بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام على سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم كن لولیك الحجة بن الحسن صلواتك علیه و على آبائه فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولیاً و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلاً و عینا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فیها طویلا.
زندگى اولیاى خدا براى سایر مردم الگویى است كه باید آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده كرد. وجود آنها براى تعلیم و تربیت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. یكى از این شخصیت ها در عصر ما وجود مبارك حضرت آیت الله بهجت مدظله العالى است كه از جهات زیادى مى تواند براى دیگران الگو و سرمشق باشد.
بنده از سال 1331 كه به قم آمدم، با ایشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتیه بودیم و منزل ایشان، جنب مدرسه بود و تقریباً هر روز ایشان را هم در راه و هم در حرم زیارت مى كردیم. چهره روحانى و نورانى ایشان براى هر بیننده اى جاذبه داشت، كیفیت نشست و برخاست و حركات و سكنات ایشان جلب توجه مى كرد و نشان مى داد كه در فضاى معنوى خاصى زندگى مى كنند و توجه ایشان به مطالب، فوق توجه دیگران است.

تقید معظم له به عبادات، سحرخیزى، زیارت حضرت معصومه(علیها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى كه هر روز اجرا مى كردند، اولین چیزهایى بود كه انسان را متوجه ایشان مى كرد; مخصوصاً كسانى كه دوست داشتند براى خودسازى، یك الگوى رفتارى داشته باشند و از او پیروى كنند. آنچه بر این عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ایشان بود كه گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چیزى كه طرف را به خود جذب مى كند، اثر مى گذاشت. این خصوصیات باعث شد كه كنجكاوى ما تحریك شود و ببینیم ایشان كیست و چه ویژگى هایى دارد. از دوستان و آشنایان و كسانى كه احتمال مى دادیم با ایشان مأنوس باشند تحقیق كردیم تا معلوم شد كه از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتیم كه گه گاه به منزل ایشان برویم و از نصایح ایشان استفاده كنیم. خانه اى را كه اجاره كرده بودند، ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت و در اتاقى كه ما خدمت ایشان مى رسیدیم پرده اى كشیده بودند كه پشت آن خانواده ایشان زندگى مى كردند و ما این طرف پرده از عظمت روحى ایشان بهره مند مى شدیم. زندگى ایشان بسیار ساده و دور از هر گونه تكلف و توأم با یك دنیا نورانیت و معنویت بود. كم كم علاقه مند شدیم كه خدمت ایشان درسى داشته باشیم و تقاضاى خود را عرض كردیم. ایشان از شاگردان برجسته و فاضل آیت الله بروجردى و از مستشكلان معروف و مبرّز درس ایشان بودند.
اولین چیزى كه ما را جذب كرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود; ولى به تدریج متوجه شدیم كه ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجه اى بسیار عالى قرار دارند. این بود كه سعى كردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم تا هم از معلومات ایشان بهره ببریم و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ایشان برسیم و از كمالات معنوى و روحانى ایشان بهره مند شویم.
كتاب طهارت را در یكى از حجره هاى مدرسه فیضیه با چند نفر از دوستان خدمت ایشان شروع كردیم. بعد از یك سال در مدرسه فیضیه، یكى دو سال هم در مدرسه خان كه مدرسه مرحوم آیت الله بروجردى نامیده مى شد، خدمت ایشان درس داشتیم. بعدها كه ضعف مزاج ایشان بیشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسیدیم و یك دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم و بعد هم یك دوره مكاسب و خیارات را كه تقریباً پانزده سال ادامه پیدا كرد. در این مدت از درس ایشان استفاده هایى مى بردیم كه در بسیارى از درس ها كمتر یافت مى شد.
ادامه مطلب...
امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدعای ما را اثبات می کند:
آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم.
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم.
آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند.
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »
آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.
از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »
هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. »
سلام بر بزرگ مرد معاصر اسلام

ظهور خیلی طول نمیکشد
اشاره: حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای احمد قاضی زاهدی گلپایگانی (دامتبرکاته) در کـتـاب ارزشـمـنـد "شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف " جلد سوم، قضیهای را آوردهاند که تقدیم دوستان و علاقهمندان به حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه میشود.ایشان نوشتهاند:
در کـتابخانه دانشمند معظم و فاضل ارجـمـنـد دایـی مکرم آقای شیخ محمد قاضی زاهدی کتابی را به نام "گفتار بزرگان" دیـدم، این کتاب تألیف حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ حسین کاشانی، ساکن تهران میباشد. هر چند حـجم کـوچـکـی دارد، لـکـن مـطـالـب ارزشمندی را دارا است، از جمله در اواخر کتاب، بخش مشاهدات مؤلف است، که بسیـار جـالب و خواندنی است؛ و چون اینجانب، مؤلف را سالها قبل دیدهام و اخلاصش را به اهل بیت قدس سره الشریف میدانم و منبر دلنشین او را استماع نمودهام، و او را از شاگردان مخلص امام صادق علیه السلام و از سـربـازان ارزشـمـند امام عصر ارواحنا فداه یافتهام، به نقل مشاهداتش میپردازم.
ما در رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم
عـنـایـت اول: در حـدود سـال 1336 شـمسی در یکی از مدارس علوم دینی تهران به تدریس قوانین در اصول اشتغال داشـتم، هنگام تدریس از منزل اطلاع دادند که برای شما مهمان آمده است، در حالی که هیچگونه پولی نداشتم، با خود گفتم درس را تمام میکنم و بعد به سراغ نسیه از دوستان و یا قرض الحسنه میروم.
درس کـه تـمـام شـد درب حـجـرهی مدرسه، یکی از دوستان خود را به نام "سید مهدی مکی-" که از علمای با تقوای اهـل کـاشان است- مشاهده کردم، به ایشان اصرار کردم که به حجره من داخل شـود، ایـشـان فـرمـودند: کار دارم شما تشریف بیاورید، عرضی دارم.
ادامه مطلب...
|
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباالفضل العباس السلام علیک یا اباصالح المهدی
|
خورشید مکه: آنان که سر در برف فرو برده و جمال آفتاب دلانگیز زمستان غیبت کبری را نمیبینند، خود را انکار میکنند نه جمال آفتاب را! که جمال او انکار ناشدنی است و دیدن او حقیقت است، اما حقیقتی غیر قابل نفوذ از سوی بشر و او هر که را مصلحت بداند اذن تشرف میدهد، از کوچک تا بزرگ امت، از اعلم مراجع عصر غیبت تا روستایی ساده سیه چهره و آفتاب خورده.
بـحـث انـکـار ملاقات وجود مقدس حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، بحث تازهای نیست، دیرزمانی است که عدهای تشرف به محضر مقدس آن حضرت را انکار میکنند؛ چگونه ممکن است وجود مبارکی که حی و حاضر است و در بین مردم زندگی میکند، اصلاً دیده نشود. آنان که سر در لاک انکار فرو برده، همه یکدست نیستند و میتوان آنان را چنین تقسیم نمود:
اول: عدهای از این افراد معنای صحیح نامهی حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه را که به آخرین نایب خاص خود در عصر غیبت صغری صادر فرمودند به درستی متوجه نشدهاند.
آن حضرت در توقیع و نامهی مبارک خـود، بـه عـنـوان پایان دوران نیابت مخصوص نواب اربعه میفرمایند: « ای علی بن محمد سمری (چهارمین و آخرین نایب خاص آن حضرت در غیبت صغری) دیـگر جانشینی برای خودت پس از وفاتت تعیین نکن و به زودی از میان شـیعیانم یا به سوی شیعیانم کسانی میآیند و ادعای داشتن ارتباط و دیدار با ما را- مانند آنچه شما داشتید- میکنند و بدانید هر کس دیدار و ارتباطی که شما با ما داشتید را تا قبل از ظهور سفیانی و نـدای آسـمـانی ادعا بکند، او بسیار دروغگو و افترا زننده است.»
این گروه از منکرین تشرف، با تمسک بـه ایـن جملـه از نـامه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به غلط پنداشتهاند هرگونه تـشــرف و مـلاقــاتــی بــا حـضـرت بقیةاللّه ارواحنا فداه باید تکذیب شود، بدون آنکه فکر کنند جملهی فوق به طور روشن و شفاف، ناظر به همان ارتباط خـاص نـائـبان چهارگانه عصر غیبت صغری است و توقیع و نامه مبارک آن حضرت اعلان رسمی برای پایان دوران نیابت خاصه و شروع عصر غیبت کبری است و یک، یک کلمات آن به این مطلب اشراف داشته و به هیچ عنوان به تشرفات و ملاقاتهای اتفاقی که در عصر غیبت کبری اتفاق میافتد، اشاره ندارد.
بنابر این گروه اول بدون توجه به آنچه این نامه مبارک در نظر دارد و بدون توجه به جملات و قرائن و الفاظ آن و به اصطلاح بدون "تفقه" در معنای واقعی این جملات، کلماتی را که مربوط به مطلب دیگر (پایان نیابت خاص نواب اربعه) است، به مطلب دیگری (تشرفات اتفاقی شیعیان و علما در عصر غیبت کبری) ارتباط داده و خود و دیگران را دچار اشتباه کردهاند.
دوم: عدهای دیگر تصور کردهاند، اقرار کـردن بـه تشرفات به محضر مقدس حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه در عصر غیبت کبری، اعتراف به امتیاز ویژه و درجات بالای معنوی برای شخص تشرف یافته است و چون چنین است، پس هر کس بگوید من به طور اتفاقی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه را دیدهام و ما او را تصدیق کنیم، به نورانیت و مقام بالای او اعتراف کردهایم و این اعتراف برای ما که خود را عالم و با شخصیت میدانیم، سزاوار نیست و در واقع باید گفت که سالها علم اندوختن و عبادت کردن برای ما حاصلی نداشته و این شخص تشرف یافته با یک ملاقات، از ما برتر و والاتر شده و این غیر قابل قبول است.
آنان در مواجهه با قضایای عالمانی که به محضر مقدس امام عصر ارواحنا فداه مشرف شدهاند، میپندارند اگر به این تشرفات اعتراف کنند خود را ناقص و عقب مانده از مقامات اولیاء خدا معرفی کردهاند.
مرض روحی این عده در مواجهه با افراد تشرف یافته معمولی، تکبر و خود برتر بینی و مرض روحی آنان در مواجهه با علمـای تشـرف یـافتـهی امثـال خـود، حسادت، غرور و تکبر است.
ســوم: عــدهای هم تـحـت تـأثـیـر فضاسازیهای دوگروه فوق، بدون آنکه تأمل و تدبر صحیح داشته باشند، عیناً سخنان این دو گروه را تکرار و به خیال خود از عالمانی شایسته، پیروی میکنند بدون آنکه بدانند سخنان ایشان حق است یا باطل، و علیه علمای ربّانی و تـربیـت شـده اهـل بیـت عصمـت و طهارت قدس سره الشریف موضع میگیرند و فضای معنوی جامعه را تاریک و خالی از یاد و نام امام زمان ارواحنا فداه میکنند.
اما بحمداللّه نور خورشید عالم تاب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آنقدر به لحظه طلوع نزدیک شده که دیگر این گروههای انکار کننده سخنی برای بیان ندارند و موج عظیم توجه به امام عصر ارواحنا فداه افکار ناصواب فوق را چون خاشاکی از ساحل دریای محبت و عشق به امام زمان علیه السلام به کنار انداخته و سخنان آنان بیشتر جنبهی بازدیدهای موزهای به خود گرفته است.
به همین مناسبت قضیهای جالب از یکی از دوستان و ارادتمندان حضرت بـقـیـةاللّـه ارواحنا فداه کـه در عـالم روِیا خورشید جمال آن حضرت قلب او را نـورانـی کـرده و از تـاریـکی سخنان گروههای فوق نجات داده است، و خود هم اکنون در لباس سربازان آن حضرت قرار دارد، خدمتتان تقدیم میداریم:
... سـال 1364 بـود، به منظور خدمت دوران سربازی به جبهههای نبرد حق علیه بـاطل اعزام شدم، شبها با دوستان هم رزمم دور هم مینشستیم و از هرجا سخنی به میان میآمد ... یک شب که مهتابیتر از همیشه بود، صحبت از امدادهای غیبی امام زمان علیه السلام در جبههها شد، دوستی گفت من کـسـی را مـیشـنـاسم که به محضر امام زمان علیه السلام رسیده است.
من در جواب گفتم: محال است کسی در دوران غیبت خدمت آن حضرت برسد، چون خـود ایـشـان فـرمودهاند: هر کس ادعای مشاهده کرد او را تکذیب کنید، که کذاب است! و دلائل دیگری آوردم که آنها را قانع کـردم، امـا خود را نتوانستم! دلم گواهی میداد که میشود و امکان دارد، و گرنه این امدادهای غیبی که مدام در جبههها اتفاق میافتد، این ملاقاتهایی که در مفاتیح و کتابهای زیادی از علما- که مورد وثوق هستند- آمده است، پس اینها چه میشود؟
نهایت این است که این اشخاص تشرف داشتهاند، اما بیشتر آنان به خاطر فضای تـاریـک جـامـعه عصر غیبت نتوانستهاند تشرف خود را بیان کنند و بعضی از آنان شرط کردهاند تا وقتی زندهاند کسی از تشرف آنها مطلع نباشد؛ پس اصل تشرف صحیح است و تشرفی بوده که فلان عالم تأکید میکند تا من زندهام مطرح نشود؛ خلاصه دلم آرام نمـیگـرفـت، تـوسلـی بـه ساحت مقدس حضـرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کردم و از خود ایشـان خـواستم که مرا از این سردرگمی نجات دهند.
همـان شـب در عـالم روِیا دیدم که در منطقه- همان جایی که بودم- تمام مردم بـرای استقبـال از کسـی صف کشیدهاند؛ پـرسیـدم چـه خبـر است؟ گفتند حضرت بقیـةاللّـه ارواحنا فداه مـیخـواهنـد تشـریـف بیاورند؛ چشم به راه انداختم، دیدم گرد و خاک سواری در راه است؛ خود را به صف اول رساندم، آن سواران نیز رسیدند، پیشاپیش آنها شخصیتی با عظمت، زیبا و مهربان، سوار بر اسب سفیدی بود. در سمت راست ایـشـان پـیـرمـردی با وقار و در دوطرف، جوانانی خوش سیما، سوار بر اسب، کمر به خـدمـت بسته بودند. من ابتدا فکر کردم ایـشـان حـضـرت امام حسین علیه السلام و آن پـیرمرد، حبیب ابن مظاهر است، اما بعد متوجه شدم که آن آقای بزرگوار، حضرت ولی عـصــر عجل الله تعالی فرجه الشریف و آن پـیــرمــرد، حـضـرت خضر علیه السلام هستند. من اولین کسی بودم که به آقا خوش آمد گفتم و رکاب اسب ایشان را بوسیدم؛ وقتی سرم را بلند کردم و آن جمال دلربا را دیدم- هرچند در عالم روِیا بود- از خود بی خود شدم.
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
عـرض ادب کـردم و محـو تمـاشای آن چشمها، آن چهره و آن خال زیبا شدم، تمام این حالات ثانیهای گذشت، اما برای من به دوام ابدیت بود.
هـمـین که به آن چشمهای زیبا نظر انـداخـتم، نـگـاه به نگاهم انداختند و فرمودند: «تو دیگر چرا؟»!
چهرهی آقا غمگین بود، مثل کسی که با نگاه، دلدادهاش را ملامت میکند؛ منتظر جواب بود؛ عرق شرم به پیشانیام نشست، سر به زیر افکندم و با سکوت وانمود کردم کـه مـتـوجـه فرمایش ایشان نشدهام. فرمودند مگر تو الا~ن مرا نمیبینی؟ عرض کردم: «بله آقاجان»!
فرمودند: « چرا دیشب که از تشرف من گفتند، تو با دلیل آن را انکار میکردی؟! من وجود دارم، من در بین شما هستم، فـقط شما مرا نمیشناسید.< فرمودند: >درست است این مطلب از خود ما است که هر کس ادعای مشاهده کرد، تکذیبش کنید، اما منظور کسی است که مثل نواب اربـعـه، ادعای ارتباط دو طرفه داشته باشد، این چنین کسی کذاب است و آن نـواب مـحـتـرم در غیبت صغری وسیله ارتباطی ما با شیعیان بودند؛ ولی الا~ن زمان غیبت کبری است و شما کلام ما را تحریف نکنید»!
مـن از آن وجـود نازنین طلب بخشش نمودم و در حالی که پای مقدس ایشان را میبوسیدم، از خواب بیدار شدم. فردا صبح خوابم را تعریف و از دوست عزیزم که تشرفِ تـشرف یافتگان را برای ما نقل کرده بود عذرخواهی کردم و اشک چشمم نشان توبه و بازگشت از این فکر تاریک بود.
والسلام علی من اتبع الهدی(برگرفته از مجله خورشید مکه)
1. جایگاه انسان در نظام آفرینش:
از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آنگونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند؛ بلکه سکّه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهای متعالی وجود او است (همان، ص 52 ـ 54).
2. اصل فطرت:
با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست که صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که میتوان روی آن سرمایهگذاری کرد (مطهری، 1375). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطلها در اثر افراط و تفریط در حق پدید میآیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینشها وگرایشها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه اینکه مانند یک مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص 35).
3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچگونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلکه باید گفت:
افراد انسان که هر کدام با سرمایهای فطری و سرمایهای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی میشوند، روحاً در یکدیگر ادغام میشوند و هویت روحی جدید که از آن به روح جمعی تعبیر میشود، مییابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمیتوان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یکدیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یکدیگر میگردند و اجزا هویت جدیدی مییابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت که کل و مرکّب به عنوان یک واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مرکّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکّبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ زیرا اجزا در یکدیگر تاثیر و تاثّر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر میگردد و مرکّب هم یک واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ امّا در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ میدهد و اجزای مرکّب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید مییابند؛ امّا به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمیشود و انسان اکمل به عنوان یک واحد واقعی که کثرتها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد
(مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛
ادامه مطلب...
السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه
خدایا! امام زمان را در پناه خودتت محفوظ بدار.
معبودا! او را یاری کن و یاران او را یار باش.
رحیما! دشمنان او را ناکام قرار بده.
پروردگارا! فرج او را نزدیک بفرما.
خدایا! سلام دوستداران آن حضرت را به پیشگاه مقدسش برسان.
حجت الاسلام و المسلمین مسعود پورسید آقایی، دبیر دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت، استقبال پژوهشگران و اندیشمندان را از دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت را بیش از میزان پیش بینی شده دانست. در ادامه وی به پرسش های مطرح شده پاسخ گفت: 1.هدف از برگزاری نخستین همایش دکترین مهدویت چه بوده است؟ تعمیق و گسترش فرهنگ و معارف مهدویت و آموزه های بالنده آن و خارج کردن این موضوع از مهجوریت و از سطح نازل خواب و قصه، و طرح آن در حد نظریات مطرح جهانی و نشان دادن قابلیتها و توانمندیهای آن در سطح داخلی و بین المللی است. ظرفیت و توانایی های بالای این آموزه بالنده حتی بر بسیاری از فرهیختگان و اندیشوران شیعه نیز مغفول مانده است. از دیگر اهداف این همایش، تقریب ادیان از طریق طرح آموزههای مشترک آنهاست، چون همانطوری که میدانید منجیگرایی و موعودباوری از موضوعات مشترک بین الادیانی است.
اَللّهُمَّ
كُنْ لِوَلِيِّكَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَه وَفي كُلِّ ساعة
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها
طَويلا

سینه چاکان ولایـت داشتیم
پس چرا امشب به ساحل مانده ایم
-----------------------------------
پس از عـمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت نمانی
ولی افسوس از آن سرو سرافراز
پلاکی بازگــشــت و اســـتخوانی
-----------------------------------
بيـا باز هم ياد لشکرکنيم
بيـا ياد مردي دلاور کنيم
بگوئيم ما(حاج همت ) که بود
امير سپاه محمد که بود
بر روح پر فتوح امام(ره) صلواتی نثار بفرمایید
***************************************

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
نشانههاي ظهور امام زمان (عج)
خبرگزاري فارس: واژه مهدويّت و مهدي عليهالسلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند.
مقدمه:
ظهور منجي بشر در دوران آخرزمان، باوري است قطعي و همگاني. اديان و شرايع توحيدي و غيرتوحيدي و نيز بعضي از مكاتب بشري، نويد چنين روزي را به پيروان خويش دادهاند. در اين ميان، اسلام با مباني قويِ نظري و عملي، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاي مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در ميان جوامع اسلامي تبيين كرده است. واژه مهدويّت و مهدي عليهالسلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام و صحابه و ياران ايشان، عهدهدار تبيين فرهنگِ مهدويت بودهاند و اين رسالت در هر عصري، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبرايِ امام زمان عليهالسلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان ديني مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار ميكنند.
ادامه مطلب...
چكيده
يكي از اهداف نزول قرآن، هدايت و راهبري انسان است. (بقره/ 185) رسول گرامي اسلام (ص) در اجراي اين هدف و به مصداق:" و اوحي الي هذاالقرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19) قرآن را بر عامه مردم به ويژه مؤمنان عرضه داشت. سياست رسول خدا(ص) از طريق" اسماع" و" اقراء" قرآن دنبال شد. در نتيجه دو دهه فعاليت قرآني آن حضرت، هزاران نفر با قرآن و مفاهيم آن آشنا شدند و صدها قاري و حافظ قرآن با بينش فقهي و تفسيري به ظهور رسيدند.
كليد واژه ها
قرآن، قرائت، اسماع، اقراء، قاري، مقري، ختم قرآن.
قرائت قرآن و موضوعيت آن
قرآن به طوري كه از معناي لغوي آن نيز به دست مي آيد، كتابي است خواندني و قرائت آن موضوعيت ويژه اي دارد. اكثر دانشمندان علوم قرآني، قرآن را مصدري مي دانند مترادف با قرائت كه البته در معناي اسم مفعول خود استعمال شده است؛ يعني كتابي خواندني (راميار، 16). چنان كه اين مطلب از آيات:" ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قراناه فاتبع قرآنه"( قيامت، 17 و18) "؛ در حقيقت، گردآوردن و خواندن آن بر(عهده) ماست. پس چون آن را برخوانديم، ( همان گونه) خواندن آن را دنبال كن" به دست مي آيد. كلمه قرائت طبق نقل راغب عبارت است از" ضميمه سازي حروف و كلمات به يكديگر؛ آن هم ضميمه سازي در حوزه ترتيل. زيرا به هر گونه ضميمه سازي، قرائت اطلاق نمي شود، بلكه تنها به ضميمه سازي حروف و كلمات به يكديگر قرائت گويند.( همو، ذيل قرأ)" قرائت" در باب افعال به معناي" تعليم قرائت" است و از همين باب است سخن خداوند متعال كه" سنقرئك فلا تنسي" ( اعلي/ 6) يعني: به زودي آيات خود را( از طريق نزول) به تو مي آموزيم؛ به طوري كه فراموش نكني. طبرسي در تفسير اين آيه نوشته است:" الاقراء اخذ القرائة علي القاري بالاستماع لتقويم الزلل و القاري التالي"( همو،10/719)؛ اقراء به مفهوم تحويل قرائت قاري است با استماع قرائت وي؛ تا خطاهاي او اصلاح شود و قاري همان تلاوت كننده است. البته اقراء در آيه :" سنقرئك..." كه فاعل آن خداوند است، ضرورتاً به معناي متداول در بين بشر نيست. به اين صورت كه رسول خدا(ص) قرآن را بخواند و خداوند غلط هاي او را تصحيح كند، بلكه مفهوم آيه به اين صورت است كه: ما چنان قدرتي به تو بدهيم كه قرآن را درست بخواني و آن را به همان صورت كه نازل شده، بدون كم و كاست و غلط و تحريف، قرائت كني (طباطبايي، 20/443).
ادامه مطلب...

بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
يا مقلّب القلوب و الأبصار، يا مدبّر الليل و النّهار، يا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال.
اللّهم صلّ على علىبنموسىالرّضا المرتضى الامام التّقى النّقى.
عيد نوروز و فرا رسيدن سال نوِ شمسى را به همهى همميهنان عزيزمان تبريك عرض مىكنم؛ همچنين به همهى ايرانيان در سراسر عالم و در هر جاى دنيا كه زندگى مىكنند؛ و نيز به همهى ملتهايى كه نوروز را گرامى مىدارند. به طور خاص تبريك عرض مىكنم به خانوادههاى معظم شهيدان عزيزمان و به جانبازان و خانوادههاشان و به همهى ايثارگران و فعالان عرصهى حيات ملت ايران.
عيد نوروز، سرآغاز طراوت طبيعت و جوان شدن جهان و تازه شدن فضاى زندگى طبيعى انسان است. و چه نيكوست كه همراه با طراوت جهان، جان و دل انسان هم طراوت پيدا كند؛ طراوت جان و دل با ذكر خدا، با درخواست كمك از پروردگار، با روياندن نهال خيرخواهى و نيكخواهى براى همهى برادران و خواهران و براى همهى بشريت.
رسم نوروز در درون خود زيبايىهاى زيادى را دارد؛ علاوه بر اينكه در هر نقطه، ايرانيان اين لحظهى تحويل را با نام خدا و با درخواست تحول اساسى در زندگىشان آغاز مىكنند. يكى از زيباترين رسمهاى موجود در عيد نوروز، رسم ديد و بازديد و صلهى ارحام و مستحكم كردن روابط و پيوندهاى عاطفى ميان افراد جامعه است. اين را اگر با بعضى از جشنهاى ملىِ ملتهاى ديگر - كه همراه با كارهاى غير اخلاقى و به دور از اين ارتباطات عاطفى است - مقايسه كنيم، آن وقت درمىيابيم كه جشن ملى و آغاز سال نوِ ما ايرانيان علاوه بر تقارن با بهار طبيعت كه يك امتيازى است، چه خصوصيات نجيبانه و مهربانانهاى در خود دارد. شادى دلها، لبخند و تبريك و خوشآمدگويى به يكديگر و پى گرفتن روابط انسانى و نو كردن محيط زندگى از رسوم بسيار خوب و مطلوبى است كه ايرانيان از گذشته تا امروز به آن پايبند بودهاند و اينها همه مورد تأييد آئين مقدس اسلام و شرع اسلامى است.
ادامه مطلب...
|
من به جوانها مىگويم: تحصيل، تهذيب، ورزش. تحصيل كنيد؛ يعنى نيروى خرد، فكر، مغز، علم در شما تقويت شود. ... در كنار تحصيل، تهذيب باشد. دلهاى شما جوانها نورانى است؛ فطرت الهى در شماها زنده و درخشان است. امروز شما خودتان را به كارهاى نيك، خلقنيك، رفتارنيك اگر وادار كنيد و عادت بدهيد، هويت انسانى شما همينجور شكل مىگيرد و تا آخر عمر اين دستاورد با شما خواهد ماند. ... در مسائل دينى بر نقاط عقلانى و ظريف بپردازيد و آنها را از استادان ماهرش فرا بگيريد. دين، عواطف هم دارد؛ لكن اين عواطف به معنويات عميق، به فكر عميق تكيه دارد؛ اين فكر را بايد آموخت و با مبانى دينى آشنا شد و بر اساس آن، روى شخصيت خود، روى دل خود اثر گذاشت. ... تهذيب شامل رفتارها هم مىشود؛ رفتار با پدر و مادر. پدر و مادرهايتان را هم دوست بداريد و هم اين دوستى را به آنها ابراز كنيد؛ هم احترامشان كنيد. هم اطاعتشان كنيد؛ در داخل محيط خانه، اخلاق شما، رفتار شما مىتواند يك خانواده را بسازد.
رهبر معظم انقلاب، 19/2/1386 |
امروز ، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ، میهماندار امیر قافله صبح بود. خبرش را برایتان از سایتهای رسمی می گذارم تا بخوانید . مقام معظم رهبری در محل گروه آیت الله شهید محلاتی از دستاوردهای جدید سربازان انقلاب اسلامی در حوزه تحقیقات دفاعی قرار گرفتند.
همزمان با سوم خرداد سالروز حماسه فتح خرمشهر رهبر انقلاب اسلامي روز پنجشنبه به مدت چهار ساعت از نمايشگاه «جلوههاي خودباوري و اقتدار دفاعي» وزارت دفاع در محل مجتمع گروه صنايع شهيد محلاتي ديدن کردند.
فرمانده کل قوا در بازديد از اين نمايشگاه، از نزديک در جريان آخرين دستاوردهاي صنايع دفاعي و طرح هاي تحقيقاتي وزارت دفاع در بخشهاي هوا فضا، موشکي، دريايي، هوايي، جنگ الکترونيک، اپتيک و ليزر، زرهي و ضدزره، انواع توپخانه و مهمات، پدافند غيرعامل و نقشهبرداري و مهندسي قرار گرفتند.
در ابتداي ورود آيتالله خامنهاي به نمايشگاه جلوههاي خودباوري و اقتدار دفاعي که رييس ستادکل نيروهاي مسلح و فرماندهان کل ارتش و سپاه و فرماندهان نيروهاي سه گانه ارتش و سپاه و بسيج و مسوولان وزارت دفاع حضور داشتند، وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح از آخرين دستاوردها و طرحهاي عمده دفاعي و همچنين عملکرد اين وزارتخانه در بخشهاي پشتيبانيِ رفاهي کارکنان نيروهاي مسلح و پشتيباني دفاعي و عمراني و همچنين طرحهاي تحقيقاتي و موفقيتهاي وزارت دفاع در جشنوراههاي علمي، گزارش داد.
فرمانده کل قوا در ابتداي ورود به مجتمع گروه صنايع شهيد محلاتي با حضور در محل يادمان شهدا، ضمن قرائت فاتحه به مقام شامخ شهيدان دفاع مقدس اداي احترام کردند. رهبر انقلاب اسلامي همچنين در جمع فرماندهان ارشد نيروهاي مسلح و مسوولان وزارت دفاع، پيشرفتهاي کنوني در بخشهاي مختلف کشور از جمله صنايع دفاعي و پشتيباني را خوب ارزيابي کردند و افزودند: اگر چه اين پيشرفتها خوب است اما در واقع جبران عقب ماندگي تاريخي کشور است و نبايد به اين پيشرفتها قانع شد.
آيتالله خامنهاي با تاکيد بر لزوم انجام کارهاي نو و جديد و غيرمسبوق به سابقه خاطرنشان کردند: بايد مرزهاي دانش شکسته شود و ايراني ثابت کرده که ميتواند اين کار را انجام دهد. ايشان تحقيقات را ريشه حرکت و پيشرفت علمي دانستند و تاکيد کردند: همه بخشهاي دانشگاهي، توليدي، صنعتي و دفاعي بايد ضمن آنکه به تحقيقات توجه جدي مينمايند از نيروهاي با استعداد جوان و داراي تواناييهاي علمي بالا در بخشهاي مختلف استفاده کنند و خود را در تحقيقات و استفاده از ظرفيتهاي علمي محدود نکنند.
رهبر انقلاب اسلامي توجه به کيفيت را در توليدات بخشهاي مختلف به ويژه صنايع دفاعي مورد تاکيد قرار دادند. در پايان بازديد آيتالله خامنهاي از نمايشگاه توانمنديهاي دفاعي، تحقيقاتي و پشتيباني وزارت دفاع، نماز جماعت ظهر و عصر به امامت ايشان در محل نمازخانه گروه صنايع شهيد محلاتي اقامه شد.
رهبر انقلاب اسلامي در سخنان کوتاهي در جمع کارکنان صنايع دفاع و پشتيباني وزارت دفاع با گراميداشت سالروز فتح خرمشهر، عامل اصلي پيشرفتهاي کنوني کشور در عرصههاي مختلف به ويژه بخش دفاعي را همان جوهره فتح خرمشهر دانستند و افزودند: امروز حرکت، پويايي و عزم راسخ براي ادامه مسير پيشرفت در همه بخشهاي کشور مشاهده ميشود و آينده ملت ايران، آيندهاي روشن است.
برگرفته از: http://www.pasdaran.persianblog.com/
اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت.
تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.


به نام حضرت دوست
هر كجا كه هستيد فردا رو يه كم به ياد آقا باهاشون حرف بزنيم.
ايشون صداي ما رو مي شنوند،
اون ماييم كه گوشمون از شدت گناه ناشنواست.
فردا روز جمعه هست!
روز اتمام انتظاره! دعا، صدقه، نماز يا صلوات هر چقدر كه ميتونيد براشون هديه كنيم.
روزهای جمعه هست که ميشه با آقامون بيشتر مأنوس بشيم.
فردا روز ظهور كسي هست كه از حضرت آدم (ع) تا به امروز همه منتظر ظهورش هستند.
كسي كه جهان رو به جهان انسانيت تبديل مي كنه،
يعني همون بهشتي كه ما فقط يه كم به اسم مدينه فاضله در موردش فكر كرديم رو ايجاد ميكنه.
وقتي كه اسلام تمام كره زمين رو ميگيره.
خود آقا چقدر خوشحالند، بهشت روي زمين درست ميشه،
ديگه هيچ مشكلي نيست مگر اينكه راه حلش باشه،
نه ظالم و نه مظلوم معنايي دارند،
ميتونيم بريم كوفه تا نمازها رو هم پشت سرشون بخونيم و هر وقت سوالي داشتيم به خودشون رو در رو بگيم ...
فردا هم شاد و خوشحاليم و هم اشكبار
چطور ميشه توي روزي كه متعلق به ايشان هست ، خودشون رو نبينيم.
اينجاست كه قطرههاي اشك از چشمام ميريزه.
اي كاش كه ميشد ...


خانه
هيزم
اتش
و شادي دخترك چايكار
از ادامه خواب خوش ستاره ها .
در صبحگاه سرد بلورين
در صسحگاه برداشتهاي سبز
باران از راه مي رسد .
مزرعه
بوته هاي چاي
وشادي آن برگهاي سبز
كه يك روز بيشتر زنده اند .
ايجاز : شعرها كوتاه و حتي گاه طرح گونه اند :
مردي
كه رو به چهره خورشيد مي رود
بر سايه سياه خودش
پشت كرده است .



عشق از من و نگاه تو تکمیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل میشود
وقتـی به داســــتان نگاه تو می رسم
یکــباره شعــر وارد تمثیـل میشود
ای عابر غریب که با گــامهــای تو....
از انتظـــار پنجـــره تجلیـل میشود
تاکی سکوت و خلوت این کوچه های سرد
بر چشمهای خاطره تحمیل میشود؟
زندگی را هرکسی یک جور معنا می کند
هرکسی یک جور با این زندگی تا می کند
از نگاهی معنی اش دلدادگی ست
بودن و ماندن در عین سادگی ست
یک نفر او را وفا معنا کند
دیگری آن را به کُلّ حاشا کند
از نگاه عاشقان، دیدار یار
سرنهادن بردروکوی نگار
گاهگاهی زندگی پژمردن است
بد سِگالی ،حرص وحسرت بردن است
یک نفر بر دار بیند زندگی
دار بَهرَش منتهای بندگی
زندگی بهر یکی هَمره شدن
در ره معشوق خاک ره شدن
یک نفر گوید بهار آرزوست
یا نوای دلکش آوای دوست
دیگری گوید که او رویا بُوَد
گرچه او فتانه و زیبا بُوَد
دیگری پوچی کند معنای او
گرشود با مشکلاتش روبرو
زندگی از دیدگاه من صفاست
مهرورزی با خود و خلق خداست
مهرورزی معنی« جاوید» عشق
روشنی بخش است چون خورشید عشق
يک خاطره
رضا ايرانمنش هنرپيشه و جانباز شيميايي دوران دفاع مقدس نقل می کند که؛ در طول دوران بازيگري خاطرات زياديدارم، اما اولين كارم; يعني همان «سجاده آتش»در ذهنم باقي مانده است. که البته مربوط به تصويربرداري مجموعه است. زماني كه اين فيلمرا كار ميكرديم، من هر روز صبح زود از خوابگاه دانشجويان بيرون ميآمدم و با تاكسي به طرفميدان انقلاب ميرفتم و در آنجا به اتفاق سايردستاندركاران و عوامل، با يك ماشين به محللوكيشن ميرفتيم. . در يكي از روزها از جلو خوابگاه سوار تاكسي شدم تا به ميدان انقلاببروم، اما مشاهده كردم كه يك پاترول جلوتر ازمن ترمز كرد و سپس دنده عقب به سمت من آمد؛ در كمال تعجب مشاهده كردم كه «شهيد صيادشيرازي»» است. از آنجا كه لباس بسيجي پوشيدهبودم و با همان لباس بايد در تصويربرداري حضورپيدا ميكردم، شهيد به من گفت: «بسيجي سوارشو، من شما را ميرسانم». ». ابتدا باور نميكردم كهشهيد صياد است، اما پس از اين كه سوار شدم،مطمئن شدم كه او خدابيامرز شهيد صياد شيرازياست. آن روز گذشت و پس از آن هم چندين بار پيش آمد كه شهيد مرا جلوي خوابگاه ديد و تامسيري رساند. . البته ايشان متوجه شده بودند كهمن بسيجي نبودم، بلكه تنها هنرپيشه بودم. پس ازآن هم چندين بار در شبهاي احيا در خدمتاين بزرگوار بودم و ميتوانم بگويم يكي ازخاطرات زيباي من همان آشنايي با شهيد صيادشيرازي بود كه هيچگاه نميتوانم آن را از ياد ببرم.
سينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردي است كه روحشان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگتر از قلب سرشار از عشقشان بوده است
از پنجره ی نگاهم، کوچه ی انتظار را مينگرم که جای تو در لحظه های آن خاليست، اينک اين منم که دعای آمدنت را ميخوانم و تويی که نمی آيی...
کی اين دعای من به استجابت ميرسد؟ پس کی می آيی؟ ...
به چشمانم سرمه ی اميد ميکشم و هر روز کوچه را آب ميزنم ...
ميدانم که خواهی آمد ...
پنجره ی اميدم هميشه باز است و من در قاب پنجره ايستاده ام ...
می مانم تا بيايی
کبوتر دلم بهانه می کند...
سوی جمکران روانه می کند...
جای گل به مقدم عزیز تو....
هدیه اشک دانه دانه می کند....
جمعه روز سبز انتظار
دست را سايبان مي كنم؛ مگر تو را در امتداد جادة دراز زمان تماشا كنم و عصر اين جمعه را سبكبال تر از سر بگذرانم.
مي دانم، مي دانم كه امروز يا فردا، ساعتي پس و پيش از راه مي رسي و من هزار كار مي كنم كه پيش تو ديده شوم. مي گويم كه در قنوت، در غروب سه شنبه ها و طلوع جمعه ها، ندبه مي خواندم يا دعاي فرج را زمزمه مي كردم. مي گويم هر جا از همه چيز خسته مي شدم، ياد تو مي افتادم. مي گويم كه حرف هايم را به چاهي در جمكران مي ريختم. مي گويم كه ...
و تو مي گويي: همه اش را مي دانم. آنگاه، دستت را روي شانه هايم مي گذاري و لبخند مي زني. دلم برايت تنگ مي شود!
|
خواجگي هر دو عالم تا ابد |
|
كرده وقف احمد مرسل احد |
|
يا رسول الله بس درمانده ام |
|
باد در كف، خاك بر سر مانده ام |
|
بي كسان را كس تويي در هر نفس |
|
من ندارم در دو عالم جز تو كس |
|
يك نظر سوي من غمخواره كن |
|
چاره ي كار من بيچاره كن |
|
گرچه ضايع كردهام عمر از گناه |
|
توبه كردم عذر من از حق بخواه |
|
روز و شب بنشسته در صد ماتمم |
|
تا شفاعت خواه باشي يك دمم |
|
از درت گر يك شفاعت در رسد |
|
معصيت را مهر طاعت در رسد |
|
اي شفاعت خواه مشتي تيره روز |
|
لطف كن شمع شفاعت بر فروز |
متن روضه هیئت دیوانگان امام حسین(ع)شهرستان رفسنجان
خاک پای همتونم اگه امشب بتونم خودمونی براتون یه خرده روضه بخونم
قصّه ی امشب من صنعت شعری نداره مثل من غریبه و تو غصّه ها کم میاره
زشرار دل می سوزم ز تمامی وجود بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود روزهای جبهه و جنگ روزهای قشنگی بود
روزهای قشنگی بود روز های سخت جدایی کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی
توی جنگ وجبهه ها یه بچّه ی کوچیک بودم نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم
خاطرات اون روزا هیچ وقت ز یادم نمی ره مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره
مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد بعد چند روز پسرش به روی دستا می یومد
اما بعد جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم
یا ابا صالح پس کی میایی........
دست بیعت به شهید و آرمانش نزدیم اون چیزی که اونا خواستن ما هرگز نشدیم
اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدن همه جا جار می زدند غلام ابن الحسنن
ذکر یاابن العسگری از لبشون کم نمی شد غیر یا مهدی چیزی به دردا مرحم نمی شد
اینجا کم کم خاطرات و از تو ذهنا می برن دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمی زنن
اونجا ناله می زدن چرا آقامون نمی یاد حال جبهه خبر از حضور آقامون می داد
اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا شده صوت موسیقی طنین انداز محفل ها شده
اونجا کرخه و دو کوهه جنت جانبازا بود جزر و مد رود دز مبهوت اشک چشما بود
اینجا با زخم زبون جانبازو تحویل می گیرن همه ی عزت و تو ثروت و تحصیل می بینن
اونجا سربند اباالفضل به همه توون می داد بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد
اینجا غیرت می دن و عشق تمدّن می خرن با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنن
اونجا رفتن روی مین که دنیا رو رها کنیم درد بی درمون دنیا دوستی رو رها کنی
اونجا زیر برف و بارون توی سنگرهای سخت اینجا ویلا و تجمّل رو دلا نشونده درد
یکی محزون یکی خندون شیوه ی اونا نبود این طریق نبوی و سیره ی مولا نبود
در ازای پاره ی دلی که جبهه داده بود خونه ی خشتی سزای مادر شهید نبود
این وصیت نامه ی بت شکن خمین نبود روی بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود
یا ابا صالح پس کی میایی........
کوچه های شهر ما بی روضه و دعا نبود جای هر خون شهید تو مجلسا گناه نبود
رهبر غریب ما اون روزا دلگیر نبود صورت شبیه ماهش اینقدر پیر نبود
رد پای شهدا تو زندگیا گم شده شیوه ی عصر جهالت شیوه ی مردم شده
یا ابا صالح پس کی میایی........
چطوری روز قیامت آقا رو صدا کنیم تو چشای مادرش زهرا چطور نگاه کنیم
آقا جون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم دیگه از جدّت حسین دارم خجالت می کشم
حالا که اومده مردی که رفیق شهداست بچّه ی جبهه و جنگ و با صفا و با خداست
اومدم آشتی کنم با تو به والله آقاجون رو تو برنگردون از من جون زهرا آقاجون
بس که بد سر زده از من دیگه دل خسته شدم به سرم هر چی بیاد حقّمه والله آقا جون
آقا من تو رو قسم می دم به یک مرد غریب همونی که کشته شد کنار دریا آقاجون
همونی که یک روزی خیمه هاشو آتیش زدن دخترش آواره شد میون صحرا آقاجون
مددی کن که شبیه شهدا پاک بشم ذکر یاابن العسگری بگیرم و خاک بشم
یا ابا صالح پس کی میایی.........







میلاد زینب کبری گرامی باد.





هدف از برگزاری جلسات :
الف ) بررسی مطالب مربوط به مهدویت .
1) شناخت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
1-1) تولد .
1-2) دوران زندگی امام .
1-3) شروع غیبت
2) بررسی علایم آخر زمان
1-1) از منظر اهل بیت علیه السلام (معصومین ).
1-2) از نظر غیر معصومین .
3) بررسی دوران پس از ظهور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف
3-1) از دیدگاه معصومین علیه السلام
ب) بررسی مطالب مربوط به انتظار .
1. منتظر کیست ؟
2. وظایف منتظران در برابر حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) چیست ؟
3. خصال منتطران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) چیست ؟
در مجموع در این جلسات میخواهیم آقایمان و مولایمان حضرت ولی عصر (عج) را بشناسیم و به یاد ایشان باشیم و انشاءالله جزء یاران حضرتش باشیم . و البته برای اینکه یار خوبی باشیم باید منتظر خوبی باشیم .
انشاءالله
ادامه مطلب...
هر کس کاری را از مسیر صحیح آن وارد شود دچار اشتباه و لغزش نمی شود . امام رضا (ع)
کسی که کم تجربه باشد زود فریب می خورد . امام علی (ع)
تفکر و اندیشه حیات مردم بیناست . امام حسن مجتبی (ع)
نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادر خود عبادت است . امام کاظم (ع)





















