السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی
شهید آوینی(ره): حسین چشمه خورشید است آیا می دانید؟ بشریت دو مشکل اساسی دارد:1-تشنگی 2-تاریکی ((نظرات خود را در مورد رابطه سخن شهید آوینی و این دو مشکل را لطف بفرمایید ثبت کنید)) انتظار،شعار پایداری و بیرق ایمان به طلوع خورشیذ زندگی است.منتظران ظهور مهدی(عج) با آرزوی برپایی عدالت در گستره گیتی،در انتظاری هوشیارانه، با تهذیب نفس خود و با تزکیه جامعه در فراهم آوردن قیام مهدی موعود(عج) تلاشی سترگ و با صلابت در پیش گرفته اند. منتظران مهدی (عج)،در انتظار ظهور قائم (عج) به قیام انفسی و قیام آفاقی می پردازند و ابتدا بر اساس آنچه از بزرگان توشه گرفته اند،در انتظار مصلح سعی می کنند خود صالح باشند.این انتظار عظیم وشکوهمند، ابعاد گوناگونی دارد:بعد پارسایی،بعد تقید مکتبی و بعد آمادگی نظامی.بنابراین ضرورت آماده باش دائمی منتظران مهدی موعود علیه السلام امری اجتناب ناپذیر است. قال رسول الله صل الله علیه و آل وسلم: هر کس بمیرد وامام زمانش را نشناخته باشد به مردن زمان جاهلیت مرده است. حضرت زهرا سلام الله علیها: ففرض الله...طاعتنا نظاما و امامتنا امنا من الفرقة و حبنا عزا للاسلام (سپس خداوند واجب فرمود...پیروی ما را مایه وفاق،و امامت ما را مانع افتراق،و دوستی ما را عزت مسلمانی.) جعفر بن علی معروف به جعفر کذاب، پسر حضرت امام هادی علیه السلام بود و در سال 226 به دنیا آمد. او مردی عیاش و نااهل و شرابخوار و از مدعیان امامت بود. http://daneshnameh.roshd.ir/mavara برگرفته از: از خواص دعای ندبه این است که هر گاه در جایی با حضور قلب و اخلاص تمام و توجه به مضامین عالی آن خوانده شود عنایت و توجه امام زمان(عج)را به آن مکان جلب می کند بلکه باعث حضور حضرت(عج)در آنجا میگردد چنان که در بعضی جاها اتفاق افتاده است. در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن ميپردازيم.
سليم بن قيس ميگويد:
از ابنعباس شنيدم كه ميگفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد، عليعليه السلام را طلبيد و فرمود:
"وصيت ميكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زينب ازدواج کني و تابوت مرا چنانچه ملائكه براي من وصف كردند، بسازي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا در[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد. از صداي گريه، مدينه به لرزه در آمد و مردم را دهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم."
پس ابوبكر و عمر به تعزيه حضرت علي عليه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:
ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نميكنيد، والله كه ميروم او را از قبر در آورم و بر او نماز ميكنم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر اين کار را انجام دهي، شمشير خود را از غلاف بكشم و در نيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري را به قتل رسانم. بعد از اين، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشيم ما به اهداف خود نميرسيم. ابوبكر گفت: چه كسي اين جرأت را ميكند؟ عمر گفت: خالد بن وليد. پس او را طلبيدند و گفتند: ميخواهيم تو را بر امر عظيمي بگماريم. شبکه های خبری جهان از جمله رویترز، الجزیره و خبرگزاری چین از راه اندازی سایت عبری زبان از سوی حزب الله خبر دادند. به گزارش رویترز، حزب الله توانسته است با راه اندازی این سایت خبری موثق برای نخستین بار به مخاطبان اسراییلی دسترسی پیدا کند علیرغم اظهار نظرات متنوع و متفاوتی که در خصوص وب سایت مذکور به عمل آمد، باید تصریح کرد که این اقدام یکی از موثرترین رویکردهای رسانه ای است که حزب الله از طریق آن به شکلی کاملا صحیح و موثق به گستره ی رسانه ای وارد شده است و در آن معرفی می شود. (شهيد محمدابراهيم همت) در تاريخ دوازدهم تيرماه 1360، چند روز پس از شهادت هفتاد و دو تن، براي اولين بار در غرب كشور، عمليات «شمشير» را شروع كرديم؛ در يك شب ظلماني، در ارتفاع دو هزار و دويست متري، آن هم در حاليكه تمام منطقه مين گذاري شده بود. شب قبل از حمله در مسجد نودشه براي آخرين بار براي برادران پاسدار اعزامي از خمين، اراك و ساير افراد صحبت كردم. عزيزان ما تا ساعت دو نيمه شب عزاداري كردند و گريه و تضرع و التماس به درگاه خدا داشتند. آن شب، يكي از برادران اهل خمين خواب حضرت امام(ره) را ميبيند. امام(ره) پشت شانه او زده و فرموده بود: «چرا معطل هستيد؟ حركت كنيد، حضرت مهدي(عج) با شماست.» صبح با پخش اين خبر، حالت عجيبي به بچهها دست داده بود. همه ميگفتند ما ميخواهيم همين الآن عمليات را انجام بدهيم. هرچه گفتم دشمن در بالاي ارتفاعات است، شما چهطور ميخواهيد از ميدان مين رد بشويد، گفتند: «نه، به ما گفتهاند حضرت مهدي(عج) با ماست.» به هر صورتي كه بود، برادران را راضي كرديم. عمليات در نيمههاي شب شروع شد و در ساعت هفت صبح، نيروها به نزديك سنگرهاي دشمن رسيدند. به محض روشن شدن هوا، عمليات شروع شد. طولي نكشيد كه به خواست خدا، در ساعت ده صبح، تمامي ارتفاعات مورد نظر سقوط كرد. برادران ما با صداي اللهاكبر، آنچنان وحشتي در دل دشمن ايجاد كرده بودند كه نزديك به دويست نفر از مزدوران بعثي يكجا اسير شدند. به يكي از افسران عراقي گفتم: «فكر كرديد كه ما با چه مقدار نيرو به شما حمله كرديم؟» گفت: «دو گردان!» گفتم: «نه، خيلي كمتر بود.» تعداد نيروهاي حملهكننده را گفتم. گفت: «مرا مسخره ميكنيد!» وقتي برايش قسم خورديم و باورش شد، گريهاش گرفت. گفت: «وقتي شما حمله كرديد، تمامي كوه ها اللهاكبر ميگفتند. اگر ما ميدانستيم تعدادتان اينقدر كم است، ميتوانستيم همه شما را اسير كنيم.» اين مصداق آيات قرآن كه در هنگام حمله جندالله، نيروي كفر احساس ميكند با لشكر عظيمي در جنگ است و بيست مؤمن در مقابل صد نفر دشمن و صد نفر در مقابل هزار نفر دشمن برتري جنگي دارند، در اين عمليات به عينه ثابت شد. پس از سقوط ارتفاعات و در آن هواي گرم، هنوز به برادرانمان آب نرسانده بوديم كه يك تيپ عراقي اقدام به پاتك كرد. خوشبختانه اين تيپ هم شكست خورد و در مجموع، عراق در اين عمليات، چندين نفر كشته به جاي گذاشت كه اكثر آنها را برادرانمان به خاك سپردند. خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مىنمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مىكرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مىفشرد و به روزهاى شيرين گذشته مىانديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكيها زنده بود و در اين شهر نفس مىكشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاههايى كه پيامبر مىنشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مىآمد، در مىكوفت و ... . در اين هنگام صدايى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خويش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پيامبر سر به زير افكند و گفت: سلام. فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مىدارى و بسيار اندك به ديدارم مىآيى. حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند. پس وى را در جايگاه شايسته نشانيد. ياور كهنسال پيامبر سر به زير افكنده بود و به زمين مىنگريست. اين خاكها با ديگر خاكهاى مدينه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گامهاى محمد صلی الله علیه و آله را در خويش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به يادش مىآورد؛ خاطرههايى كه سرشك بر ديدگانش جارى مىساخت و آه حسرت از نهادش برمىآورد. دخت گرانقدر پيامبر، كه اندوه و دريغ درون سلمان را دريافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت سازد؟ ياور سالخورده آيين وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدايت باد. سرور بانوان هستى فرمود: ديروز درها به روى خويش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مىبردم؛ با خود مىانديشيدم كه پس از رحلت پدر گرامىام فرشتگان نيز ما را ترك گفتهاند و ديگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به اين سرا، پايان پذيرفته است. در اين انديشه حسرتبار غوطهور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپايه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانيان، اى يگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتيم؛ پروردگار ما را به خدمت گسيل كرده است، بسى شيفته ديدار بوديم. از كسى كه بزرگتر از ديگران به نظر مىرسيد، پرسيدم: نامت چيست؟ پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفريد تا در بهشت همدمش باشم. از ديگرى پرسيد: چه نام دارى؟ گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفريد، تا در باغهاى شاداب بهشت همنشين او باشم. به سومى نگريستم، پرسيدم: تو را به كدامين نام مىخوانند؟ پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفريد تا در سراى ديگر همدم ابوذر باشم. آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپيدتر و از مشك ناب، خوشبوىتر. من اندكى از آن برايت برداشتم؛ زيرا تو از مايى و در شمار اهلبيت جاى دارى. خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مىنمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مىكرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مىفشرد و به روزهاى شيرين گذشته مىانديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكيها زنده بود و در اين شهر نفس مىكشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاههايى كه پيامبر مىنشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مىآمد، در مىكوفت و ... . بعد برخاست و از اتاق بيرون رفت. ياور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمىگنجيد. هرگز فكر نمىكرد روزى بتواند پيش از مرگ لذت ميوههاى بهشت را دريابد. پيوسته پروردگار را سپاس مىگفت و بر پيامبر و خاندان پاكش درود مىفرستاد. انديشهاش از پرسش و دلش از اشتياق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آيا شكل و اندازهاش نيز چون رنگش شگفتانگيز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برايم كنار نهاده است؟ ... در اين هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پيرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با اين افطار كن و فردا هستهاش را برايم بياور. يار پاكدل پيامآور نور، لختى در هديه سالار روشنروانان نگريست. در حالى كه عبارتهاى گونهگون سپاسآميز بر زبان مىراند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفريدگار را بدرود گفت و راه خانه خويش پيش گرفت. او، چون هميشه بىآنكه با كسى سخن بگويد، كوچههاى مدينه را پشت سر مىگذاشت. ولى كوچهها و مردم مانند روزهاى پيش نبودند. هر جا كه او گام مىنهاد از عطر دلانگيز ميوه بهشتى سرشار مىشد. رهگذران و فروشندگان دورهگرد، با شگفتى، به وى چشم مىدوختند و گاه برخى از آنها مىگفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مىپراكنى، مگر با خويش عطر حمل مىكنى؟ مؤمن كهنسال آيين نيكبختى نمىدانست چه بگويد. ناگزير به سلام و درودى كوتاه بسنده مىكرد و شتابان راه مىپيمود تا به خانه گام نهاد و برون از هياهوى خاك و خاك گرايان به عبادت پرداخت. اندكى بعد شامگاه فرا رسيد و آواى آسمانى اذان در سراسر مدينه پيچيد. سلمان، كه بهرهگيرى از ميوه بهشتى را توفيقى بزرگ مىدانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانيان در وجودش طنين افكند: سلمان، با اين افطار كن و فردا هستهاش را برايم بياور. هديه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاويد تا هستهاش را كنار نهد، ولى هيچ نيافت. چگونه ممكن است خرما بىهسته باشد؟ آيا كسى در آن دست برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مىشود؟ اين پرسشها رهايش نمىكرد و آن شب تا بامداد با او بود. چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بىدرنگ گفت: اى دخت گرامىترين فرستاده آفريدگار، رطبها هسته نداشت. فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، ميوه نخلى است كه خداوند در بهشت برايم كاشته است، مگر نمىدانى ميوههاى بهشتى هسته ندارد؟ سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعايى مىخوانند كه پيشتر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مىخوانم. در سايه اين دعا تا كنون تب بر پيكرم چيرگى نيافته است. سلمان سراپا گوش بود و چهرهاش از اشتياق شنيدن سرشار مىنمود. سرور جهانيان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتيان را چنين بازگو كرد: بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين. به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خدايى كه نور است. به نام آفريدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. به نام خداوندى كه تدبيرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفريد. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفريد، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازهاى معين بر پيامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى ياد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستايش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد. سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پيامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت. از آن پس خانه ياور فداكار خاندان رسول خدا جايگاه آمد و شد بيماران گرديد. دردمندان از هر سوى مدينه بدانجا مىشتافتند، دعاى بهشتيان را مىآموختند و در سايه آن از رنج، رهايى مىيافتند. او بعدها به يكى از دوستان پاكدلش چنين گفت: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند. (1) پىنوشت: 1- اين نوشتار با بهرهگيرى از منابع زير تدوين شده است: مدائن القصائل و المعاجز، سيد على حسينى شمس الدين، ج 2، ص13 و 14/ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ترجمه احمد طيبى شبسترى، ص 156. منبع: ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبيرى قامت طوبی شیطان به بیت حی تعالی چه میکند؟ آتش به گرد خانه مولا چه میکند؟ از باغ خلد دود چرا میشود بلند؟ بر روی حور، سیلی اعدا چه میکند؟ رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد قنفذ کنار خانه مولا چه میکند؟ دارالزیّاره نبی و آستان وحی ای وای من، مغیره در آن جا چه میکند؟ گیرم رواست سوختن خانه، میخ در در سینه شکسته زهرا چه میکند؟ باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت آثار خون به قامت طوبی چه میکند؟ زن در میان خانه و مرد غریب او با دستِ بسته و تن تنها چه میکند؟ در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا یک لحظه بنگرید که طاها چه میکند؟ گلها ز غم فسرده و پروانه منتظر شمع ز پا فتاده به صحرا چه میکند؟ با بودن دو داغ بر او گریه گشته منع (میثم) ببین به فاطمه دنیا چه میکند "غلامرضا سازگار" (میثم) «و لاىّ الامور تُدفَنُ لَيلاً بِضعةُ المصطفى و يُعفى ثَراها» متاسفانه مزار دختر پيغمبر مشخص نيست. از آنچه درباره مرگ ایشان ثبت شده، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار بردهاند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبودهاند. حال اين نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمىدانم. يك قسمت آن ممكن است به خاطر اجراى وصيت حضرت زهرا علیهاالسلام باشد. نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان بردهاند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن حضرت صورت هفت قبر، يا چهل قبر در قبرستان بقيع و يا در خانه ایشان ساختهاند؟ ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند. چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بىحرمتى مخالفان مىترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمىتوان گرفت. آنها كه بر سر مسائل سياسى و احراز مقام با حضرت علی علیه السلام كشمكش داشتند، كسانى نيستند كه در سال يازدهم در مدينه حاضر بودند. و آنان كه در مدينه حاضر بودند، حساب على را از فاطمه علیهماالسلام جدا مىكردند. براى رعايت ظاهر هم كه بوده است به دختر پيغمبر حرمت مىنهادند. و مسلما به قبر او نيز تعرضى نمىكردهاند. نيز نمىتوانيم بگوئيم مرور زمان و يا فراموشى راويان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چرا که محل قبر دو صحابى پيغمبر در كنار قبر ایشان معين است. قبر فرزندان زهرا را كه در بقيع آرميده است به تقريب مىتوان روشن ساخت. پس علت اين پوشيدهكارى چيز ديگرى است. همان سببى است كه خود حضرت در جملههایى كه شايد آخرين گفتارهاى ایشان بوده است بر زبان آورد. همان سخنانی كه به زنان عيادت كننده گفت: «دنياى شما را دوست نمىدارم و از مردان شما بيزارم.» حضرت مىخواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد. ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.(1) بر اساس روايتى كه كلينى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا علیه السلام آورده است: امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه علیهاالسلام پرسيد گفت: او را در خانهاش به خاك سپردند. و چون بنىاميه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (2) ابن شهر آشوب از گفته شيخ طوسى نويسد: آنچه درستتر مىنمايد اين است که حضرت را در خانهاش يا در روضه پيغمبر به خاك سپردهاند. (3) در مقابل اين روايت، ابن سعد كه در آغاز قرن سوم رحلت کرده است از عبدالله بن حسن روايت كند: مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نيم روز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود. به او گفتم: - ابو هاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستادهاى؟ - در انتظار تو بودم! به من گفتهاند فاطمه علیهاالسلام را در اين خانه (خانه عقيل) به خاك سپردهاند. از تو مىخواهم اين خانه را بخرى تا مرا پس از مرگم در آنجا به خاک بسپارند! - به خدا سوگند اين كار را خواهم كرد! اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت هيچ كس شك ندارد كه قبر فاطمه علیهاالسلام در آنجاست. (4) چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بىحرمتى مخالفان مىترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمىتوان گرفت. اگر روايت احمد بن ابى نصر قرينه معارض نداشت پذيرفته مىشد. اما علماى شيعه روايتهایى آوردهاند كه نشان مىدهد دختر پيغمبر را در بقيع به خاك سپردهاند. به علاوه در ضمن اين روايات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر صورت هفت قبر (5) و به روايتى چهل قبر ساختند. و اين قرينهاى است كه قبر در داخل خانه نبوده، زيرا خانه محقر دختر پيغمبر جاى ساختن اين همه صورت قبر را نداشته است. و نيز روايتى در بحارالانوار ديده مىشود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پيغمبر به جوار حق رفت در بقيع جمع شدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه ديدند. (6) مجلسى از دلايل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق علیه السلام آورده است كه بامداد آن روز مىخواستهاند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت حضرت على علیه السلام روبرو شدهاند از اين كار چشم پوشيدهاند. (7) بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مىدهد و پيداست كه او مىخواسته است با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد. پىنوشتها: 1. مناقب، ج 1، ص 504. 2. اصول كافى، ج 1، ص 461. 3. همان، ج 3، ص 365. 4. طبقات، ج 8، ص 20. 5. بحارالانوار. 6. همان. 7. همان . منبع: کتاب زندگانی فاطمه زهرا، سیدجعفر شهیدی . برگرفته از: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=41904 فاطمه (س) در آئینه وحی گرچه پرداختن به موضوع اهلبيت عصمت و طهارتعليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمىتوانيم در مقام شناساندن آن چهرههاى بىنظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراستهاند و ديگر انسانها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومانعليهم السلام هيچگاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمىباشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزههاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومانعليهم السلام مؤثّر باشد. روشن است كه شايستهترين و مطلوبترين سخنى كه درباره حضرت فاطمهعليها السلام و ديگر معصومان گفته مىشود سخنى است كه از ناحيه ذات اقدس الهى بيان شده باشد؛ چرا كه او حكيم علىالاطلاق است و كلام او در افق حكمت اوست. بنابراين، هر آنچه را كه در اين موضوع نياز باشد، به خوبى مىشناسد و آن را با بىنيازى خود به نحو شايسته بر طرف مىسازد. و نيز بديهى است كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او، بعد از كلام خداوند، از مكانت و مرتبت ويژهاى برخوردار است؛ چرا كه آن سخنان نيز در امتداد انگيزه و اهدافى است كه حكمت الهى همان را اقتضا مىكند. با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست. اينك فرصت را مغتنم شمرده و به طور مختصر به فضيلتهاى قرآنى حضرت فاطمهعليها السلام اشاره مىكنيم: فاطمه و اهل بيتعليهم السلام فاطمه در كنار على، حسن و حسينعليهم السلام مراد و مقصود خداوند از «اهلالبيت» در آيه تطهير مىباشد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهرّكم تطهيراً».1 بنابراين به مقتضاى آيه فوق، فاطمهعليها السلام از «اهل بيت» محسوب مىشود و خداوند خواسته تا آنان را از هرگونه پليدى و آلودگى پاكيزه نمايد. فرزندان فاطمهعليها السلام فرزندان فاطمهعليها السلام پيشوايان معصوماند كه به امر الهى، عهدهدار هدايت بندگان خدا مىباشند. مفسّران گفتهاند: آيه شريفه «و جعلنا منهم ائمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...»2 درباره فرزندان فاطمهعليها السلام نازل شده است.3 همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است. فاطمهعليها السلام از «ذوى القربى» بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5 سلام بر تو ای دخت پیامبر! سلام بر تو ای همسر ولی خدا! سلام بر تو ای مادر حسن و حسین که سرور جوانان بهشتی اند! درود بر تو ای بانوی شهیده ی صدیقه! درود بر تو ای حوریه ی انسیه! درود بر تو ای ستم دیده! درود بر تو، و گل باران باد پیکر پاکت! ... زهرا گفتن، خود مناجات است، عشق ورزیدن به تو، خودعالمی است! اندیشیدن به تو، خود مائده ای آسمانی برای روح و جان است! همه ی بزرگان و اندیشمندان از مدح و ثنای تو بازمانده اند... پس من چگونه می توانم در وصف توای فاطمه اطهر، قلم بفرسایم...؟ این چند سطر،تنها بخشی از عشق و اخلاص ناچیز من، به آستان پاک تو می باشد ! هر که باشم، هر آن چه داشته یا نداشته باشم، دست کم این حق را از آن خود می دانم که درد دلی کوتاه با مادرم داشته باشم... در کوچه پس کوچه های مدینه و مکه، به دنبال رد پای ظریف و لطیف و زجر دیده ات می گشتم، در حالی که رایحه ی مسحورکننده عطر حرم مطهر پدر بزرگوارت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله ، و نیز عطرغربت کشیده ی پراکنده در فضای اطراف آرامگاه ویران شده ی پسرت حسن مجتبی علیه السلام و نیز عطر نخل های سرسبز و آراسته ای که در کنار حرم مطهر اولین مظلوم عالم، همسر گرانقدرت، علی مرتضی (ع) و سرانجام عطر آن رایحه ی قدسی و سماوی قبله گاه عالم، آن کعبه دلنشینی که ذرات عشق و عطوفت و رحمت و آمرزش و مغفرت را به هر سو ساطع می کند، عطر خانه خدا به مشامم می رسید ... و من با خود زمزمه میکردم: مادرم! کجایی...؟ مادرم از کدامین سو، عطرجامه ی سیاهت به مشام جانم خواهد رسید تا روح دردمندم را تسکین دهد ؟ آه که در هیج کجای آن وادی مقدس، نشانی از تو،به جای نگذاشته اند. اما همه جا، نشان از سرسپردگی تو به پدر و شوی و فرزندانت دارد! همه جا نشان از حضور لطیف و مهربان تو در خود دارد! چه در بارگاه مطهر و مقدس پدر بزرگوارت، محمد مصطفی(صلوات الله علیه وآله) و چه درکنار محراب مهر و موم شده و نیمه ویرانت در مدینه، ای مادرغریبم. در آن روز واپسین، اخلاص و بندگی خود را به نسیم داغ مدینه سپردم، تا پیام ناچیزم را به دست تو برساند: آمدم به سویت! نیافتمت. رفتم، همچنان که ندیده بودمت ... فقط احساست کردم ... هنگامی که قبله گاه عالم، کعبه ی مکرمه را با دیده ی گریان نگریستم، و چشمی مشتاق بر آن دوختم، به عشق و مهربانی پروردگار عالم پی بردم و دانستم که بنده ی خوار و کوچک چه ذات جلیل و مقدس و عظیم الشانی هستم! چه قدر ناچیزم ... آن گاه، نام مبارک رسول خدا را بر زبان راندم و دقایقی بعد در کناررکن یمانی، زادگاه امیر مومنان قرار گرفتم. آری به یاد تو نیز بودم، ای مادرم! زیرا چیزی در برابر دیدگانم قرار گرفت؛ آن پارچه مقدس و سیاه، آن پارچه ای که کعبه را با وقاری تمام و کمال در بر گرفته است. مرا به یاد جامه ی باشکوهت انداخت. آری، رایحه مقدس و سرمست کننده ای که در فضای مسجدالحرام در پرواز است، رایحه کعبه معظمه، عطر هرگز استشمام نکرده چادرت را به یادم انداخت... آه، مادرم! اینک یافتمت! با در آغوش کشیدن پارچه سیاه کعبه، گوئیا دست به دامان تو می زدم. مادرم! شفاعت مرا بر عهده گیر! مادرم! نکند سیاهی پارچه کعبه، به معنای اندوه و سوگ عمیق و پایان ناپذیری است که پروردگار عالم، هماره برای شهادت تو به نمایش گذاشته است...؟ همه فرشتگان در ماتم پر کشیدن تو به آسمان ، با دلی شکسته و تنی رنجور و قلبی آزرده به دور کعبه طواف می کنند؟ آرزو داشتم، اما کجاست آن سعادت! آرزو داشتم در رکاب پدرت، محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله و همسرت علی علیه السلام و پسرانت حسن و حسین علیهما السلام بجنگم! برای حسین عزیزم، در کربلا جان ناچیزم را تقدیم کنم! مادرم! به فرزند بزرگوارت حجت بن الحسن - ارواحنا فداه- سفارش مرا نیز بفرما ... باشد تا به عنوان کم ترین سربازش ، افتخار حضور و جان فشانی در میدان رزم را برای او داشته باشم . السلام علیک یا سیده نساء العاملین، من الاولین والاخرین السلام علیک یا زوجه ولی الله و خیرالخلق بعد رسول الله! برگرفته از:تبیان.نت انتظار، یاد یار است ومنتظر،بیقرار. مناجات شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران خدایا!ما را ببخش،گناهانی که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم،گناهانی را که می کنیم،و با هزار قدرت عقل توجیه می کنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم. منطقه : جبهه جنوب – غرب رود کارون رمز : یا علی ابن ابی طالب (ع) تاریخ : 10/2 تا 3/3/1361 هدف : آزادسازی شهرهای خرمشهر و هویزه وجاده اهواز – خرمشهر ؛ خارج ساختن شهرهای اهواز ، حمیدیه و سوسنگرد و نیز جاده اهواز _ آبادان از برد توپخانه دشمن ؛ تأمین مرز بین المللی وسعت منطقه آزاد شده : 5038 کیلومتر مربع عراق با تداوم اشغال خرمشهر می کوشید آخرین و مهمترین اهرم فشار خود را برای واداشتن ایران به شرکت از موضع ضعف در مذاکرات صلح ، حفظ کند . متقابلاٌ ، آزادسازی این شهر می توانست نماد تحمیل اراده جمهوری اسلامی ایران بر متجاوز و اثبات برتری اش در جنگ باشد . با توجه به اهمیت این منطقه در تعیین سرنوشت جنگ ، عملیات " بیت المقدس " را سپاه و ارتش طراحی و اجرا کردند . این عملیات ترکیبی از عملیات اصلی و پشتیبانی بود . عملیات پشتیبانی را یک قرار گاه به نام فجر مرکب از یگان های سپاه و ارتش – که از عملیات فتح المبین در منطقه مانده بود – در فکه انجام داد و ضمن عقب راندن دشمن به سمت مرز ، حدود 2000 اسیر گرفت . این قرار گاه در آخرین مرحله از عملیات اصلی نیز به کار گرفته شد . اما در منطقه عملیات اصلی ، در مرحله اول جاده اهواز – خرمشهر از کیلومتر 68 تا کیلومتر 103 تصرف و تثبیت گردید و کلیه رخنه ها ترمیم شد . در مرحله دوم ضمن آزاد سازی مسافت بیش تری از این جاده ، پیش روی به سمت مرز در محدوده ایستگاه حسینیه آغاز شد . با این پیش روی مرکز ثقل قوای دشمن به دست نیروی خودی افتاد که بر اثر آن ، عراق از سویی عقبه لشکرهای خود را در جوفیر در معرض تهدید می دید و از سوی دیگر در مورد حفظ بصره احساس نگرانی می کرد ، ضمن آن که با رسیدن نیروها به مرز ، تأمین عقبه نیروهای دشمن در خرمشهر نیز به خطر می افتاد . از این رو عراق هراسان از تکرار "فتح المبین " ، از منطقه وسیعی شامل پادگان حمید ، هویزه و جوفیر عقب نشینی کرد ؛ دو لشکر خود را عقب کشید تا آن ها را از انهدام برهاند و در عین حال برای پدافند بصره از آنها استفاده کند . در مرحله سوم ، تهاجم برای آزادی خرمشهر آغاز شد اما ، هوشیاری و تمرکز نیروهای دشمن در خطوط پدافندی موجب گردید مأموریت نیروهای خودی به انجام نرسد . در مرحله چهارم که قرارگاه فجر نیز در کنار سه قرار گاه قدس ، فتح و نصر وارد عملیات شده بود ، انسداد جاده خرمشهر – شلمچه و تأمین " نهرعرایض " و "پل نو " ، موجب گردید که نیروهای عراقی تسلیم شوند و در نتیجه ، خرمشهر در ساعت 11 صبح روز 3/3/1361 آزاد گردید . در این عملیات اغلب اهداف مورد نظر تحقق یافت و از جمله 180 کیلومتر از خط مرزی تأمین گردید هرچند بخشی از شلمچه و طلائیه در اشغال دشمن باقی ماند . در این عملیات 8 لشکر و 12 تیپ مستقل عراق از 50% تا 80% آسیب جدی دیدند . واحد انتشارات موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی: حکومت فرزانگان (شهید سید مرتضی آوینی) آذرخش مهاجر (حسین بهزاد) روز تندر (واحد پژوهش موسسه شهید آوینی) رقص مرگ (نصرت الله محمودزاده) آن سه مرد (گلعلی بابایی) پاره های پولاد (حمید داود آبادی) زندگی درارتفاعات(محمد رضا مهراندیش) مسافران ملک اعظم (سعید عاکف) کتابشناسی اسارت کتاب تک آخر کتاب آن روز در کنار تو(داستان نوجوان1) کتاب مسافر سرزمین خاکستری (داستان نوجوان2) گروه تولید فیلم موسسه شهید آوینی: مجموعه تلویزیونی: چهل سرباز کارگردان: محمد نوری زاد شرح حال سریال: در این داستان کشور ایران در سال1400 هجری شمسی به صورت جزیره ای فرض شده که دشمن در تدارک اشغال و حمله به این جزیره می باشد، در این حین امید و طیبه زن و شوهری هستند که احساس خطر کرده و به دنبال راهی برای جلوگیری از این هجوم می باشند در این میان به صورت خیالی توسط حضرت آدم به اعماق تاریخ می روند و بزرگان تاریخ را از دوره های مختلف (صدر اسلام، اسطوره های شاهنامه و نیروهای ایرانی زمان ها، به فرماندهی شهید همت)جهت محافظت از این میهن پهناور به یاری می طلبند. فیلم سینمایی: جنگ کودکانه کارگردان: ابوالقاسم طالبی مدت زمان فیلم: 100 دقیقه شرح حال داستان: جنگ کودکانه داستان مظلومیت و اسارت مردمی است که استکبار شیطانی در دو غالب آن یعنی صدام و آمریکا تجربه می کنند، پسر بچه ی این داستان به دنبال برادر خود به اردوگاه های ایران آمده است و پس از طی ماجراهایی به عراق باز می گرداند. فیلم سینمایی: انتظار کارگردان: محمد نوری زاد شرح داستان: دختری پاک و نجیب که خداوند به آن دختر به دلیل مبارزه با نفس در شرایط خاص عنایت نموده و او را به درجات معنوی رسانده و در وجود او قدرت شفابخشی نهاده است که در این مسیر دچار مشکلاتی می شود که سیر این داستان را تشکیل می دهد. برنامه های تولید شده در واحد تولید مستند شهید آوینی: عراق نگاهی از درون: به بررسی مسایل پشت پرده جنگ آمریکا و عراق می پردازد. فرار از موصل:در سال 1362 آقای عبدی همراه یکی از همرزمان خود قصد فرار از اردوگاه موصل را دارند که... رد پای آذرخش: یک کاروان دانشجویی به اتفاق چند تن از همرزمان جاویدان اثر حاج احمد متوسلیان به شهر مریوان عزیمت نموده و ... حصر آبادان: ناگفته های شهر آبادان از قبیل مدرسه ی غفاری، شاهرخ ضرغام، مقاومت مردم و ... پاره های پولاد: ضمن معرفی گردان تخریب به ابعاد شخصیتی شهید دین شعاری از فرماندهان گردان تخریب می پردازد. ۞وَ اِلَیکَ یا رَبِّ المُشتَکی۞ این داغ باکه گویم و این غم کجا برم؟ السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة یا علی! مرا شب غسل بده وشبانه کفن کن و شبانه به خاک بسپار و کسی را با خبر مکن! از وصیت نامه حضرت زهرا(س)
پس از شهادت پدرش ادعای امامت کرد ولی حضرت امام حسن عسگری علیه السلام اجازه هیچگونه خودنمایی را به او نداد تا این که پس از شهادت امام حسن عسگری علیه السلام و آغاز غیبت صغری امام مهدی، او فرصت یافت دوباره ادعای امامت کند و با دروغ، جمعی را به گمراهی بکشاند و از این رو به جعفر کذاب شهرت یافت.
حضرت امام سجاد علیه السلام درباره ملقب شدن امام ششم به «صادق» فرمود:«از نسل پنجم او مردی به نام جعفر متولد میشود که به دروغ ادعای امامت میکند، و نامش جعفر کذاب است، از این رو به امام ششم، جعفر صادق لقب داده اند.»
پس از شهادت امام حسن عسگری، جعفر مأموران حکومت ستمگر عباسی را جهت تفتیش و تفحص از منزل امام و پیدا کردن امام زمان علیه السلام به سرای امام برد. هنگامی که پیکر مطهر امام عسگری علیه السلام را کفن نموده و در تابوت نهاده بودند، جعفر کذاب پیش رفت تا بر جنازه امام نماز بگزارد، اما وقتی خواست تکبیر بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی پیش آمد، او را کنار زد و بر پیکر مطهر امام نماز گزارد.
مورخین دربارهی او دو نظر دارند. عدهای بر این باورند که وی تا پایان زندگی بر دعوی دروغین خود پای فشرد و همچنان خود را امام میدانست، اما برخی دیگر میگویند که وی از دعوی خود دست کشید و توبه کرد، و شیعیان نیز نامش را از جعفر کذاب به جعفر تائب برگرداندند.
در روایتی از محمد بن عثمان عمری ، نائب خاص امام زمان علیه السلام، آمده است که امام دوازدهم در توقیعی به توبهی او اشاره نموده و فرموده است که راه جعفر راه برادران یوسف است که سرانجام توبه کردند.
جعفر با وجود عمر کوتاهی که داشت، فرزندان زیادی داشت و به ابوالکراین (پدر فرزندتان بسیار) مشهور بود. او سرانجام در سال 271 قمری در سامراء درگذشت.
منابع:
دایره المعارف تشیع ج 5؛ قاموس الرجال ج 2؛ المعارف و المعاریف ج 2؛ دایره المعارف الشیعه العامه، ج 7
در اوراق تاريخ

ادامه مطلب

تنوع نسخه های زبانی (پنج زبان فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسه و عبری) این سایت و استفاده از منابع موثق خبری فعال حاکی از برد رسانه ای و اهمیت حضور تشکل شناخته شده ای نظیر حزب الله در عرصه جهانی است.
آمار بازدید کنندگاه سایت مذکور با توجه به نوع خاص اخبار و زبان آن به وضوح نشان می دهد که محور موضوعی این سایت یعنی رژیم صهیونیستی، لبنان و سرزمین های اشغالی فلسطین در جای جای جهان، طیف وسیعی را به عنوان مخاطب جذب نموده است که حتا کارشناسان اسراییلی، اساتید دانشگاه ها و سایر اقشار جامعه جهانی نیز از آن مستثنی نیستند. البته هر یک از اقشار مخاطب این سایت در قبال انعکاس اخبار و رویداد های آن موضع خاص خود را اتخاذ کرده اند، تا جایی که منابع صهیونیستی معاند تا کنون طی چند نوبت متوالی با تلاش مذبوحانه و برای جلوگیری از اتعکاس واقعیات مربوط به عملکرد رژیم صهیونیستی در لبنان، اقدام به ایجاد اخلال و هک کردن سایت مذکور نموده اند که آخرین اقدام آنها در این زمینه درست یک روز قبل از روز جهانی قدس و با هدف محدود کردن بازتاب راهپیمایی باشکوه روز قدس در این روز بود. البته لازم به ذکر است که دست نشاندگان رژیم صهیونیستی در نهایت ره به جایی نبرده اند.
باشد که انعکاس هر چه دقیق تر رویداد های مربوط به عملکرد رژیم صهونیستی در لبنان و فلسطین اشغالی در این سایت به زودی به درجه ای از فراگیری برسد که اصحاب رسانه ای جهان به عنوان یکی از موثق ترین منابع خبری این عرصه به آن استناد کنند.
دعاى بهشتيان





مزار دختر پيغمبر کجاست؟



مقدمه
ادامه مطلب


ادامه مطلب
مروری بر مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام
سرگذشت ایثار و پیکار احمد متوسلیان
مروری فشرده بر تحولات سیاسی اجتماعی ایران از مشروطه تا جنگ تحمیلی
رمانی بر زندگی سراسر مقاومت رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان
سرگذشت ایثار شهیدان پیچک، خندان،قهرمانی
سرگذشت ایثار و پیکار رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان
شامل خاطرات رزمندگان لشکر27
زندگینامه شهید کاوه
مسعود ده نمکی
(مجموعه ای از یادداشت های روزانه سردار شهید غلامرضا صالحی)
دکتر محسن پرویز
مهری ماهوتی
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |














