تبليغاتX
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی


السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی

به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 8:45 توسط منتظر| |

ردپای شيطان   

 

 

در سالهاي دهه 1950 ديويد بن گورين، اولين رئيس جمهور رژيم صهيونيستي در پي ايجاد يك اتحاد خاورميانه اي شامل كشورهاي غيرعربي بود. اين استراتژي كه اتحاد پيراموني Peripheral Aliance ناميده مي شد بر اين اصل استوار بود كه سياست خارجي اسرائيل بايد متكي بر كشورهاي پيرامون و غير عرب باشد زيرا اسرائيل به دليل اينكه در محاصره كشورهاي عرب متخاصم قرار دارد امكان توسعه روابط سياسي و اقتصادي را با همسايگان ندارد.

اين طرح كشورهايي مثل ايران ، تركيه و اتيوپي را شامل مي شد. با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1978 ميلادي اين تلاش به شكست انجاميد. از آن به بعد اسرائيل تلاش كرد روابط خود را با هر كشور مسلمان "ميانه رو" گسترش دهد تا هم چهره ضد اسلامي اسرائيل  از بين برود و هم اين برداشت كه تمام كشورهاي مسلمان عليه اسرائيل متحد شده اند كمرنگ شود.به دنبال سقوط اتحاد جماهير شوروي سابق و ظهور جمهوريهاي جديد در قفقاز و آسياي مركزي، رژيم صهيونيستي تلاش گسترده اي براي نفوذ اقتصادي و سياسي در اين منطقه – كه اكثريت آنرا مسلمانان تشكيل مي دادند – آغاز كرد.

 

هدف اصلي اين تلاشها از ديد اسرائيل پيش گيري از تهديد بنيادگرايي اسلامي و مانع تراشي در برابر گسترش نفوذ عربي و ايراني در جمهوريهاي جديد بود.اسرائيل تلاش مي كرد تا تهديد بنياد گرايي اسلامي را جايگزين خطر كمونيسم كند.دولت اسرائيل در آغاز ديپلماسي و تجارت را بر استفاده از نفوذ داخلي يهوديان در جمهوريهاي جديد آسياي مركزي اولويت داد. بدين ترتيب اسرائيل در پايان سال 1992 كشورهاي آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان را به رسميت شناخت و در سال 1993 با تركمنستان روابط ديپلماتيك برقرار كرد.

در ژوئن 1992 جامعه دوستي آذربايجان – اسرائيل اجلاسي در حيفا بر پا كرد و درآن خواستار حمايت اسرائيل از دولت آذربايجان در مبارزه اش عليه ارمنستان شد. در سپتامبر همان سال آژانس يهود يك اردوگاه تابستاني براي كودكان قزاقستان و قرقيزستان سازمان داد. در طرف مقابل نيز مقامات سياسي اين كشورها با توجه به نفوذ  رژيم صهيونيستي در سياست خارجي و اقتصادي آمريكا، برقراري روابط با اسرائيل را كليد توسعه روابط خويش با آمريكا و بهره گيري از كمكهاي سياسي و اقتصادي آمريكا در عرصه هاي مختلف منطقه اي و جهاني مي دانند. به طور خلاصه اهداف رژيم صهيونيستي در برقراري ارتباط و حضور در آسياي مركزي و قفقاز را مي توان چنين برشمرد:

 

1-    افزايش مشروعيت جهاني و منطقه اي خويش

2-    تضعيف عامل دين در مناقشه فلسطين

3-    تسهيل مهاجرت يهوديان منطقه به سرزمينهاي اشغالي

4-    استفاده از پتانسيل اين كشورها در امور اقتصادي و سياسي در جهت تامين منافع خود در منطقه

5-    جلوگيري از گسترش بيداري اسلامي در منطقه

6-   دستيابي به سودهاي كلان اقتصادي با سرمايه گزاري در منطقه

7-   استفاده از نفت و گاز منطقه براي تامين انرژي مورد نياز خود

8-   جلوگيري از توسعه روابط كشورهاي اين منطقه با ايران و نفوذ الگوي حکومتي ايران در منطقه

9-   جلوگيري از صدور توان هسته اي كشورهاي اين منطقه بويژه قزاقستان به كشورهاي خاوميانه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 8:44 توسط منتظر| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 8:37 توسط منتظر| |

جملات نصرالله كه از تلويزيون پخش نشد

مصاحبه

بنياد شهيد و امور ايثارگران به مناسبت بزرگداشت روز خبرنگار تعدادي از اصحاب رسانه را به مركز فرهنگي سيدالشهداء(ع) دعوت كرد كه در اين مراسم بيژن نوباوه خبرنگار واحد مركزي خبر به عنوان نماينده خبرنگاران براي سخنراني پشت تريبون قرار گرفت.

به گزارش جهان نيوز وي به مصاحبه اخيرش با سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان اشاره كرد و گفت: در بخشي از مصاحبه كه احتمالا از سيما پخش نشود، سيد حسن اعلام كرد:

«حاضريم قطعه قطعه شويم تا ايران عزيز باشد اگر ايران عزيز باشد همه ما هستيم، من يك سرباز كوچك امام خامنه‌اي هستم. در مارون الراس 40 نيروي حزب الله در برابر يك لشكر از رژيم صهيونيستي ايستادگي كردند و تنها 13 نفر از آنان در آنجا به شهادت رسيد. بچه هاي حزب الله با نام امام خميني(ره)‌ حركت كردند، از امام حسين(ع) استعانت گرفتند و سلام و درودشان به مردم ايران بود.

لازم به ذکر است مصاحبه بيژن نوباوه، خبرنگار واحد مركزي خبر با سيد حسن نصرالله دبير كل جزب الله لبنان، شنبه شب از شبكه اول سيما پخش شد و در آن به مسائل مقاومت 33 روزه حزب الله در برابر رژيم صهيونيستي و مسائل منطقه اي و بين المللي پرداخته شد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 8:36 توسط منتظر| |

 

حضرت محمد ص

بازرگانان قريش، سالي يک بار براي تجارت به شام سفر مي‌کردند. در يکي از اين سفرها ابوطالب تصميم گرفت که محمّد صلي ‌الله عليه و آله را که در آن هنگام دوازده سال داشت، همراه خود به شام ببرد. در اين مسافرت، محمّد صلي‌ الله عليه و آله به مَديَن، ديار خاموش قوم عاد و ثمود رسيد و از آن جا گذشت. ديدن اين مناظر او را در افکار خود غرق کرده بود.

هنگامي که کاروان پيامبر صلي‌ الله عليه و آله، به سرزمين «بُصري» رسيد، راهبي به نام «بُحَيرا»، که سال‌ها در صومعه‌ خود به عبادت مشغول بود و معمولاً کوچک‌ترين توجهي به کاروان‌ها نمي‌کرد، اين بار ديد که بر بالاي سر کارواني که در حال عبور است، ابري سايه افکنده و از راه بصيرت دريافت که کاروانيان مشمول عنايت خاصّ خدا هستند. از اين رو، کاروانيان را با احترام خاصّي به صومعه‌ خود دعوت کرد. کاروانيان نيز دعوت راهب را پذيرفتند و به صومعه آمدند، اما راهب ديد که هنوز ابر بالاي سر کاروان است. از آنان پرسيد مگر کسي از شما در کاروان است؟ گفتند:

«آري، نوجواني از ما کنار بارها مانده است.»

راهب درخواست کرد که آن نوجوان را که کسي نبود جز محمّد - صلي ‌الله عليه و آله - ، به صومعه بياورند. محمد صلي‌ الله عليه و آله نيز دعوت راهب را پذيرفت و نزد او آمد. راهب با نگاهي پر معنا به محمّد صلي ‌الله عليه‌ و آله مي‌نگريست و هر لحظه احترامش نسبت به آن حضرت بيشتر مي‌شد. پس از صرف غذا، راهب رو به محمّد - صلي‌الله عليه و آله - کرد و گفت:

«تو را به لات و عزّي سوگند مي‌دهم، به پرسش‌هاي من پاسخ بده.»

محمّد صلي ‌الله عليه و آله گفت:

«به نام بت‌ها با من سخن نگو، سوگند به خدا از هيچ چيزي همانند بت‌ها بيزار نيستم!»

راهب پس از پرسش و پاسخ، دريافت که پاسخ‌هاي محمّد صلي‌الله عليه و آله، مطابق آن چيزي است که در کتاب آسماني آمده و هم چنين نشانه‌ مخصوص نبوّت را ميان دو شانه‌ي او ديد.

سپس از ابوطالب پرسيد: «اين پسر با شما چه نسبتي دارد؟»

ابوطالب پاسخ داد: «فرزند من است.»

راهب گفت: «نه فرزند تو نيست. پدر و مادر او از دنيا رفته‌اند.»

ابوطالب گفت: «آري، درست مي‌گويي.»

راهب از پدر و مادر او سوالاتي کرد و سپس به ابوطالب گفت:

«محمّد را به وطن بازگردان و کاملاً مراقبش باش. بيم آن مي‌رود که يهوديان او را بشناسند و به او گزندي برسانند. سوگند به خدا اگر آنچه را که من از او فهميدم، يهوديان نيز بفهمند، او را خواهند کشت. برادرزاده‌ات آينده‌ بسيار درخشاني دارد، او را هر چه سريع‌تر به وطن بازگردان.»

ابوطالب نيز سخن بحيرا را پذيرفت و محمّد صلي‌الله عليه و آله را به مکه باز گردانيد و بر مراقبتش افزود.(1)

محمد صلي‌الله عليه‌ و آله پس از بازگشت به مکه، از ابوطالب خواست که او را در کارها شرکت دهد. يکي از کارهايي که طبق خواست او براي مدتي انجام داد، کار شباني بود. او گوسفندان مردم را به صحرا مي‌برد و مي‌چرانيد. در اينجا سوالي پيش مي آيد که انتخاب چنين شغلي چه دليلي مي‌تواند داشته باشد:

1- محمد صلي‌الله عليه و آله براي اين که از جامعه‌ بت‌پرست و فاسد مکه به دور باشد به گوشه‌ بيابان پناه برد.

2- با تماشاي مناظر زيباي طبيعت، دشت، کوه و آسمان و ستارگان قلبش سرشار از خداشناسي گشت.

3- خود را به رنج ناشي از نگهداري و هدايت گوسفندان خو داد تا بتواند رنج ناشي از برخورد با مردم و هدايت آنان را تحمل کند.

4- با دامداري که يکي از ارکان حفظ اقتصاد اجتماع است، آشنا شد.

5- به انسان‌ها آموخت که در هر لباسي مي‌توان به جامعه خدمت کرد، حتي اگر کسوت شباني باشد.»

در آن زمان، اکثر چوپان‌ها امين نبودند، گاهي در بيابان از شير گوسفندان مردم استفاده مي‌کردند يا يکي از آنها را مي‌کشتند، گوشتش را مي‌‌خوردند و به دروغ به صاحبش مي‌گفتند که گرگ آن را خورده، اما مادامي که پيامبر صلي‌الله عيله‌ و آله به شغل شباني مشغول بود، با کمال امانت‌داري، گوسفندان مردم را به چراگاه مي‌برد و سالم و بدون اين که از شير آنها کاسته شود به صاحبانشان تحويل مي‌داد. از اين رو به او «امين» مي‌گفتند.

پي‌نوشت:

1- نگاهي بر زندگي پيامبر‌اکرم، ص 27؛ به نقل از الغدير، ج 7، ص 342.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 8:32 توسط منتظر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست