تبليغاتX
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی


السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی

به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی

چاك شده سينه گل از غمت   
اى همه شب ناله گل همدمت
سينه به سينه غم تو راز شد   
شاهد شب هاى پر آواز شد
گوهر درياى عفافى شما
در حيايى و عزيز خدا
آن كه دلش با تو هم آوا شده   
موج شكن در دل دريا شده
با تو حديث غم ياران شنيد  
نغمه پر درد بهاران شنيد
و ارث اشك و غم و آه على!  
دفتر صبرى و نگاه على

با تو شده كاخ ستم واژگون   

گشته به درياى عدم رهنمون
در حيا را چو تو خود مظهرى
آينه دار ره هر باورى
با تو زمين فخر فروشد به صبر   
دست بشويد ز تمناى ابر

غيرت آن دست بريده تويى    

ناله آن زخم چكيده تويى

گرچه برادر به فراتش رسيد   

آب بديد و لب خود را نديد

تشنه اگر وارد پيكار شد   

سير به دست شه كرار شد

كرب و بلا بود و عطش در خروش   

ناله گل بود و غرورى خموش

طفل عطش سينه خون را مكيد  

كرب و بلا در شطى از خون دميد

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:28 توسط منتظر| |

سالگرد وفات حضرت زینب کبری سلام الله علیها بر شیفتگان آن حضرت تسلیت وتعزیت باد.

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:0 توسط منتظر| |

حاج ملا سلطانعلى، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گويد:

در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع) مشرف شدم ، عرض كردم : مولاى من ! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه فَلَاندبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبكِيَّنَ عَينُك بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحيح است؟

فرمود: آرى!

گفتم: آن مصيبتى كه در سوگ آن، به جاى اشك خون گريه مى‌كنيد، كدام است؟ آن مصيبت على اكبر است؟

فرمود: نه! اگر على اكبر زنده بود، او هم در اين مصيبت، خون گريه مى‌كرد!

گفتم : آيا مقصود مصيبت حضرت عباس (ع) است؟

فرمود: نه! بلكه اگر حضرت عباس هم در قید حيات بود، او نيز در اين مصيبت خون گريه مى‌كرد!

عرض كردم: آيا مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع) است؟

فرمود: نه! اگر حضرت سيد الشهداء (ع) هم بود، در اين مصيبت خون گريه مى‌كرد!

پرسيدم: پس اين كدام مصيبت است؟

                                  فرمود:

                                              مصيبت اسيري عمه‌ام زينب (س) است.

زینب (س)

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:51 توسط منتظر| |

دانشمند بزرگ شيخ محمد باقر قاينى، صاحب كتاب كبريت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام سفينة القماش مى نويسد: در عصرى كه در نجف اشرف به تحصيل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سيدى زاهد و پرهيز كار بود كه سواد نداشت، روزى در حرم حضرت على (ع ) به زيارت آن حضرت مشغول بود، ديد يكى از زائران ترك زبان، گوشه‌اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قرآن شد، اين سيد جليل احساساتى شد و به خود گفت :

آيا سزاوار است كه ترك و ديلم قرآن، كتاب جدت را بخوانند و تو بى‌سواد باشى و از خواندن آيات قرآن محروم بمانى؟!

او از روى غيرت و همت قسمتى از اوقاتش را در سقايى (آبرسانى) صرف كرد تا مخارج زندگى‌اش را تأمين كند، و قسمت ديگر را به تحصيل علوم پرداخت و كم كم ترقى كرد تا به حدى كه در درس خارج آيت الله العظمى ميرزا محمد حسن شيرازى (ميرزاى بزرگ، متوفى1312 ه ق) شركت مى‌كرد و به درجه‌اى رسيد كه احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسيده است. اين سيد جليل و پارسا براى من چنين نقل كرد:

از آن روزى كه عمه‌ام زينب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم،

در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج) را ديدم، بسيار غمگين و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم، سپس عرض كردم:

چرا اين گونه ناراحت و گريان هستى؟

فرمود: امروز روز وفات عمه‌ام حضرت زينب است. از آن روزى كه عمه‌ام زينب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم، آنها خطبه حضرت زينب را كه در بازار كوفه خواند، مى‌خوانند و مى‌گريند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده‌ام.

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:47 توسط منتظر| |

زينب كبري

علامه حاج ميرزا حسين نورى ، صاحب كتاب مستدرك، از سيد محمد باقر سلطان آبادى ، كه از بزرگان و شخصيتهاى با كمال بود، نقل مى كند كه گفت :

من در بروجرد به بيمارى شديد درد چشم مبتلا شدم ، چشم راستم ورم كرد و به طورى ورم بزرگ شد كه سياهى چشمم پيدا نبود، و از شدت درد، خواب و آرامش نداشتم ، نزد همه پزشكان رفتم ، و مداواى آنها بى نتيجه ماند، و آنها از درمان آن ، اظهار ناتوانى كردند.

بعضى مى‌گفتند تا شش ماه بايد تحت درمان باشى ، و بعضى مى‌گفتند تا چهل روز نياز به درمان است .

بسيار محزون و غمگين بودم ، تا اينكه يكى از دوستان به من گفت: بهتر است كه به زيارت قبر منور ابا عبدالله الحسين (ع) بروى، و از آن حضرت شفا بگيرى ، من عازم هستم ، بيا با من با هم به كربلا برويم .

گفتم با اين حال چگونه سفر كنم ، مگر طبيب اجازه بدهد. به طبيب مراجعه كردم ، گفت: براى تو سفر روا نيست ، اگر مسافرت كنى ، به منزل دوم نمى رسى ، مگر اينكه به طور كلى نابينا مى شوى .

به خانه بازگشتم ، يكى از دوستانم به عيادت آمده ، و گفت : بيمارى چشم تو را جز خاك كربلا و تربت شهدا شفا نبخشد، در ضمن شرح حالش را گفت كه نه سال قبل مبتلا به تپش قلب بود، و از درمان همه پزشكان ماءيوس شد، و تنها از تربت امام حسين (ع ) شفا يافت .

من با توكل به خدا با كاروان كربلا به سوى كربلا حركت كردم ، در منزلگاه دوم درد چشمم شدت يافت ، بر اثر فشار درد، چشم چپم نيز درد گرفت ، همسفران مرا سرزنش كردند كه سفر براى تو خوب نيست ، بهتر است مراجعت كنى . همچنان در ناراحتى و حيرت به سر مى بردم هنگام سحر درد چشمم آرام گرفت و اندكى خوابيدم . در عالم خواب حضرت زينب (س) را ديدم به محضرش رفتم و گوشه مقنعه او را گرفتم و بر چشمم ماليدم ، سپس از خواب بيدار شدم ، از آن پس هيچ گونه درد و رنجى در چشمم احساس نكردم ، و چشم راستم همچون چشم چپم خوب شد. ماجرا را به همراهان و دوستان گفتم ، آنها چشمان مرا نگاه كردند، ديدند هيچ فرقى بين دو چشم من نيست ، و هيچ اثرى از ورم و زخم ديده نمى شود. اين كرامت حضرت زينب (س ) را براى همه نقل نمودم .

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:45 توسط منتظر| |

زينب كبري

  

         ولادت    

         نامي آسماني

        زندگي مشترك

        مشارکت در امور جامعه

        جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

 

 

ولادت

ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه‏جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوايل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى ديگر در دهه آخر ماه ربيع‏الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده‏اند ولى هيچ‏يك از اين اقوال دليل محكم تاريخى ندارد.

زينب كبري

نامي آسماني

هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.

بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.

يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:33 توسط منتظر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست