روايت کرده است:
آنکه بميرد و بر او اطاعت (امامي حق) نباشد، به مرگ جاهليّت مرده است. 7
طيالسي در مسندش به نقل از رسولالله صليالله عليه واله وسلم روايت کرده است:
کسي که بميرد بيآنکه امام (حق) داشته باشد، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است. 8
حاکم همين حديث را در مستدرک چنين آورده است:
آنکه بميرد و بر عهدهاش (پيروي) امام مردم (حقپرست) نباشد، مرگش به جاهليّت است. 9
حاکم با شرط شيخين- بخاري و مسلم- اين حديث را صحيح دانسته و ذهبي آن را در تلخيص المستدرک آورده 10 و با شرط شيخين، آن را صحيح ميداند. پوشيده نيست که ذهبي در تصحيح احاديث مستدرک بسيار سختگير است. هيتمي در مجمعالزوائد 11 آن را با سندها و روايان بسيار و گونههاي مختلف آورده است.
طريق (راويان) و الفاظ حديث، بسيار و در حدّ استفاضه است و دانستيم- چنانکه ذهبي گواهي کرده- حديث صحيح است.

ثقات محدثان امامي نيز اين حديث را روايت کردهاند. طرق (روايان) اينان نيز بسيار است که برخي صحيح است. مضمون کلي اين حديث، قريب به تواتر است. مجلسي براي آن در بحارالانوار، بابي با عنوان "من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهليّة" قرار داده، و چهل حديث را به همين معنا از راويان بسيار روايت کرده که الفاظ آن نزديک به هم است. 12
الف) طريق نخست، روايت برقي در محاسن به سند معتبر از امام صادق عليهالسلام است. وي، روايت را چنين آورده است:
زمين جز با امام، درست و راست نميشود و هر که بميرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است. 13
ب) دومين طريق، روايت کشّي از ابن احمد از صفوان از ابي يسع است. در اين روايت آمده است:
به امام صادق عليهالسلام عرض کردم پايههاي اسلام را به من معرفي بفرما حضرت فرمود: شهادت به توحيد... تا فرمود: رسولالله گفته است: آن که بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است. 14
همه رجال اين سند موثقاند. هر چند در اين گونه روايات که از سوي شيعه و سني بسيار روايت شدهاند، نياز به توثيق سند نداريم. اين روايات، بر چند حقيقت ذيل دلالت دارد:
الف) جز با امام، زمين به ثبات و آرامش نميرسد؛
ب) در هر زمان ميبايست انسان امام زمانش را بشناسد. معرفت او جزء دين است و جهل به امام و نپذيرفتنش از جاهليّت است؛
ج) در هر زمان ميبايست همگان از امام پيروي کنند و روا نيست کسي از طاعت امام زمانش سر باز زند؛
د) آن که بميرد و گردن به بيعت امام ننهد، به مرگ جاهليت مرده است؛
هـ) در هر زمان ميبايست امامي- که بايد او را شناخت و پيرويش واجب است- وجود داشته باشد. و در طول زمان بايد زنجيره امامان پيوسته باشد و هيچ عصر و زماني از آنان خالي نباشد.
درست نيست که گفته شود:
اين مورد مانند حکم به شرط موضوع، يا تعليق حکم بر موضوع، در هر قضيه حقيقيه ديگري است.
زيرا درست است که قضيه حقيقيه بر اثبات موضعش دلالت ندارد، بلکه بر فرض تحقق موضوع، حکم ثابت ميشود؛ اما روايات وارد در اين باب، بر معنايي بيش از اين دلالت دارد. اين روايات بر ضرورت ارتباط يا معرفت و پذيرش امام از سوي مردم به عنوان شرطي براي مسلمان بودن و اينکه اگر چنين نشود، مرگ جاهلي در پيش است، دلالت دارد. اين قضيه بر وجود امام در هر زماني دلالت دارد و به معناي اين نيست که قضيه حقيقيه، موضوعش را ثابت نميکند. قضيه حقيقيه، هميشه به شرط تحقق موضوع است، اما ما ميگوييم آنچه از روايات ميفهميم استمرار موضوع- يعني وجود امام حجّت در هر زماني- است که امري غير از اثبات موضوع است.
به تعبير ديگر روايات وارد در اين باب، از سنّت خداي متعال پرده برميدارد که اقتضاي آن، وجود امام عادل- که خدا اطاعتش را واجب کرده است و خروج از پيروياش را اجازه نداده است. در هر زماني حکم شرعي وارد در اين روايات، سنّت الهي را مينماياند که همان وجوب پيروي از امام در هر زمان است.
سنت الهياي که از اين حکم فهميده ميشود، وجود امام در تمامي زمانها است، و گرنه چگونه از انسان ميتوان خواست که به هنگام مرگ در حال طاعت از امام زمانش و پايبند بيعت و پيرويش باشد، نه اين که عهد و پيمانش را بشکند يا امام را نشناسد. و اگر از طاعت سر باز زند يا بيعت را بشکند يا امام را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است! اگر اين نيست، چرا اين اندازه در پاداش و مجازات، سختگيري شده است؟!
واضح است که حاکمان ستمگر و پيشوايان کفر و آنان که با خدا و رسولش ميجنگند، مصداق امامي که بر مردم واجب است او را بشناسند و در هر زمان پيروش باشند نيستند. خداي متعال ميفرمايد:
و شما مومنان هرگز نبايد با ستمگران، همدست و دوست باشيد وگرنه آتش کيفر آنان، شما را هم خواهد گرفت. 15
از رفتار روساي مسرف و ستمگر، پيروي نکنيد که در زمين فساد ميکنند و به اصلاح حال خلق نميپردازند. 16
چگونه باز ميخواهند طاغوت را حکم خود گمارند، در صورتي که مأمور بودند بدان کافر شوند؟! 17
پس از آگاهي از مطلب پيش گفته؛ ميگوييم تنها تفسير براي اين روايات، آن است که اماميّه ميشناسد و بدان معتقد است. يعني پس از درگذشت رسولالله صليالله عليه واله وسلم، امامت در اهل بيتعليهمالسلام ادامه يافته و با وفات امام حسن عسکريعليهالسلام قطع نشده است. ما متعقد نيستيم اطاعتي که برابر اسلام است و سرباز زدن از آن، مساوي با جاهليّت شمرده شده؛ اطاعت از کساني است که خداي متعال به ما فرمان داده با آنان دوست و همدست نباشيم، بلکه به آنان کفر ورزيم.
هر که اين دسته از روايات را کنار روايات نخست بنهد، تطابق و همخواني روشني ميانشان مييابد. در حديث ثفلين وارد شده:
اينان حجّت خدا بر بندگانند و تمسّک به آنان واجب است، زيرا هم سنگ و برابر قرآنند و تا وقتي مردم بدانان چنگ زنند، هرگز گمراه نميشوند.
و در دسته دوم روايات آمده:
شناخت اينان، جزء دين خدا است و نشناختنشان گمراهي و جاهليّت است.
پس حاکمان ستمگر نميتوانند مصداق اين دسته از احاديث باشند.
3- حديث زمين از حجّت، خالي نميماند:18 اين حديث را راويان ثقه و مورد اطمينان اماميّه- مانند کليني و صدوق و ابوجعفر طوسي- از طريقهاي بسيار روايت کردهاند و طبقات مختلف اسناد اين روايت، به حدّ تواترميرسد محمّد بن يعقوب کليني در کتاب الحجة کافي، بابي به عنوان "الارض لا تخلو من حجة" قرار داده است. 19 علامه مجلسي در بحارالانوار، بابي را به عنوان "الاضطرار الي الحجة و انّ الارض لا تخلو من حجة" گشوده و در آن يکصد و هيجده حديث بدين مضمون ذکر کرده است.
کليني در کافي، کتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو من حجة ميگويد:
گروهي از اصحاب ما از احمد بن محمد بن عيسي از محمّد بن ابي عمير از حسين بن ابي العلاء [روايت کردهاند که او] گفت: به امام صادق عليهالسلام عرض کردم: زمين، بيوجود امام خواهد بود؟ حضرت فرمود: نه. گفتم: دو امام با هم خواهند بود؟ فرمود: مگر آن که يکي امامت کند و ديگري ساکت باشد. 20
کليني از علي بن ابراهيم از پدرش، و وي از محمد بن ابي عمير از منصور بن يونس و سعدان بن مسلم از اسحاق بن عمار، به نقل از امام صادق عليهالسلام ميگويد:
زمين، خالي از امام نميماند. 21
کليني از محمد بن يحيي به نقل از احمد بن محمّد از علي بن حکم از ربيع بن محمد مسلي از عبدالله بن سليمان عامري از امام صادق عليهالسلام روايت ميکند که حضرت فرمود:
پيوسته در روي زمين، حجت خدا خواهد بود. 22
کليني از علي بن ابراهيم از محمّد بن عيسي از يونس از ابن مسکان از ابوبصير به نقل از يکي از دو امامي ميگويد:
خداوند، زمين را بدون وجود عالم، رها نکرده است. 23
کليني از حسين بن محمّد از معلي بن محمد از وشّاء روايت ميکند:
از امام رضا عليهالسلام پرسيدم آيا زمين، بدون امام ميماند؟
حضرت فرمود: نه! عرض کردم: ما (به مردم) ميگوييم اگر خداي عزّ و جلّ بر بندگان خشم گيرد، زمين باقي نميماند.
حضرت فرمود: زمين باقي نخواهد ماند و در اين صورت، از بين خواهد رفت. 24
شريف رضي از اميرمومنان عليهالسلام در نهج البلاغه مطلبي را نقل ميکند که با بحث ما مرتبط است. امام عليهالسلام فرمود:
زمين، خالي از حجّتي که براي خدا قيام کند نميماند- خواه پيدا و مشهور باشد، خواه ترسان و ناشناس- زيرا نبايد حجّتها و نشانههاي خدا از بين برود. 25
آنچه گفته شد، نمونهاي از روايات بسياري است که به حدّ تواتر ميرسد و سند برخي تمام است.
براي کسي که با سخنان اهل بيتعليهم السلام آشناست: حجّت اصطلاحي شناخته شده است و اين احاديث نياز به شرح بسيار ندارد و صراحت دارد بر اينکه وجود امام، در هر زماني ضرورت دارد.
براي اين روايات، تفسيري جز آنچه شيعه اماميّه ميشناسد و بدان معتقد است، وجود ندارد. يعني امام هست و حيات دارد و غايب است. اگر اين اعتقاد را معتبر ندانيم، تفسيري براي اين روايات بسيار و در حدّ تواتر نخواهيم يافت.
4- حديث امامان دوازده گانه: بخاري در کتاب الاحکام از صحيحش گزارش ميکند که جابربن سمره گفت:
شنيدم پيامبر صليالله عليه واله وسلم فرمود: دوازده امير خواهد بود. سپس کلمهاي فرمود که نشيندم. پدرم گفت پيامبر فرمود: همگي از قريشند.
مسلم فرمود در کتاب الاماره، باب الناس تبع لقريش از صحيحش ميگويد:
جابر بن سمره گفت شنيدم پيامبر فرمود: اگر دوازده مرد بر مردم حکم رانند، پيوسته کارشان رو به راه خواهد بود. سپس پيامبر کلمهاي فرمود که نفهميدم، از پدرم پرسيدم رسولالله چه فرمود؟ گفت: همگي از قريشند. 26
مسلم، در صحيح، در همان کتاب و همان باب، از جابر بن سمره گزارش ميکند که شنيدم رسول الله صليالله عليه واله وسلم فرمود:
با دوازده خليفه، اسلام پيوسته عزتمند خواهد ماند. سپس کلمهاي فرمود که نفهميدم، به پدرم گفتم چه فرمود؟ گفت: همگي از قريشند. 27
مسلم، در کتاب الاماره از صحيحش، از جابربن سمره نقل ميکند:
همراه پدرم، بر پيامبر وارد شدم و شنيدم که فرمود: کار امّت، رو به راه نخواهد شد مگر دوازده خليفه ميانشان باشند. سپس سخني فرمود که نشنيدم و به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: همگي از قريشند. 28
ترمذي در کتاب الفتن باب ما جاء في الخلفاء از سننش، به نقل از جابر بن سمره ميگويد:
رسولالله صليالله عليه واله وسلم فرمود: پس از من، دوازده امير خواهد بود.
ترمذي در ادامه آورده است:
ابوعيسي (ترمذي) گويد: اين حديث صحيح است. 29
ابو داوود در سنن، به نقل از جابر بن سمره ميگويد:
شنيدم رسولالله صليالله عليه واله وسلم فرمود: با دوازده خليفه، اين دين پيوسته عزتمند خواهد بود. مردم تکبير بر آوردند و فرياد زدند. سپس کلمهاي فرمود که نفهميدم. به پدرم گفتم پدر! چه فرمود؟ گفت: همگي از قريشند. 30
حاکم در کتاب معرفة الصحابه از مستدرکش، به نقل از جابر ميگويد:
نزد رسولالله صليالله عليه واله وسلم بودم و شنيدم فرمود: با وجود دوازده خليفه، تکليف و وضع امّت پيوسته آشکار است.
احمد بن حنبل در مسند ميگويد:
اين حديث را جابر از سي وچهار طريق روايت ميکند. 31
ابو عوانه نيز اين حديث را در مسندش آورده است. 32
ابن کثير در البداية و النهاية (ج 6/ ص 248)، طبراني در المعجم الکبير (ص 94 و 97)، المناوي در کنوز الحقايق (ص 208)، سيوطي در تاريخ الخلفاء (ص 61)، عسقلاني در فتح الباري (ج 13/ ص 179)، بخاري در التاريخ الکبير (ج 2/ ص 185)، خطيب در تاريخ بغداد (ج 14/ ص 353)، العيني در شرح البخاري (ج 24/ ص 281) و حافظ حسکاني در شواهد التنزيل (ج 1/ ص 455) و قسطلاني در ارشاد الساري (ج 10/ ص 328) و... حديث مزبور را آوردهاند.
محدّثان اماميّه از طريقهاي بسيار زياد که به حدّ تواتر ميرسد، سند حديث را بيان کردهاند. در ميان آنها، سندهاي صحيحي است که قابل ترديد نيست.
شيخ حرّ عاملي در جلد دوم از کتاب ارزشمند اثبات الهداة، نهصد و بيست وهفت روايت با مضموني نزديک به هم در امامت دوازده امام آورده که در بسياري از آن به گونهاي صريح و روشن- شمار دوازده تن، و نام امامان نيز آمده است. برخي از اسناد روايات، صحيح و بياشکال است و بيهيچ عيبي به حد تواتر ميرسد. از جمله آنها: نود و پنج روايت در کافي کليني، پنجاه و سه حديث در عيونالاخبار صدوق، بيست و دو حديث در معاني الاخبار صدوق، نود و دو روايت در کمالالدين صدوق، بيست و دو روايت در امالي صدوق، هيجده حديق در الغيبة شيخ ابو جعفر طوسي و يازده روايت در مصباح المتهجد طوسي را آورده است.
ما هيچ وجه معقولي براي ترديد در روايتي که محدّثان معتبراز نهصد و بيست و هفت طريق روايت کردهاند، نميبينيم.

چند نکته درباره اين حديث:
1- ترديدي نيست که حديث اثنا عشرخليفه از رسولالله صليالله عليه واله وسلم است که شيعه و سني از طريق بسيار، آن را روايت کردهاند. روايت بخاري و مسلم- از اهل سنّت- و کليني و صدوق و شيخ طوسي- از شيعه- ما را از ديگر راويان اين حديث بينياز ميکند.
2- اين احاديث آشکارا ميگويد امامان ذکر شده- در روايت- بر حقّند و از شمار پيشوايان ستم و بيداد- مانند معاويه، يزيد، وليد، متوکل و...- نيستند.
3- شمار ايشان دوازده تن است به تعداد نقيبان بنياسرائيل. خداي بلند مرتبه ميفرمايد:
خدا از بني اسرائيل عهد گرفت، دوازده بزرگ ميان آنان برانگيزد (که پيشواي هر نسلي باشند). 33
4- زماني، بيوجود آنان نخواهد بود.
براي تمامي اين احاديث، مصداق و تطبيقي جز امامان دوازده گانه- که آخرين آنان امام دوازدهم مهدي منتظر عجلالله تعالي فرجه است و نزد شيعه اماميه اثناعشريه شناخته شدهاند- سراغ نداريم.
اگر زحمت و مشقتي را که علمايي همچون سيوطي متحمّل شدهاند تا دوازده امير پس از رسولالله صليالله عليه وآله وسلم را مرتب کنند ببينيم، قلبمان مطمئن خواهد شد که مقصود رسولالله صليالله عليه واله وسلم چيزي جز امامان دوازده گانه اهل بيت عليهمالسلام نيست. بر توجيهي که سيوطي براي اين روايت آورده، محمود ابو ريه حاشيه خوبي زده است:
خدا بيامرزد آن کسي را که بگويد سيوطي (با اين توجيهاش) مانند کسي است که شبانه براي جمعآوري هيزم برود (که هر خس و خاري را کور مال و با دست زخمي گرد آورد)! 34
آن چه بر شمرديم، چهار دسته روايت بود که از لحاظ سند و دلالت قابل ترديد نيست. اگر اين احاديث را به هم ضميمه کنيم، مصداقي حقيقي و دقيق جز آنچه شيعه اماميه اثنا عشريه ميشناسد ندارد.
آناني که مسئله غيبت و انتظار امام زمان را نميپذيرند- مانند اسماعيليه- اينان نيز نميتوانند تفسيري درست از اين چهارگونه احاديث نشان دهند، زيرا اعتقادشان مطابقت با دسته چهارم- يعني رواياتي که صراحت دارد شمار خلفاي رسولالله صليالله عليه واله وسلم پس از ايشان دوازده امام يا امير است- ندارد.
بنابراين تطبيق و مصداق اين روايات در تاريخ اسلام، منحصراً عقيده و گفته شيعه اماميّه است، نه مصداقهاي ديگر. اين استدلال همان معناي مطابقت و انحصار است که در آغاز سخن گفتيم.
انطباق اين روايات بر امامان دوازده گانه اهل بيت، از جمله دوازدهمين امام غايب و منتظرعجلالله تعالي فرجه؛ انطباقي قطعي و ضروري است و نياز به تلاش علمي بسيار ندارد. براي تشخيص صحيح مصاديق اين تعداد، تنها بايد نگاهي پيراسته و پاک داشت و از پيشينه و ته ماندههاي فکري و تعصبهاي کور خالي بود.
________________________________
1- سوره انبياء / آيه 105.
2- سوره قصص / آيه 4.
3- الصواعق المحرقة، ص 149.
4- من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية.
5- صحيح مسلم، کتاب الامارة، باب الامر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن، ج 6، ص 22.
6- صحيح البخاري، کتاب الفتن، باب دوم.
7- مسند احمد، ج 1، ص 416.
8- مسند الطيالسي، چاپ حيدرآباد، ص 259.
9- المستدرک حاکم.
10- تلخيص المستدرک، ذهبي، ج 1، ص 77.
11- مجمع الزوائد، ميتمي، ج 5، ص 218- 225.
12- بحار الانوار، ج 23، ص 76- 93.
13- رجال سند همگي ثقهاند.
14- بحار الانوار، ج 23، ص 90، رجال کشّي، ص 266- 267.
15- سوره هود / آيه 113.
16- سوره شعراء / 151- 152.
17- سوره نساء / آيه 60.
18- لا تخلو الارض من حجة.
19- الکافي، ج 1، ص 178.
20- همان.
21- همان. سند و تمامي راويان حديث ثقهاند. ابراهيم بن هاشم، پدر علي بن ابراهيم است. علامه، در خلاصه، اخذ به روايتش را ترجيح داده است. فرزندش علي بن ابراهيم در تفسير بسيار از او روايت کرده است. وي در مقدمه تفسير، ملتزم به روايت از موثقان است. اين طاووس هنگام ذکر روايتي از امالي صدوق که در سند آن ابراهيم بن هاشم است ميگويد: «تمامي راويان حديث، ثقهاند».
22- همان. علي بن حکم را فقيهان ما توثيق کردهاند. زيرا در اسناد کتاب تفسير علي بن ابراهيم قمي قرار گرفته است.
23- همان.
24- همان، ج 1، ص 179. سند معتبر و کامل است. حسين بن محمد اشعري مورد وثوق شيخ کليني است. معلي بن محمد بصري است. در تفسير قمي گزارش شده که او، ثقه است. وشّاء، حسن بن علي بن زياد است. برقي دربارهاش ميگويد: «در وثاقتش، ترديد روا نيست».
25- نهجالبلاغه، حکمت 147.
26- صحيح مسلم، ج 6، ص 3، ح 6، «باب آن الناس تبع لقريش از کتاب الامارة».
27- همان، ح 8.
28- همان.
29- سنن الترمذي، ج 4، ص 501، چاپ مصطفي البابي الحلبي.
30- سنن ابي داوود، ج 2، ص 421، چاپ مصطفي البابي الحلبي، «آغاز کتاب المهدي».
31- مسند ابي عوانة، ج 4، ص 396 و 398 و 399.
32- همان.
33- سوره مائده / آيه 12.
34- اضواء علي السنة المحمديّة، ص 212، چاپ دار التأليف، مصر.
آيتالله محمد مهدي آصفي
تشرف آقا سيدمهدى قزوينى در شب عيد فطر
عالم كامل، آقا سيدمهدى قزوينى فرمود: سالى براى زيارت فطريه (شب عيد فطر) وارد كربلا شدم و در شب سىام، كه احتمال شب عيد در آن مـىرفـت، نـزديك غروب، هنگامى كه اگر بنا بود شب عيد هم باشد، در آن وقت هلالى ديده نـمـىشود، در حرم مطهر بالاى سر مقدس بودم .
شخصى از من سؤال كرد: آيا امشب، شب زيارت مـىبـاشـد؟ و مـقـصودش آن بود كه آيا امشب شب عيد است و ماه ناقص مىباشد تا آن كه اعمال زيارت شب عيد را بجا آورد، يا آن كه شب آخر ماه رمضان است .
مـن در جـواب گـفـتم: احتمال دارد امشب شب عيد باشد، ولى معلوم نيست كه عيد ثابت شود.
ناگاه ديدم شخص بزرگوارى كه به هيئت بزرگان عرب بود، با مهابت و جلالت نزد من ايستاده اسـت .
ايشان با دو نفر ديگر كه در هيبت و جلالت از ديگران ممتاز بودند، در آن جا تشريف داشت .
آن شخص به زبان فصيح كه از اهل اين اعصار و زمانها بىسابقه است، در جواب سؤال كننده فرمود: نعم هذه الليلة ليلة الزيارة؛ آرى، امشب شب عيد و شب زيارت است .
وقتى اين سخن را از او شنيدم كه بدون تزلزل و ترديد، عيد را اعلام فرمود، به او گفتم: عيد بودن امـشـب را از كـجا مىگوييد؟ آيا به گفته منجم و تقويم اعتماد كردهايد يا دليل ديگرى براى آن داريد؟ اعتناى درستى به من نكرد، مگر همين قدر كه فرمود: اقول لك هذه الليلة ليلة الزيارة؛ به تو مىگويم امشب شب زيارتى است .
اين را گفت و با آن دو نفر به سوى در حرم به راه افتاد.
وقـتى از من جدا شدند گويا الان به خود آمده باشم، با خود گفتم اين جلالت و مهابت معمولا از كـسـى ديـده نشده است و اين طور مكالمه و خبر دادنها از غيب، از غير بزرگان دين و اهل اسرار انـجـام نمىشود، لذا با عجله هر چه تمامتر ايشان را دنبال كردم و بيرون آمدم، اما آنها را نديدم .
از خـادمى كه كنار در بودند پرسيدم: اين سه نفر كه فلان لباس و فلان شكل را داشتند و الان بيرون آمدند كجا رفتند؟ گـفـتـند: ما چنين اشخاصى را كه مىگويى، نديدهايم .
با وجود آن كه معمولا نمىشود كسى از زوار، مـخـصـوصـا اگر امتيازى بر ديگران داشته باشد، داخل صحن يا ايوان يا رواق يا حرم شود و خدام او را نبينند، بلكه غالبا آنها مىدانند كه اهل كجا و چه كارهاند و از منازل هر يك اطلاع دارند و حـتـى پـيش از ورود اشراف و بزرگان به حرم، مطلع مىشوند و مىدانند كه چه وقت و از كجا وارد مـىشـونـد.
چـنانكه هر كس بر عادت خدام اطلاع داشته باشد، اينها را مىداند.
به علاوه زمانى نگذشته بود كه ايشان رفته بودند.
بـالاخـره از در خـارج شـدم و از خدامى كه در رواق و بين البابين بودند پرسيدم و همان جواب را شنيدم .
همچنين در ايوان و كفشدارى گشتم، اما اثرى ديده نشد، با اين كه هر يك از زوار ناگزير بايد از جلوى كفشدارى بگذرند.
بـاز بـرگـشتم و رواق و حجرهها را گردش نمودم و از ساكنين و ملازمين آنها، يعنى قراء قرآن و خدام و غيره پرسيدم، ولى به همان ترتيب خبرى از سه نفر به دست نيامد.
از طـرفـى در اواخر آن شب و روز بعد معلوم شد كه شب، شب عيد و زيارت بوده است، بنابراين از مشاهده اين امور و تصديق قلبى، يقين كردم كه به غير از آن بزرگوار، يعنى حضرت بقية اللّه عجل اللّه تعالى فرجه الشريف كس ديگرى نبوده است.
منبع:
كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـيـاقوت الاحمر) مىباشد.

- رسول اكرم صلى الله عليه و آله ميفرمايد:
«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته»؛ "ينابيع المودة، ج 3، ص 101"
خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش.
- اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد:
«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله» ؛"بحارالانوار، ج 52، ص 123"
انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مىغلتند.
- امام حسين عليه السلام ميفرمايد:
«... اما ان الصابر فى غيبته على الاذى والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله»؛ "اعلام الورى، ص 384"
... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر اذيتها و تكذيبها، مانند مجاهدان با شمشير در سپاه پيامبر (صلى الله عليه و آله) هستند.
- امام زين العابدين عليه السلام ميفرمايد:
«من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد»؛"كشف الغمه، ج 3، ص 312"
هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مىفرمايد.
- امام صادق عليه السلام ميفرمايد:
«المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه»؛"غيبت نعمانى، ص 41"
كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مىزند.
- امام موسى كاظم عليه السلام ميفرمايد:
«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، و قد رضوا بنا ائمة و رضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة»؛"الزام الناصب، ص 68"
خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار ماندند، آنها از ما و ما از آنهائيم. و همانا آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها و باز هم خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در كنار ما در روز قيامتاند.
- امام رضا عليه السلام ميفرمايد:
«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج» ؛"منتخب الاثر، ص 496"
چه نيکوست صبر كردن و انتظار فرج كشيدن.
- امام جواد عليه السلام ميفرمايد:
«افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»؛"غيبت نعمانى، ص 180"
برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است.
امام هادى عليه السلام ميفرمايد:
«لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس و مردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل»؛ "بحارالانوار، ج 51، ص 156"
اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت مىكنند و مردم را به حضرتش سوق مىدهند و از دينش با استدلالهاى الهى حمايت مىكنند و ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابليس و يارانش، رهايى مىبخشند، پس به تحقيق هيچ كس نمىماند جز اين كه از دين خدا برمىگشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شيعه را مىگيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و فرمان كشتى را مىگيرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند.
آسیبشناسى آخر الزمان

قسمت اول
قرآن كریم در سوره مائده، آیه 54، دورهاى را به نام دوره ارتداد براى جوامع اسلامى پیشبینى كرده، مىفرماید:
یا ایها الذین آمنوا من یرتد منكم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة على المومنین اعزة على الكافرین یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیم .
اى كسانى كه ایمان آوردهاید، هر كه از شما از دینش بازگردد چه باك; زودا كه خدا مردمى را بیاورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند . در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش; در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت هیچ ملامتگرى نمىهراسند . این فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاینده و داناست .
بر اساس این آیه شریفه و با توجه به برداشتى كه علامه طباطبایى (قدس سره) در جلد پنجم تفسیر المیزان در توضیح این آیه شریفه داشتهاند و با توجه به روایاتى كه از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) رسیده است ما مىتوانیم پیشگویىهایى براى آینده جوامع اسلامى، از جهت فرهنگى، سیاسى و اقتصادى داشته باشیم . از جمله پیشگویىها این است كه در دوران پایانى عمر زمان و یا به تعبیر خود روایات آخرالزمان جوامع اسلامى و مسلمین دچار دو حركت متعاكس از نظر برخورد با ارزشها مىشوند .
بر اساس پیشگویى قرآن دوره ارتدادى براى جوامع اسلامى و مسلمین ممكن است رخ بدهد و در نقطه مقابل به جاى افرادى كه مرتد شدهاند انسانهاى دیگرى با خصوصیاتى كه آیه شریفه یك یك آنها را ذكر مىكند، جایگزین مىشوند . از این مطلب بر مىآید كه جوامع اسلامى و مخصوصا جوامعى كه از نظر بنیه هاى اعتقادى دچار ضعفهایى هستند یك دوره ارتداد یا برگشت از ارزشهاى دینى را پیش رو خواهند داشت . البته در نقطه مقابل انسانهایى خواهند بود كه جایگزین این انسانهاى مرتد مىشوند .

ارتداد در اینجا به معنى برگشت از اصول اعتقادى نیست; آنچنان كه در فقه مصطلح است . بلكه یك اصطلاح قرآنى است كه به معنى برگشت از ارزشهاست . وقتى كه ما مراجعه به روایات اسلامى مىكنیم مىبینیم در آنها هم نشانههایى بر این موضوع وجود دارد . بر همین اساس، بحثى تنظیم كردهایم به نام آسیب شناسى آخرالزمان، یعنى آفتهایى كه ممكن است گروههایى از مردم و یا ارزشها و مقدسات در دوره آخر الزمان گرفتار آن بشوند . به عبارتى وقتى كه شما خانواده را و برخورد پدر و مادر و فرزندان را در دوره آخر الزمان از دیدگاه روایات مورد دقت قرار مىدهید مىبینید كه آسیبها و آفتهایى در خانوادهها و در ارتباط بین افراد و اعضاء خانواده ممكن است وجود داشته باشد كه اگر همه مؤمنین این آفتها و آسیبها را به دقت از دیدگاه معصومین (ع) مورد مطالعه قرار بدهند چند نتیجه براى آنها خواهد داشت .
نتیجه اول این است كه آنها براى اینكه در دامن این آفتها و آسیبها نیفتند براى خودشان نوعى حراست و حفاظت ایجاد مىكنند . نتیجه دیگر اینكه براى آنها زمینه یك نحوه پیش بینى و زمان شناسى فراهم مىشود .
در دوره آخرالزمان بر اساس این آیه شریفه یك دوره بازگشت از ارزشها وجود دارد كه شما با مراجعه به روایات تفصیل ، تفسیر و تبیین این بازگشت را به دقت مىبینید . در روایات از یك سو آسیبهایى كه در آخرالزمان متوجه مقدسات و ارزشهایى چون امر به معروف و نهى از منكر، قرآن، اذان، برخورد با علما و ... مىشود ذكر شده است . از سوى دیگر آسیبهایى كه براى آحاد مردم جامعه; مانند علما، حكام، پدر و مادرها، فرزندان، زنان و مردان پیش مىآید یكى یكى به آنها اشاره شده است .

از دیدگاه دیگر مىتوانیم به این قصه این جور نگاه كنیم كه آسیبهایى ممكن است از نظر اقتصادى، سیاسى و اخلاقى و اعتقادى گریبانگیر مردم شود كه علم به این آسیبها نوعى روشنى در ذهن انسان ایجاد مىكند، افقى را باز مىكند كه باعث مىشود انسان مواظبتهاى جدى نسبتبه خودش داشته باشد و وظیفه خودش را بهتر تشخیص دهد .
حضرت استاد مطهرى در كتابى كه درباره حضرت مهدى (ع) دارند به همین آیه شریفه اشاره مىكند .
این آیه شریفه مىفرماید: اى كسانى كه ایمان آوردهاید اگر عدهاى از شما در پایبندى به اصول و ارزشهاى دینى دچار برگشت و ارتجاع و ارتداد شدند خداوند متعال گروه دیگرى از مؤمنین را جانشین مىكند كه آنها در مرحله دیندارى و دین باورى بسیار بسیار قوى و خالصانه عمل مىكنند . گروهى كه جانشین شما هستند با این خصوصیات هستند كه «یحبهم و یحبونه» ; آنها خداوند متعال را دوست دارند و خداوند متعال هم ایشان را دوست دارند كه یك پیوند عاطفى دو طرفه بین این گروه از مؤمنین و خداوند و از طرف خداوند با این افراد وجود دارد . از خصوصیات دیگرى كه اینها دارند این است كه در برابر مؤمنین انسانهاى متواضع و فروتنى هستند «اذلة على المؤمنین» كه نشان دهنده ارتباط سالم اجتماعى است كه بین این گروه مؤمنین وجود دارد .
صفتبعدى كه خداوند متعال براى این گروه ذكر مىكند مىفرماید: «اعزة على الكافرین»؛ در برابر بیگانگان فكرى و در برابر كسانى كه از نظر فكرى انسانهاى سالمى نیستند و در حد كفر و نفاق هستند، موضعگیرى سخت دارند و هیچ نرمشى در برابر آنها نشان نمىدهند.
صفتبعدى این گروه جانشین این است كه «یجاهدون فى سبیل الله» ; در مسیر خداوند متعال از خودشان و از مال خودشان مایه مىگذارند . اینها روحیه جهادى و یا به عبارتى روحیه بسیجى دارند و در مسیر خدا از همه موجودىهاى خودشان سعى مىكنند كه مصرف كنند . و باز صفت دیگر «و لایخافون لومة لائم»؛ این چنین افرادى كه جانشین گروه مرتد هستند كسانى هستند كه از سرزنش سرزنش كنندگان و ملامتها، از هر سویى كه باشد ترس و ابایى ندارند و در برابر جنگ روانى كه از طرف دشمن به آنها اعمال مىشود مقاومت دارند .
بعد نهایتا خداوند متعال مىفرماید: «ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء»؛ این گروه جانشین با این خصوصیات كسانى هستند كه شامل فضل خداوند متعال هستند و بعد مىفرماید: «والله واسع علیم» .
از این آیه استفاده مىشود كه در آخرالزمان دو گروه مقابل هم قرار مىگیرند: عدهاى گرفتار فساد و فتنه دوره آخرالزمان و دچار مشكلات مىشوند و به عبارتى میكروبهایى كه در آخرالزمان وجود دارند در روح آنها نفوذ مىكند و دین آنها را دچار مشكل مىكند و در نقطه مقابل دقیقا در همان زمان گروه دیگرى وجود دارند كه آنها در برابر این حوادث و این آفات اجتماعى و یا دینى مقاومت و صبورى مىكنند، پایمردى از خودشان نشان مىدهند و آنها مىتوانند از زمینهسازان فرج آقا و مولا امام زمان (ع) باشند .

بد نیست این مطلب را به عنوان مژده خدمتتان عرض كنم ، مژدهاى كه شاید براى آنها كه معتقد به حركت در مسیر امام زمان (ع) هستند، بشارت بسیار زیبایى باشد و نقطه حركتى باشد براى اینكه هر چه بیشتر ما در مسیر امام زمان (ع) و ترویج فرهنگ اهلبیت (ع) تلاش بیشترى كنیم .
ذیل همین آیه شریفه روایتى است كه در چند تفسیر، از جمله در تفسیر المیزان و مجمع البیان هم نقل شده است. در این روایت آمده است كه وقتى این آیه نازل مىشود از پیامبر اكرم (ص) سؤال مىشود كه این گروه جانشین چه كسانى هستند؟ در یك روایتبسیار كوتاه و زیبا كه براى همه ایرانیان مؤمن مىتواند این مژده خیر و بشارتى باشد آمده است: پیامبر اكرم (ص) دستشان را بر شانه سلمان زدند و فرمودند «من هولاء»؛ این گروه جانشینى كه كاملا معتقد و جدى وارد میدان دین مىشوند و آن آسیبهاى دوره آخرالزمان كمتر مىتواند در آنها نفوذ كند از ایرانیانى هستند كه معتقد و پا برجا هستند و آنها مىتوانند مروج و مؤید دین در آن مقطع زمانى باشند .
این شاید خودش جاى بحث مفصل داشته باشد كه ما مىتوانیم این آیات و روایات را در كنار هم بگذاریم و شوق دیندارى بیشتر و روح فداكارى بیشتر در مسیر دین را در جوانهایمان كه استعداد دیندارى بالاتر و بهترى دارند احیاء كنیم . كه این به صورت جداگانه مىتواند مورد بحث قرار بگیرد . فقط به عنوان یك مژده خواستم خدمتتان عرض بكنم كه در بعضى از روایات، این گروه جانشین از نسل سلمان فارسى هستند و یا به عبارتى صحیحتر كه امام صادق (ع) فرمودند: «به سلمان، سلمان فارسى نگویید، سلمان محمدى (ص) بگویید» و اینها از تبار سلمان محمدى (ص) هستند .
به هر حال این آیه شریفه خبر مىدهد از اینكه در یك قطعهاى از زمان گروهى از امت اسلامى دچار ارتداد و برگشت از ارزشها مىشوند و در زندگى هر یك از آنها یكى از آفتها و میكروبهاى خاص از نظر اقتصادى، سیاسى، اعتقادى و اخلاقى وارد مىشود . گروهى در نقطه مقابل آنها با خصلتهایى كه در آیه شریفه ذكر شده وارد مىشوند و پرچم دفاع از دین را بر دوش مىكشند . دقیقا وقتى كه به روایات رجوع كنیم ما در علائم آخرالزمان مىتوانیم نشانههاى دو گروه را یك یك پیدا كنیم . این گروهى كه از اعوان، انصار و یاران حضرت مهدى (ع) هستند، چند خصوصیتشان در آیه شریفه بیان شده است .
بر اساس پیشگویى قرآن دوره ارتدادى براى جوامع اسلامى و مسلمین ممكن است رخ بدهد و در نقطه مقابل به جاى افرادى كه مرتد شدهاند انسانهاى دیگرى با خصوصیاتى كه آیه شریفه یك یك آنها را ذكر مىكند، جایگزین مىشوند
آنها كسانى هستند كه خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد . كسانى هستند كه در برابر مؤمنین فروتنند در برابر كافرین سربلند و عزیز زندگى مىكنند . كسانى هستند كه اهل جهاد هستند و نهایتا كسانى نیستند كه با جنگ روانى از میدان بیرون بروند . این چند خصوصیتى كه در آیه شریفه ذكر مىكند .
اما، كسانى كه حقیقتا پیرو اهلبیت (ع) باشند نشانههاى دیگرى هم دارند كه در روایات به شكل تفصیلى توضیح داده شده است . در مورد گروهى هم كه دچار ارتداد مىشوند در روایات نشانههاى زیادى از ایشان مىبینیم كه مىتوانیم با مطالعه روایات به خصوصیت اخلاقى و نشانههاى تفصیلى این گروه پى ببریم .
مراد ما از بحث آسیبشناسى دوره آخرالزمان این است كه: افرادى را كه در آخرالزمان دچار ارتداد از ارزشها مىشوند به تفصیل طبقه بندى كرده و به خصوصیات آنها پى ببریم .
در روایات بر این مطلب تاكید شده كه آن آسیبها و آفتهایى را كه در آخرالزمان وجود دارد بشناسید; زیرا اگر آنها را نشناسید ممكن است دامن شما را هم بگیرد . لذا اگر ما چنین مطالعه تفصیلى داشته باشیم مىتوانیم جایگاه خودمان را مشخص كنیم كه: آیا ما از كسانى هستیم كه نشانههاى ارتداد از ارزشها در زندگى آنها آشكار استیا از كسانى هستیم كه جانشین این گروه مرتد مىتوانیم باشیم؟

بنابراین بحث از مقابله دو گروه در آخرالزمان، كه در روایات به آن اشاره شده، از آن رو بر ما لازم است كه ما جایگاه خودمان را و وظیفه خودمان را به شكل روشن در این اتفاقات و وقایعى كه ممكن استبه شكلى در جوامع اسلامى اتفاق بیفتد یا در حال اتفاق باشد، بدانیم و بتوانیم خودمان را در برابر اتفاقهاى ناگوارش مصونیتببخشیم و ان شاء الله از كسانى باشیم كه جزء سربازان و نوكران آقا امام زمان (ع) قرار دارند .
در بررسى آیات و روایات مربوط به آخر الزمان مىتوان تقسیم بندىها و طبقه بندىهاى متفاوتى ارایه كرد . یك تقسیم بندى این است كه ما بر اساس گروهها و افراد مختلفى كه در آخرالزمان دچار آسیب و آفت مىشوند به بررسى روایات بپردازیم; یعنى وضعیت زنان، مردان، جوانان و ... را در آخر الزمان به تفكیك مورد بررسى قرار دهیم . تقسیم بندى دیگر این است كه بر اساس آفتها و آسیبهاى مختلفى كه گریبانگیر جوامع اسلامى مىشود، یعنى آفتهاى اعتقادى، اقتصادى، اخلاقى و ... به بررسى روایات بپردازیم . ان شاء الله در قسمتبعدى مقاله در مورد ویژگىهاى منفى مردان و زنان آخرالزمان بیشتر سخن خواهیم گفت .
منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=45167
عریضهها را چاه كجا مىبرد؟

خاموشتر از چراغ مرگیم
روشنتر از آفتاب كجایى؟
عقربكهاى ساعت، تا كى به گرد خود گردند، بیهوده در صفحه غیبت.
در گرگ و میش سحرگاه، پایان دروغ را انتظار مىكشیم.
آن روز كه بیایى، جهان براى خوشبختى ما تنگ است.
آغاز و فرجام خویش را در تو مىجوییم.
این گریه را پایانى است اگر، اشك راه خود را بداند و بر هر دامانى نریزد.
پوست را بادام و سال را ایام و زیستى را كام و بودن را نام تویى.
من كیستم؟ تو كیستى؟ من اینك نه آنم كه بودم. تو همچنان آنى كه بودى.
مگذار كه بگویم در تن من، امید را به خاك سپردند و سنگى صنوبرى شكل بر سر آن نهادند.

هیچیم هیچ، بىتو اى همه كس، همه چیز، همه جا، همه وقت، همه عمر...
دلى داریم به پریشانى دود; سرى داریم به حیرانى رود; چشمى به گریانى ابر; غمى به وفادارى بخت. نه اقبال خوشایندى، نه مرگ ظفرمندى.
رفتن، یعنى غیبت، آمدن، یعنى ظهور. بودن یعنى انتظار. كار یعنى سالنامه عمر را ورق زدن. سیاست، یعنى به لبخند تو خندیدن. حكومت، یعنى زیر پاى تو فرش گستردن. عاشورا، یعنى غمهاى تو. محرم، یعنى دمیدن مهتاب فراق. این است معناى حقیقى كلمات.
عریضهها را چاه به كجا مىبرد؟ آیا او هم...
سر و دست مىشكند غول فراق: ما به جنگ مگسها بسیجیدهایم.
اگر نه یك دم هماواز توییم، مگر چنگ ناساز تو نیستیم؟
خوشا آن در كه به روى تو هر روز مىخندد.
رضا بابایى - نشريه موعود
منبع: تبیان.نت
عنايات امام عصر ارواحنافداهبه سيدبن طاووسرحمه الله[589-664ه. ق]
از ميان علماى عصر غيبت كبرى، كمتر عالمى از لحاظ جلالت قدر و عظمت مقامات معنوى به پايه سيدبن طاووس قدس سره مىرسد كه واسطه او با امام عصر خويش بسيار خصوصى و داراى اسرار بسيارى بوده است(1) ؛ شخصيتى كه آنقدر به امام عصرعليه السلام خويش قرب روحى و معنوى پيدا كرد كه امام زمانعليه السلام او را فرزند خويش ناميد.(2) وى داراى مكاشفات، مشاهدات و رؤياهاى صادقه و تشرفات بسيارى بوده كه هر يك از آنها بازگو كننده مقام معنوى آن عالم بزرگوار است كه به وضوح مىتوان عنايات امام عصر ارواحنافداه را به اين شخصيت معنوى مشاهده نمود؛ از آن جمله قضيه زير است كه خود صداى دلرباى امام عصر خويش را شنيده است كه آن عزيز دست به دعا بلند كرده و براى شيعيان به درگاه خداى تعالى دعا نموده است ؛ خود در اين باره مىگويد:
در يك سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب الامرارواحنافداه اين مناجات را شنيدم كه مىفرمود: خدايا شيعيان ما را از شعاع نور ما و بقيه طينت ما خلق كردهاى ؛ آنها گناهان بسيارى با اتكا بر محبت ما و ولايت ما كردهاند ؛ اگر گناهان آنها گناهانى است كه در ارتباط با تو است، از آنها درگذر كه ما را راضى كردهاى و آنچه از گناهان آنها، در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بين آنها را اصلاح كن و از خمسى كه حق ما است به آنها بده تا راضى شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.(3)
آن عارف كامل در فرازى از كتاب ارجمند مهج الدعوات، پيرامون لطفى ديگر از امام عصر خويش مىفرمايد:
در شب چهارشنبه، سيزدهم ذى قعده، سال 638 در سامرا بودم. سحرگاهان صداى آخرين امام معصوم، حضرت قائمعليه السلام را شنيدم كه براى دوستانش دعا مىكرد و عرضه مىداشت:... خداوندا، آنها را در روزگار سرافرازى، سلطنت و چيرگى دولت ما، به زندگى بازگردان .(4)
...................................................
پي نوشتها :
1) محدث نورى در مستدرك الوسائل در اين باره يم گويد:«از برخى فرازهاى كتاب ابن طاووس خصوصاً كشف المحجه ايشان ظاهر مىشود كه باب ملاقات وى با حضرت ولى عصرصلوات الله عليه باز بوده»؛ مستدرك، ج 3، ص 499.
2) تشرف «اسماعيل هرقلى»؛ بحارالانوار، ج 52، صص 61-64.
3) نجم الثاقب، ص 296.
4) مهج الدعوات، ص 368.
ادامه مطلب...

يزيد بن عبدالملك نوفلى از پدرش از جدش چنين روايت كرده است:
روزى خدمت حضرت فاطمه زهرا (س) مشرف شدم، ابتدا آن حضرت بر من سلام كرد و فرمود: پدرم (در زمان حياتش) فرمود: هركس سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت براى او خواهد بود.
از حضرتش پرسيدم: آيا اين مطلب مخصوص دوران حيات و زندگى شما و آن حضرت است و يا شامل بعد از فوت شما و ايشان نيز خواهد بود؟
فرمود: هم در زمان زندگى و هم پس از مرگ ما. (1)
افطار با شيرينيهاي طبيعي بدون آنكه باعث انباشته شدن چربي بدن گرد د براي مواد سفيده اي بدن رل حفاظتي را داشته ، نيرودهنده خوبي براي بدن است، خستگي را به تاخير مي اندازد و بسرعت وسهولت هضم و جذب مي شود.
نبي گرامي اسلام( ص ) خرما و كشمش و ... را انتخاب مي فرمودند.
افطار با خرما يا كشمش شروع خام خوري است و باعث جلوگيري از زياد شدن گلبولهاي سفيد و ورم ... مي گردد.
افطار با اين دو آسان است. تهيه آنها دشواري ندارد، فقير وغني هر دو امكاناتي دراين باره دارند!
ميوه جات را بايد تازه خورد خرما در فصل خود تازه است و در غير فصلش نيز كهنگي بر آن اثري نمي گذارد. كشمش هرچه كهنه تر شود اسيد الكلهاي موجود در آن به شيريني تبديل شده براي افطار بهتراست لذا افطار با اين دو براي هميشه يكنوع تازه خوري است.
هردو سرشار از ويتامين ها و بسياري مواد معدني لازم مي باشند. درهر دو مواد معدني كه كاتاليزور محسو بند و براي عمل هضم و جذب كمك مي نمايند موجود است.
با آمارگيري از نقاطي كه در سال اهالي آن مقداري خرما مي خورند و سرطان ديده نمي شود، خرما را بعضي يك عامل ضد سرطاني مي دانند. خرما و كشمش قند خود را زود ببدن مي رسانند زيرا گلوكز درآنها بوده و در بدن هم سازگارترين نوع قند محسوب مي شود.
بدن مواد قندي را زودتر از چربي و پروتئين بمصرف متابوليسم مي رساند وچربي نيز زودتر ازپروتئين مي سوزد و لذا روزه دار از قند خرما و كشمش زودتر بهره مند خواهد شد ( بين دونماز از قند طبيعي بنحو احسن برخوردار شده تا آنكه بمائده افطاري برسد).
چربيها تنها غذاي مولد مواد ستوني نيستند بلكه مواد نيز ستوژن مي باشند حتي درنزد مرض قنديها گوشت و مواد سفيده اي استون را بالا مي برند در صورتيكه نشاسته اي ها ( كه خرما را مي توان از آنها حساب كرد) از توليد اين مواد جلوگيري مي نمايند ولذا خرما يكنوع فرياد رسي براي بدني است كه حتي تصور شود استون درآن ايجاد شده است.
تاكنون عقيده داشتند كه مواد سلولزي جذب بدن نمي شوند اما امروز مي گويند درمحيط روده ها باكتريهايي يافت مي شود كه سلولزها را هم حل مي كند لذا مقداري از مواد سلولز بوسيله روده ها جذب مي شود و قسمت ديگر كه قابل جذب نيست دو فايده دارد : يكي كه مدفوع را از حالت مايعي در مي آورد و با حجم خود روده ها را پاك مي كند، ديگر آنكه مقدار زيادي ازسموم روده ها را جذب و با خود به خارج دفع مي كند.
براي هضم و جذب مواد قندي بايد ويتامين ث د رمحيط باشد تا گلولز درمعيت ويتامين ث آنجا كه فسفر نيز وجود دارد از جدار روده ها عبور نموده به جريان خون وارد شده ...رسيده آنچه لازم است ( درحدود يك گرم در ليتر خون ) به خون داده شده و بقيه در كبد ذخيره گردد.
دستگيري ويتامين ث از مواد قندي درمحيط فسفردار بوسيله ترشحات غده هيپوفيزي نظارت و كنترل و تنظيم مي گردد.
آيا كدام افطاري خواهيد يافت كه علاوه برداشتن – قند وويتامين ث – فسفر بتواند چون خرما بسرعت سه عنصر موجود در خود را براي تقويت روزه دار به هضم و جذب مقصود بدن رسانده بعلاوه وجود ويتامين هايD2,C,B2,B1,A و بعضي از عناصر فلزي بويژه وجود فوليكولين در آن از ضعف هاي گوناگون جلوگيري بعمل بياورد ( فليكو لين ماده مخصوص زنانگي است كه درترشحات مردان نيز به مقدار ناچيزي يافت مي شود) و وجود آهن كه خود موجبات ترميم ديگري را فراهم مي سازد.
مواد آلبوميني " سفيده مانند ي " به اندازه اي براي بدن ضرورت دارد كه رشد و نمو و نگهداري بدن تامين گردد و اين مقدار آلبومين حداقل لازم است و يكي از آنها بستگي به مواد غذايي ديگري دارد كه انسان با آن خواهد خورد چنانچه هيدرات دو كربن اين حداقل را پائين وچربيها را بالا مي برد و در نتيجه خرماي سرشار از هيدرات دو كربن سبب مي شود اگر مواد بياض البيضي خورده شود بدن بهتر از آن استفاده نمايد.
مي دانيم كه چربيها مولد اساسي و مهم اجسام ستوني هستند و اين اجسام كه سميت دارند فقط در برابر هيدرات دوكربن مي سوزند و تبديل به آب و اسيد كربونيك مي شوندلذا همين دو سه دانه خرماي وسط دو نماز تا فاصله افطار كامل بعدي شايد بتواند سميت اجسام ستوني را اگر بوجود آمده بر طرف سازد.
اسيدهاي موجود د رخرما ( و ساير ميوه جات ) با فلزات تركيب نشده كه تشكيل املاح بدهند و اثرات خاص و مفيدي دارند از جمله اگر اجسام ستوني درخون بالا رود خوردن آن ميوه جات بخصوص آنها كه اسيد سيتريك دارند نافع است . بعلاوه پنج درصد ميوه جات را سلولز تشكيل مي دهد و بهمين علت طبيعي ترين و بهترين ملين ها بوده و جلوگيري از ابتلاء بيماري تمدن ( يبوست) مي نمايد.
يك كار ديگر خرما اينست كه اگر موقع افطار غذايي پخته خورده شود چون تمام فرمانها ي د رآن با حرارت 60 درجه از بين رفته خرما مقداري فرمان مشابه دياستازهاي مترشحه بدن را به همراه آورده حل و هضم را آسانتر مي سازد.
ولادت کریم اهل البیت امام حسن مجتبی علیه السلام گرامی باد.

اولین خطابه امام حسن عليه السلام بعد از پدر

در صبح همان شبی که امیرمؤمنان عليه السلام به شهادت رسید و در سرزمین غرّی (1) به خاک سپرده شد، امام حسن عليه السلام برای مردم کوفه خطبهای ایراد کرد و در آن، پس از ستایش و ثنای پروردگار و درود بر رسول خدا، فرمود: در شب گذشته مردی از دنیا رفت که گذشتگان در عمل بر او پیشی نگرفتند و بعد از او هم کسی به او نمیرسد. وی در کنار پیامبر صلي الله عليه و آله جهاد میکرد و با جان خویش از او حمایت و حراست میفرمود، پیامبر نیز پرچم خود را به او میسپرد، جبرئیل از طرف راست و میکائیل از چپ هوای او را داشتند، تا آنگاه که خداوند به دست او پیروزی را نصیب مسلمانان نمیکرد، از جنگ باز نمیگشت.
شب شهادت آن بزرگوار همان شبی است که در آن عیسی بن مریم(ع) به آسمان عروج کرد و یوشع بن نون(ع) (وصی موسی(ع)) به عالم بقا رحلت فرمود.
(پدرم) درهم و دیناری به ارث نگذاشت، تنها هفتصد درهم از وی باقی مانده که آن بزرگوار تصمیم داشت با آن برای خانوادهاش خادمی بگیرد. (2)
«یا اباذر! حاسِب نَفسَکَ قَبلَ اَن تُحاسَبَ، فَاِنّهُ اَهوَنُ لِحِسابِکَ غَداً .» (3)
ابوذر! از نفس خود حساب بکش پیش از آن که از تو حساب کشند که این حساب کشی از حساب فردا (ی قیامت) آسانتر است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
پينوشتها:
1- کلمه «غری» یعنی: ساختمان نیکو، در این جا منظور مدفن امیرمؤمنان عليه السلام است که شهر نجف اشرف در کنار آن بنا شده است. «مجمع البحرین (ماده ی غ ری)».
2- بحار الانوار، ج 43، ص 362.
3- وسائل الشیعه، ج11، ص 379.
منبع:
جلوههاي تقوا، ج 3،محمدحسن حائري يزدي
ادامه مطلب...



