السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی
فلسفه سیاسی: ۱.جمهوریت (افلاطون) ۲.سیاست (ارسطو) ۳.شهریار (ماکیاول) ۴.لویاتان (هابز) ۵.رساله هایی درباره حکومت مدنی (لاک) ۶.قرداد اجتماعی (روسو) ۷. فلسفه حق (هگل مانیفست کمونیست) ۸.آزادی (استوارت میل) ۹.فلسفه سیاسی (آنتونی کو ئینتن- ترجمه دکتر مرتضی اسعدی) ۱۰.سازگاری٬آزادی و الزام سیاسی (پلامناتس) ۱۱.اصول اجتماعی و دولت مبتنی بر دموکراسی (بن و پیترز) ۱۲.استدلال سیاسی (بریان باری) ۱۳.کاربرد نظریه سیاسی (جان پلامناتس) جامعه شناسی: ۱.زمینه فرهنگ شناسی (دکتر محمود روح الامینی) ۲.مشکل فرهنگ (مالک بن نبی ترجمه جواد صالحی) ۳.مقاله چند گرایی فرهنگ در جهان متغییر"مجله پیام یونسکو شماره ۱۴۸" (اتوکلاین برگ) ۴. مبانی انسان شناسی فرهنگی (هرسکویتس) ۵.مشرق زمین گهواره تمدن (ویل دورانت - ترجمه احمد آرام) ۶. قاموس قرآن (سید علی اکبر قرشی) ۷.اصول جامعه شناسی (پارسنر فرانسوی) ۸.نظریه های علمی درباره فرهنگ (مالینفسکی) ۹.پیشین (هرسکویتس) ۱۰.درآمدی بر انسان شناسی (خانم اولیویا ولاهوس - ترجمه سعید یوسف) ۱۱.کیمیای سعادت (ابو حامد محمد غزالی طوسی) زبان شناسی: ۱.زبان و تفکر (محمد رضا باطنی) ۲. مقاله زبان شناسی (هاکت آمریکایی) *اسامی داخل پرانتزها نام مولفان کتابهای معرفی شده است.
«تيري آنري» مهاجم تيم ملي فوتبال فرانسه و باشگاه آرسنال انگليس به دين اسلام گرويد.
يکى از بهترين حالات انسان در برابر خداوند، آن حالتى است که خداوند را از جان و دلش مىخواند و نام او را بر لبانش جارى مىسازد و تمام دل را متوجه او مىکند و غير او را به دل راه نمىدهد و حاجتى که دارد تنها با او در ميان مىگذارد ودر خانه اغيار نمىرود، چرا که از عمق دل به اين اعتقاد دارد که هيچ کارى در عالم هستى رخ نمىدهد مگر به قدرت و خواست خداوند که لاحول و لا قوه الا بالله. حال که بنده تنها خدا را مىبيند و تنها اراده او را در حال جريان در عالم هستى مىداند واغيار را هيچ مىانگارد با تمام وجود دست نياز به سوى او بلند مىکند و روى به سوى او مىگرداند و نياز خود را با تمام وجود از او مىخواهد و هرگز نااميدى به دل راه نمىدهد چون يقين دارد پروردگار عالم خواسته او را مىداند و صداى او را مىشنود و آنرا به بهترين نحو اجابت مىکند اين حالت مذکور همان دعاست که در فرهنگ دينى ما بسيار بر آن تاکيد شده و آنرا عبادت شمردهاند. دعا در آيات و روايات پيامبر عظيم الشان اسلام(صلىالله عليه و آله) فرمودند: “دعا، مغز عبادت است.”(1) قرآن نيز به طور نص و صريح اشاره مىکند دعا عبادت مىباشد در آيه 60 سوره غافر . به طور خلاصه مىتوان گفت دعا بر چهار رکن استوار است اول احساس نياز بنده به لطف وعنايت خداوند . دوم:شنوا بودن و دانا بودن خداوند اينکه خداوند علام الغيوب است و از ضمير دل ما خبر دارد وهيچ خير ورحمتى را از بندهاش دريغ نمىدارد مگر اينکه بنده به واسطه رفتار وکردار و اعتقادش خود را از رحمت و عنايت ويژه پروردگار محروم نمايد . سوم:اميدوارى و خوشبينى بنده به آينده که اميد است خداوند آنچه به خير و صلاح اوست را پيش بياورد و شر و بلا را از بندهاش دفع کند، چهارم:اعتقاد به اينکه تنها خداوند قادر است حاجت او را برآورد و از غير خدا کارى ساخته نيست که اين خود از اعتقاد به توحيد افعالى سرچشمه مىگيرد. دعا از ضمير دل و فطرت انسان سرچشمه مىگيرد و تنها مختص به مسلمانان نيست، چرا که همانطور که قرآن بارها مثال مىزند، اگر انسان در کشتى ودر وسط دريا باشد، ناگاه بادهاى طوفانى بوزد و امواج دريا به خروش آيند و انسان يقين کند که تا چند لحظه ديگر کشتى متلاشى شده و غرق خواهد شد و از دست ملوان کشتى و غيره هيچ کارى ساخته نيست، آنگاه انسان آيا ساکت مىنشيند؟ در آن هنگام انسان روى به چه کسى مىآورد؟ يقينا از عمق دل نداى فطرت را سر مىدهد و تنها خدا را مىخواند، گويى که از هيچ کس کارى ساخته نيست و ندايى از درون مىشنود که فقط خداست که مىتواند او را نجات دهد حتى اگر خداوند را هم باور نداشته باشد باز نيز فطرت او به خروش مىآيد و قدرتى فراتر از همه قدرتها از جان و دل احساس مىکند که همين حس خداجويى است پس تنها از او نجات خود را مىطلبد که اين حالت اضطرار است و بنده خدايش را با اخلاص مىخواند و در اين حالات اميد اجابت بسيار است همانطور که فرمود: “امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء”(2) پس مىتوان گفت، دعا رابطهاى است خوش بينانه و سرشار از اميد که از عمق جان و فطرت سرچشمه مىگيرد و بر زبان بنده جارى مىشود و خالصانه روى به سوى خداوند سميع و عليم و قادر بر همه عالم دارد که اين خود عبادت محسوب مىشود که در آن عنصر اميدواري، اخلاص و ايمان به خداوند و قدرت بىکران او موج مىزند. مفهوم واقعى دعا در مورد مفهوم واقعى دعا در تفسير نمونه چنين آمده است:”مفهوم دعا، درخواست فراهم شدن اسباب وعواملى است که از دائره قدرت انسان بيرون باشد، آن هم از کسى که قدرتش بىپايان و هر امرى براى او آسان است ولى اين درخواست نبايد تنها از زبان صادر شود بلکه از تمام وجود او برخيزد و زبان در اين قسمت، نماينده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح باشد”(3) اما براى ضرورت و نياز انسان به دعا به چند جمله بسنده مىکنيم: خداوند در آيه 15 سوره فاطر مىفرمايند”اى مردم، شما (همگي) نيازمند به خداييد، تنها خداوند است که بىنياز و شايسته هرگونه حمد وستايش است” از امام صادق روايت شده”دعا قضا را برمىگرداند هرچند آن قضا محکم شده باشد پس بسيار دعا کن چرا که دعا،کليد هر رحمت و برآورده شدن هر حاجتى است و آنچه نزد خداست جز با دعا نمىتوان به آن رسيد و همانا درى نيست که بسيار بر آن کوبيده شود مگر اينکه نزديک است که در بروى زننده در باز شود”(4) گفت پيغمبر که چون کوبى درى عاقبت زان در برون آيد سري” شهيد مطهرى (ره) در کتاب انسان و سرنوشت مىنويسد: “.. دعا يکى از علل اين جهان است که در سرنوشت انسان موثر است، جلوى جريانهايى را مىگيرد و يا جريانهايى را به وجود مىآورد، به عبارت ديگر، دعا يکى از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثهاى مىتواند موثر باشد يا جلوى قضا و قدر را بگيرد” و نيز مىنويسد “از نظر جهانبينى الهى (بر خلاف جهانبينى مادي) علل وعوامل ديگرى که عوامل روحى و معنوى ناميده مىشوند، نيز همدوش عوامل مادى در کار اجل و روزى وسلامت وسعادت وامثال اين امور موثرند”(5) حضرت علي(عليه السلام) در مورد نياز انسان به دعا فرمودهاند “آنکس که به شدت گرفتار دردى است، نيازش به دعا، بيشتر از تندرستى که از بلا در امان است، نمىباشد”(6) و نيز فرمودند: “ايمان خود را با صدقه دادن و اموالتان را با زکات دادن نگاه داريد وامواج بلا را با دعا از خود برانيد”(7) و در جاى ديگر فرمودند:”(خداوند) در دعا را بر روى بندهاى باز نمىکند که در اجابت کردن را نگشايد”(8) با توجه به احاديث و آيات مىتوان نتيجه گرفت که اولا دعا عبادت محسوب مىشود که اعراض کردن از آن عواقب شومى خواهد داشت ثانيا، اينکه انسان در ظاهر، دعا را آغاز مىکند، اما در حقيقت امر اين خداوند است که ابتدا به انسان توفيق دعا مىدهد بعد انسان به واسطه اين توفيق الهى حال معنوى خوشى براى اتصال با خداوند به دست مىآورد. همانطور که اميرالمومنين على (عليه السلام) فرمودند: “من اعطى الدعا لم يحرم الاجابه” “کسى که دعا به او عطا شود از اجابت مرحوم نگردد”(9) که ايشان صيغه مجهول آوردهاند و بحث از عطا است که اين خود از جانب خداوند است. استجابت دعا خداوند در آيه 186 بقره که در آن لطف وعنايت خداوند موج مىزند مىفرمايد”و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سئوال کنند (بگو) من نزديکم دعاى دعا کننده را، به هنگاميکه مرا مىخواند. پاسخ مىگويم پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند.) حجتالاسلام قرائتى در تفسير نور خود، نکات زيبايى از قرآن در مورد چگونگى دعا در ذيل آيه مذکور آوردهاند 1- دعا و درخواست بايد خالصانه باشد 2- با ترس و اميد همراه باشد 3- با عشق ورغبت و ترس توام باشد 4- با تضرع ودر پنهانى صورت بگيرد. 5- بانداء و خواندنى مخفى همراه باشد ايشان اضافه مىکنند “دعا کننده آنچنان مورد محبت پروردگار قرار گرفته که خداوند از سر لطف هفته مرتبه تعبير “خودم” را به کار برده “اگر بندگان خودم درباره خودم پرسيدند به آنان بگو من خودم به آنان نزديک هستم و خودم دعاهاى آنان را مستجاب مىکنم هرگاه خودم را بخوانند، پس سراغ خودم بيايند وبه خودم ايمان بياورند.”(10) مرحوم علامه طباطبايى (ره) نيز در ذيل اين آيه به نکاتى اشاره کردهاند “... اينکه به جاى اينکه مثلا گفته شود “اذا سالک الناس” يعنى هرگاه مردم از تو بپرسند لفظ “عبادي” انتخاب شده يعنى هرگاه بندگانم مرا از تو جويا شوند و اين بر رافت و مزيد عنايت دلالت دارد ديگر اينکه ... واسطه حذف شده و گفته “فانى قريب” نفرموده “فقل انى قريب” ديگر اينکه جمله با ان تاکيد شده است و اينکه موضوع قرب خدا با وصف “قريب” بيان شده که دلالت بر دوام و ثبوت دارد نه با افعل و نيز اجابت با صيغه مضارع (اجيب) ذکر شده که دلالت بر تجدد واستمرار دارد”(11) خداوند در آيه 60 سوره غافر وعده استجابت دعا داده است، حال از خداوند چه بخواهيم و اينکه چرا گاهى اوقات دعا مىکنيم اجابت به تاخير مىافتد و يا اينکه دعا به اجابت نمىرسد؟ دو سئوال مىباشد که جواب آن دو درنامهاميرالمومنين علي(عليه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبى (عليه السلام) آمده است: حضرف فرمودند: “هرگاه او را بخوانى ندايت را مىشنود و چون با او راز دل گويى راز تو را مىداند. پس حاجت خود را با او بگوى و آنچه در دل دارى نزد او بازگوي، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح کن، تا غمهاى تو را برطرف کند و در مشکلات تو را يارى رساند و از گنجينههاى رحمت او چيزهايى را درخواست کن که جز او کسى نمىتواند عطا کند، مانند عمر بيشتر، تندرستى بدن و گشايش در روزي، پس خداوند کليدهاى گنجينههاى خود را به دست تو قرار داد که تو را اجازه دعا کردن داد، پس هرگاه اراده کردى مىتوانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشايي، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد هرگز از تاخيراجابت دعا نااميد مباش، زيرا بخشش الهى به اندازه نيت است، گاه در اجابت دعا تاخير مىشود تا پاداش درخواست کننده بيشتر و جزاى آرزومند کاملتر شود، گاهى درخواست مىکني، اما پاسخ داده نمىشود زيرا بهتر از آنچه خواستى به زودى يا در وقت معين به تو خواهد رسيد يا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستى دعا به اجابت نمىرسد، زيرا چه بسا خواستهاى دارى که اگر داده شود مايه هلاکت دين تو خواهد بود، پس خواستههاى تو به گونهاى باشد که جمال و زيبايى تو را تامين و رنج و سختى را از تو دور کند پس نه مال دنيا براى تو پايدار و نه تو براى مال دنيا باقى خواهى ماند.”(12) اسباب اجابت دعا در پايان به ذکر چند نکته درباره اسباب اجابت دعا واحايث مربوط مىپردازيم. اول “زمان دعا” در شب جمعه و سحرجمعه و روز آن اميد اجابت بيشتر است: از امام باقر(عليه السلام) روايت شده: به درستيکه خداوند متعال هر شب جمعه از بالاى عرش از اول شب تا آخر آن ندا مىدهد آيا مومنى نيست که مرا بخواند (دعا کند) براى دينش يا دنيايش [براى آخرتش و دنيايش] قبل از طلوع فجر تا اينکه او را اجابت کنم. آيا بنده مومنى نيست که از گناهانش به سوى من توبه کند قبل از طلوع فجر تا من هم به سوى او بازگردم...”(13) و نيز آنجا که برادران يوسف نزد يعقوب آمدند و گفتند”اى پدر ما براى گناهانمان طلب بخشش (استغفار) نما به درستيکه ما خطاکار بوديم” و حضرت يعقوب فرمود: “به زودى از پروردگارم براى شما استغفار مىکنم” در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده که يعقوب طلب بخشش را به شب جمعه تاخير انداخت.(14) ديگر از اوقات استجابت دعا، بعد از خواندن نمازهاى واجب مىباشد. نيز از امام صادق (عليه السلام) روايت شده:همانا خداوند نماز را در دوستداشتنىترين (بهترين) اوقات بر شما واجب کرد پس حوائجتان را به دنبال نمازهايتان از خداوند مسئلت کنيد(15( )پس بر شما باد به دعا کردن بعد از نماز) دوم:مکاندعا که اميد اجابت در آن بيشتر است مىتوان به عرفه، مشعر الحرام و مساجد و کنار قبر امام حسين(عليه السلام) اشاره کرد. روايت شده که:همانا خداوند سبحانه و تعالى در عوض کشته شدن امام حسين(عليه السلام) چهار خصلت به ايشان عطا فرمود، شفا را در ترتبش و اجابت دعا را در زير قبه حضرت و امامان (عليهم السلام) را از فرزندانش قرار داد و روزهاى زائرين حضرت از عمرشان محسوب نمىشود. (16) سوم در باب مقدمات دعا: بهتر است با وضو باش قبل از طلب حاجت خداوند را حمد و ثنا گويد پس صلوات بفرستد” 10 مرتبه يا الله يا الله گويد که ندا مىرسد لبيک اى بنده من، حاجتت را بطلب تا به تو داده شود. و اينکه متوسل به چهارده معصوم (عليهم السلام) شود و آنان را نزد خدا وند شفيع و واسطه قرار دهد. خداوند در آيه 37 سوره بقره مىفرمايد”سپس آدم از پروردگارش کلماتى دريافت داشت (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذيرفت چرا که خداوند توبهپذير و مهربان است” در روايت آمده که حضرت آدم (عليه السلام) خداوند را به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) خواند و از خداوند طلب توبه کرد. (17) نکته ديگر اينکه بهتر است قبل از دعا براى خود، براى ديگران دعا کرد مثلا براى امام زمان(عليه السلام) براى پدر ومادر براى برادر مومن براى دوستان که اميد استجابت براى خودش نيز بيشتر است سخن را با روايتى از امام صادق (عليه السلام) از کتاب عده الداعى در اين زمينه خاتمه مىدهيم: از حضرت روايت شده “پنج دعا است که از پروردگار تبارک و تعالى محجوب نمىماند، دعا امام عادل، دعاى مظلوم که خداند عزوجل مىفرمايد براى تو انتقام مىگيرم و او بعد از مدتى و دعاى فرزند صالح براى پدر ومادرش و دعاى پدر صالح براى فرزندش (فرزندانش) ودعاى مومن براى برادرش (برادر مومنش) در غياب او که (خداوند) مىفرمايد و براى توست مثل آن (استجابت همان دعا براى دعا کننده.) پاورقي: 1- وسايل الشيعه، ج 7 ص 27 2- سوره نمل آيه 62 3- تفسير نمونه جلد 1 ص 723 4- اصول کافى جلد 2 ص 470 5- انسان و سرنوشت، از شهيد مطهرى ص 87 و 86 6- حکمت 302 نهج البلاغه مرحوم دشتي 7- حکمت 146 نهج البلاغه مرحوم دشتي 8- حکمت 435 نهج البلاغه مرحوم دشتي 9- حکمت 135ج البلاغه مرحوم دشتي 10-تفسير نور جلد 1، ص 276، حجتالاسلام محسن قرائتي 11- جلد 3 ترجمه الميزان مرحوم علامه طباطبايى ص 41 12- نامه 31 نهج البلاغه 13- کتاب عده الداعى از ابن فهد حلى ص 45 14- همان ص 46 15- همان ص 47 16- همان ص 57 17- وسايل الشيعه جلد 7 ص سيماى حضرت مهدى عليهالسلام در روايات شيعه در منابع و مصادر روايى و حديثى شيعه همچون کتاب ارزشمند کافي، کتاب الغيبه طوسى و نعمانى و . . . روايات بسيارى وجود دارد که امامان معصوم - عليهمالسلام - در موقعيتها و مناسبتهاى گوناگون در مورد حضرت مهدي- عليهالسلام- سخنانى بيان فرمودهاند و اين نشانگر اهميت و حساسيت اين مطلب از ديدگاه آنان است و در واقع همانند آن است که هريک از معصومين عليهمالسلام به فراخور شرايط خاص زمانى و مکانى خويش پردهاى را از اين نمايش زيبا و حقيقى خداوند برداشتهاند. شمايى کلى از اين روايات را با هم مرور مىکنيم: پيامبر- صلىالله عليه و آله 1- قال رسول الله صلىالله عليه و آله: المهدى - عليهالسلام- من ولدى اسمه اسمى و کنيته کنيتى اشبه الناس بى خلقا و خلقا تکون له غيبه و حيره تضل فيه الامم ثم يقبل کالشهاب الثاقب فيملاها عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا(بحارالانوار، ج 51 ص 72، کمالالدين ، ج 1، ص 286.) رسول خدا فرمودند: مهدى - عليه السلام - از فرزندان من است اسمش اسم من است و کنيهاش کنيه من، از نظر اخلاق و خلقت از همه مردم به من شبيهتر است. براى او غيبت و حيرتى است که امتهايى در آن دوران گمراه مىشوند سپس ظاهر مىشود همچون شهابى که روشنايى مىدهد و بهسرعت حرکت مىکند و زمين را از عدل و قسط پر مىکند و بعد از آنکه از ظلم و جور پرشده باشد. واقعا جالب است که از همان آغازين روزهاى ظهور اسلام نسبت به خطر و حيرت دوران غيبت اخطار داده شده ليکن باز هم در مقاطع مختلف زمانى ما شاهد آسيبپذيرى خود در اين راستا بودهايم. جالب است که بدانيم در همان ايام ابتدايى غيبت کبرى شيعيان دوازدهامامى به پانزده فرقه منشعب شدند که با زحمت طاقتفرساى علما بود که باز همگى زير يک پرچم گرد هم آمدند. 2- وعن ابى عبدالله عليه السلام قال: قال رسول الله صلىالله عليه و آله: طوبى لمن ادرک قائم اهل بيتى و هو مقتد به قبل قيامه ياتم به و بائمه الهدى من قبله و يبرى الىالله من عدوهم اولئک رفقايى و اکرم امتى علي. (کمالالدين: 287) پيغمبر اکرم- صلىالله عليه و آله - فرمود: خوشا بهحال کسى که قائم اهل بيت مرا درک کند و به او اقتدا کند. قبل از قيامش، پيرو او و تابع ائمه هدايت قبل از او باشد و از دشمنان ايشان به سوى خدا پناه آورد ايشان رفيقان من هستند و گرامىترين افراد امت، نزد من مىباشند. بسى مايه تحير و تعجب است که به رغم اين تعابير بلندى که ايشان بهعنوان فضيلت انتظار و جايگاه منتظران بيان شده باز ما چنين غرق غلت و دنائتهاى نفس خويشيم. آيا روانيست با اين رفتار خود به نسبت روايات والامقام اهل بيت عليهم السلام در ايمان خود شک کرده و به تمام کوتاهىهاى خود در شان ايشان اعتراف نماييم؟ حضرت اميرمومنان على (عليهالسلام) حضرت مولىالموحدين علىبن ابىطالب (عليه الصلاه و السلام) ضمن خطبهاى در ستايش پيامبر - صلىالله عليه و آله - فرمودند: 1- فنحن انوارالسموات والارض و سفنالنجاه و فينا مکنون العلم والينا مصير الامور و بمهدينا تقطع الحجج فهو خاتم الائمه و منقذ الامه و منتهى النور و غامض السر، فليهنا من استمسک بعروتنا و حشرعلى محبتنا بحارالانوار: 74/300.) مانورهاى آسمان و زمين و کشتىهاى نجات هستيم. دانش، در ما نهان است و ما گنجينه آنيم و سرانجام کارها به سوى ماست و مهدى ما، آخرين حجت است. او آخرين امام معصوم، نجاتبخش امتها، آخرين نور رسالت و امامت و معماى پيچيده آفرينش است. گوارا باد آنان را که به رشته محبت و ولايت ما چنگ زده و با محبت ما محشورند. يکى از نشانههايى که براى دوره پيش از ظهور بيان شده اين است که مردم يا صراحتا بر زبان مىرانند يا زبان حالشان اين است که گويا مىگويند ما را نيازى به آل محمد نيست. چقدر چنين مردمى ظالمند و ستمکار. بهترين معيار براى فهم اينکه آيا ما در زمره اين دسته از ستمپيشگانيم يا نه اين است که ببينيم در طول شبانهروز چقدر به روايات ايشان مراجعه داريم و اصلا چه مقدار از برنامههاى شبانهروز، ماه و سال ما براساس آنچه ايشان فرمودهاند برنامهريزى و اجرا مىشود؟ نيز حضرت جواد - عليهالسلام- از پدران گراميشان آورده است که اميرالمومنين - عليهالسلام - فرمود: 2- “للقائم منا غيبه امدها طويل کانى بالشيعه يجولون جولان النعم فى غيبته. يطلبون المرعى فلا يجدونه الا فمن ثبت منهم على دينه و لم يقس قلبه لطول امد امامه فهو معى فى درجتى يوم القيامه” (کمالالدين : 303) براى قائم ما غيبتى بسيار طولانى است و من شيعيان را مىنگرم که در غيبت او بسان گله بدون شبان سرگردان دنبال چراگاهند و نمىيابند. آگاه باشيد که هرکس از اينان بر دين خويش استوار باشد و بهخاطر غيبت طولانى آن حضرت قلبش سخت نگردد چنين کسى با من است و در قيامت در درجه من. در اينجا باز در نهايت وضوح مىتوان اخطار را مشاهده کرد. حضرت فاطمه سلامالله عليها عن جابر بن عبدالله الانصارى قال دخلت على فاطمه - عليها السلام - و بين يديها لوح فيه اسماء الاوصياء من ولدها فعددت اثنى عشر آخرهم القائم- عليهالسلام- ثلاثه منهم محمد و ثلاثه منهم على (کافي: ج1، ص 522، باب ماجاء فىالاثنى عشر.) جابرين عبدالله انصارى مىگويد: خدمت حضرت فاطمه - عليها السلام - رسيدم، در دستان آن حضرت لوحى را ديدم که نام تنى چند از فرزندانش را که از جانشيان پيامبر- صلى الله عليه و آله- بودند در آن ديدم. شمردم دوازده نفر بودند و آخرين آنها قائم - عليه السلام- بود، سه نفر از آنها محمد و سه نفر على در آنها ديده مىشد. امام حسن مجتبى عليهالسلام امام حسن مجتبي- عليه السلام - فرمودند: “ . . . اما علمتم انه ما منا احد الا ويقع فى عنقه بيعه لطاغيه زمانه الاالقائم الذى يصلى روح الله عيسى بن مريم خلقه، فان الله عزوجل يخفى ولادته و يغيب شخصه لئلا يکون لاحد فى عنقه بيعه اذا خرج ذاک التاسع من ولد اخى الحسين ابن سيده الاماء يطيل الله عمره فى غيبته، ثم يظهره بقدرته فى صوره شاب ابن دون اربعين سنه، ذلک ليعلم ان الله على کل شيء قدير” (کمالالدين: 316.) مردم! آيا نمىدانستيد که هرکدام از ما خاندان وحى و رسالت مجبور به بيعت با حکمران طغيانگر زمان خود مىشويم مگر قائم- ارواحنا فداه- که حضرت عيسى بن مريم روح الله به او اقتدا مىکند و نماز مىخواند چرا که خداوند ولادت او را مخفى و شخص او را نهان مىدارد تا هنگامى که به دستور او ظهور کند بيعت قدرتمدارى را به گردن نداشته باشد او نهمين امام معصوم از نسل برادرم حسين - عليهالسلام- است و فرزند بهترين کنيزان. خداوند در غيبت او عمر او را طولانى مىکند و سپس به قدرت خويش او را در چهره جوانى کمتر از چهل سال ظاهر مىسازد تا همگان بدانند که خداوند برهرکارى تواناست. کوتاهىها و اهمالهاى شيعيان در مقاطع مختلف همه معصومين عليهمالسلام را به قبول بيعت با طواغيت زمانشان ناچار مىکرده است و تاکنون قريب به 1200 سال و معادل 14400 ماه يا حدود 426000 روز است که امام زمان عليه السلام مرارت غيبت را تحميل کردهاند شايد اين جمعيت غافل از خواب غفلت بيدار شود متوجه ظلم ها و ستمهايى که در حق ايشان روا داشتهاند. آيا وقت آن نيامده که بيدار شويم؟ امام حسين عليهالسلام حضرت سيدالشهداء - عليه السلام- فرمود: 1- لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلک اليوم حتى يخرج رجل من ولدى يملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول بحارالانوار، ج 51، ص 133.) اگر از عمر اين جهان يک روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى مىسازد تا مردى از فرزندان من ظهور کند و جهان را همانگونه که از ظلم و جور لبريز گشته است از عدالت پرسازد. اين واقعيت را همين گونه پيامبر خدا - صلىالله عليه و آله- فرمود . و نيز از آن حضرت نقل شده که فرمودند: 2- لو قام المهدى لانکره الناس، لانه يرجع اليهم شائبا و هم يحسبونه شيخا کبيرا. (معجم احاديث امام مهدى عليه السلام : 3/354 از عقد الدرر.) اگر مهدى - عليهالسلام - قيام کند مردم او را انکار مىکنند و نمىشناسند زيرا آن حضرت در اوج جوانى ظهور مىکند و حال آنکه آنها مىپندارند که او پير و کهنسال است. اولين اثر بىمعرفتى نسبت به وجود نازنين امام عصر عليهالسلام پس از ظهور ايشان درهمينجاست که خودنمايى مىکند ولى حيف و صد حيف که در آن زمان با احدى تعارف ندارند و بدون هيچ مجاملهاى با آنها که حجت بر ايشان تمام گشته بوده و همچنان کوتاهى ورزيدهاند برخورد مىشود و صد البته نه همه مردم خداوند همه ما را از فتنههاى آخرالزمان برهاند. انشاءا لله. ديدگاه دانشمندان جهان درباره شخصيت پيامبر اعظم(ص) موافقت دانشگاه الازهر مصر با انتشار کتاب عقايد شيعه مجمع پژوهشهاي اسلامي دانشگاه اسلامي الازهر مصر با انتشار و ترويج کتاب « عقائدالامامية» نوشته علامه محمدرضا مظفر موافقت کرد. آشنايى با زندگانى آخرين نائب امام عصر عليه السلام در بخشهاى پيشين مطلب نگاهى گذرا و اجمالى به زندگانى سه نايب امام عصر عليه السلام (عثمان بن سعيد و محمد بن عثمان عمرى و حسين بن روح) انداختيم و در اين بخش که بخش پايانى گفتارهاى ماست با هم مرورى بر زندگى آخرين نايب خاص امام عليه السلام داريم. حسين بن روح پس از بيست و يک سال تلاش، به دستور امام عصر، شخصيت گرانقدر بغداد به نام “على بن محمد سمري” را به نيابت معرفى کرد. على بن محمد از شعبان 326 تا نيمه شعبان 329 هـ.ق نيابت امام را برعهده گرفت. ولى هنگام مرگ کسى را، به عنوان جانشين خود معرفى نکرد. شيخ طوسى به نقل از احمدبن محمد صفواني، مى نويسد: ابوالقاسم، حسين بن روح به ابوالحسن؛ محمد سمرى امر نيابت را وصيت کرد. سمرى هم همان کارهايى که نوبختى مى کرد، انجام داد. وقتى زمان مرگ على بن محمد فرا رسيد، شيعيان به حضور من آمدند و از وکيل و نايبش پرسيدند. او گفت: مامور نيستم، به عنوان نايب، کسى را معرفى کنم! شيخ صدوق نيز مى نويسد: هنگام وفات، از او خواستند جانشينى معرفى کند، گفت: خدا را امرى است که خود به انجام مى رساند. از على بن محمد کرامات بسيار ديده شد که هر يک کمال ايمانش را نشان مى دهد. از جمله خبرى است که صدوق ده سال بعد از شروع غيبت از صالح بن شعيب طالقانى نقل مى کند. صالح مى گويد: “احمدبن ابراهيم بن محلد” به من گفت: در بغداد نزد مشايخ و علما رسيدم. در آن مجلس “على بن محمد سمري” بدون مقدمه گفت: خدا “على بن حسين بن بابويه [پدر صدوق] را رحمت کند. مشايخ تاريخ اين روز را يادداشت کردند. بعد خبر رسيد که على بن حسين بن بابويه در همان روز درگذشته است. همچنين “ابوجعفر محمدبن على بن حسين بن بابويه” به نقل از “احمدبن حسن” مى گويد: در همان سالى که ابوالحسن سمرى رحلت کرد، در بغداد بودم. چند روز پيش از وفات نزدش رفتم و توقيعى را به مردم نشان داد که در آن نوشته بود: اى على بن محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در سوگ تو بيشتر کند. تو تا شش روز ديگر خواهى مرد. پس امور خود را سامان بده و به هيچ کس وصيت نکن. زيرا غيبت کامل واقع شده، ظهورى نخواهد بود؛ مگر به اجازه خداى تعالي؛ و اين پس از مدت درازى خواهد بود که دلها را سختى و قساوت فرا گيرد و زمين از جور و ستم پر شود. خاندان على بن محمد سمري به گفته مسعودى مولف کتاب مروج الذهب بسيارى از اعضا اين خاندان همچون حسن و محمد فرزندان اسماعيل بن صالح و على بن زياد، در بصره املاک زيادى داشتند که آنان نيمى از درآمد آن املاک را وقف امام حسن عسکرى عليه السلام کرده بودند. و هرساله آن حضرت درآمد را دريافت و با ايشان مکاتبه مى کردند. دوران سفارت على بن محمد سمرى بسيار کوتاه بوده و از سه سال تجاوز نمى کند. براى همين هم نايب چهارم فرصت نيافت تا در اين مدت فعاليت چشم گيرى داشته باشد. ضمن آنکه در دوران سه ساله نيابت ايشان، جامعه آن روز دچار ناامنى ها و گرفتارى هايى شده بود که فرصت هرگونه عملى را از انسان سلب مى کرد. لذا در دوران سفارت او تغييرات چندانى در روابط او با وکلا به وجود نيامد. وکيلان بلاد مختلف هم با توجه به شخصيت با عظمت او و مقام رفيعى که در او سراغ داشتند، او را به عنوان چهارمين نايب پذيرفته و اموال و حقوق را به او مى سپردند. آخرين توقيع براى آخرين نايب از وقايع بسيار مهم دوران سفارت على بن محمد سمرى صدور توقيعى است که از ناحيه مقدسه(ع) در رابطه با پيشگويى مرگ قريب الوقوع او بود که چند روز پيش از درگذشت وي، صادر شد در اين توقيع امام زمان عليه السلام او را فرمان داد که خود را براى سفر به جايگاه ابدى و باقى آماده کند و نيز هيچ کس را براى بعد از خودش به نيابت معرفى نکند که غيبت صغرى به پايان رسيده و غيبت کبرى آغاز شده است. اصل توقيع چنين است: بسم الله الرحمن الرحيم يا على بن محمد سمري! اعظم الله اجر اخوانک فيک، فانک ميت ما بينک و بين سته ايام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فيقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغيبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله،- تعالى ذکره- و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا و سياتى لشيعتى من يدعى المشاهده الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفيانى و الصحه فهو کذاب مفترى و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم. اى على بن محمد سمرى خداوند به برادرانت در غم مصيبت از دست دادن تو اجر فراوان دهد. شما تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت. پس خد را آماده کن و به هيچ کس به عنوان جانشين خود، وصيت نکن که بعد از تو عهده دار مقام سفارت باشد. زيرا غيبت کبرى آغاز شده و ظهورى انجام نمى گيرد مگر بعد از اجازه خداوند و اين پس از مدت طولانى و زمانى خواهد بود که دلها در نهايت قساوت و بى رحمى و زمين از ظلم و جور پر شده است. کسانى نزد شيعيان مدعى ديدار و ارتباط با ما خواهد شد. بدانيد هرکس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى چنين ادعايى کند دروغ گو است. شيعيان و آخرين توقيع حسن بن احمد مى گويد: هنگامى که توقيع مذکور آخرين سفير، چند روز قبل از وفاتش به ما نشان داد ما نسخه اى از آن را گرفته و از حضورش خارج شديم، روز ششم در آخرين لحظات حياتش به حضورش رسيديم شخصى از او سئوال کرد: بعد از تو چه کسى وصى و نايب است؟ على بن محمد سمرى در پاسخ گفت: لله امر هو بالغه: خداوند را فرمانى است که خود رساننده آن است. او اين جمله را گفت و از دنيا به ديار باقى شتافت و اين آخرين کلامى است که از او شنيده شد. با رحلت آخرين سفير دوران غيبت صغرى به پايان مى رسد و غيبت کبرى آغاز مى شود. آغاز دوران غيبت کبرى در واقع آغاز دوره حيرت و تحير شيعيان بود به حدى که ظاهرا شيعيان امامى به 15 فرقه تقسيم شدند و اينجاست که نقش بسيار شگرف علما را مى توان يافت که با تلاشهاى بى وقفه خويش به تمام اين تفرقه ها پايان بخشيدند همه را به همان حالت سابق خود بازگردانند. پايان بخش اين قسمت را ذکر توقيعى از امام زمان عليه السلام در رابطه با غيبت کبرى قرار مى دهيم. “ولو ان اشياعنا، وفقهم الله لطاعته، على اجتماع القلوب فى الوفاء بالعهد القديم لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا، و لتعجلت السعاده بمساعدتنا على حق المعرفه و صدقها منهم بنا. فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نکرهه و لا نوثره منهم و هو حسبنا و نعم الوکيل... اگر شيعيان ما- که خداوند بر اطاعتش موفقشان بدارد- دلهايشان در وفاء به پيمان ها متحد شود هرگز سعادت زيارت و ملاقات ما از آنها تاخير نمى افتد و سعادت شناخت و معرفت حقيقى ما، (براى آنها) به کمک و مساعدت ما زودتر نصيبشان خواهد شد- ما را از شيعيان مان، جز اعمال ناشايست آنها- دور نکرده است- که اعمال آنها به ما مى رسد و ما را اندوهگين مى سازد. از خداوند يارى مى طلبيم که يارى او ما را بس است و او بهترين وکيل مى باشد. امامرضا(ع) دانشمند هميشه پيروز مناظرات علمي هرکدام از امامان معصوم در زمانه خاص و معاصر با خليفه يا خلفاى خاصى زندگى مىکردهاند. اين امر شرايط هر امام(ع) براى هدايت مردم را متفاوت مىکرد. همانطور که مىدانيد امامرضا(ع) در زمان خليفه زيرکى همچون مامون عباسى مىزيستند. مامون، آن حضرت را مجبور کرد که به مرو، محل حکومت وى هجرت کنند و ايشان را تحت فشار قرار داد که ولايتعهدى او را بپذيرند. شخص مامون، فردى عالم و دانش دوست بود. از طرف ديگر در زمان آن حضرت، فرقههاى مختلف از اديان و آئينهاى مختلف، سئوالاتى از دستگاه خلافت داشتند که پاسخ در خورى به آنها داده نمىشد. باتوجه به اين مقدمات و دلايل ديگر، مامون، جلسات مناظره و مباحثهاى بين امام هشتم(ع) و علما و دانشمندان مذاهب و اديان مختلف برگزار مىکرد. مامون، شخصابه اين مناظرات علاقهمند بود و گاهى به عنوان عضو و يکى از مناظره کنندگان در اين مباحثات علمى شرکت مىکرد. در مورد دلايل برگزارى اين جلسات ديدگاههاى مختلفى وجود دارد. علاوه بر علاقه مامون به علم و پاسخگويى به شبهات مطرح شده از سوى روساى اديان مختلف، سرگرم کردن مردم را نيز يکى از دلايل برگزارى اين جلسات دانستهاند. حاکم عباسى مىتوانست با سرگرم کردن مردم به اين بحثها، ذهن مردم را از عدم لياقت خود براى حکومت بر مسلمين منحرف مىکرد. مامون فکر مىکرد که احتمالا حضرت رضا(ع) نخواهد توانست بعضى از شبهات را پاسخ گويد و اين ناتوانى باعث تنزل مقام علمى امام و تفوق و برترى مامون شود شايد مامون به علم خود مغرور شده بود که اين افکار را در سر مىپروراند. مباحثه مامون با چهل نفرعلماى حديث و کلام در مورد اثبات خلافت بلافصل حضرت امير(ع) مشهور است که خود به تنهايى همه آنها را محکوم و مجاب کرده دلايلشان را رد نموده است. (1) مامون از اين نکته مهم غافل بود که حضرت رضا (ع)، عالمآل محمد(ع) است و فرزند بابالعلم اميرالمومنين علي(ع) که فرمود: ((سلونى قبل ان تفقدوني.)) انتظار شکست امام رضا(ع) در مناظرات علمى و اعتقادي، کاملا بيهوده بود و اين مطلب در جلسات مناظره بر مامون اثبات شد. شخصيتهايى که طرف مناظره حضرت بودند از بزرگان و عالمان اديان و فرقههاى کلامى مختلف بودند. جاثليق عالم نصارا، راس الجالوت، بزرگ يهود، روساى صائبين و آتشپرستان، اصحاب زردشت و عده ديگرى از اهل کلام، از جمله آنها بودند. امام رضا(ع) در گفتگوى خود با يکى از يارانشان درباره اين مناظرات، از او سئوال مىفرمايند که آيا مىترسى دلايل من را رد و باطل کنند و در ادامه براى قوت قلب او، توانايى خود را در پاسخگويى به حريفان مطرح کردند و فرمودند مامون موقعى از اين کار پشيمان خواهد شد که ببيند من رئيس هر مذهبى را با کتاب خود او مجاب و محکوم مىکنم. در اکثر جلسات مناظرهاى که مامون تشکيل مىداد، جمعيت زيادى علاوه بر بزرگان اديان، دانشمندان و فرماندهان نظامى جمع مىشدند و اين نشان دهنده هيجان زياد مردم براى شنيدن پاسخهاى دندانشکن امام رضا(ع) است. نمونههايى از اين مناظرات را مرور مىکنيم: 1) جاثليق يک دانشمند مشهور نصرانى بود که در مناظره با متکلمان اسلامى پيروز مىشد. او تصور مىکرد که حضرت رضا(ع) نيز مانند يکى از آن متکلمان است و او به راحتى خواهد توانست ايشان را شکست دهد. پس همان سئوالى را که از متکلمين مىکرد. مطرح نمود. جاثليق به متکلمين مىگفت ما و شما، هر دو قبول داريم که عيسي(ع) پيغمبر خداست و کتاب دارد و در آسمانها زنده است ولى در بعثت حضرت محمد(ص) اتفاق نظر نداريم و در مرگش هم متفقالقول هستيم. پس شما چه دليلى بر نبوت او داريد؟ جاثليق، همين سئوال را از امام کرد و پرسيد آيا کتاب عيسي(ع) را قبول داريد يا نه؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: من به نبوت عيسي(ع) و کتاب آسمانى اوانجيل که در آن آمدن پيغمبر پس از خود را به حواريون بشارت داده اقرار دارم ولى به پيغمبر عيسائى که به نبوت حضرت محمد(ص) و کتاب او اعتراف نکرده و پيروان خود را به آمدن وى مژده نداده است، معتقد نيستم. جاثليق که خود را محکوم مىديد سئوال ديگرى از امام(ع) کرد و از ايشان خواست دو شاهد غيرمسلمان و مورد قبول مسيحيان بر نبوت پيامبر اسلام(ص) را معرفى کند. امام رضا(ع) در جواب او، قسمتهايى از گفتههاى يوحناى ديلمى در کتاب سوم انجيل را براى او خواند. پس از بحثى تقريبا کوتاه، دانشمند نصرانى که امام را مسلط بر انجيل مىديد، تسليم شد و پاسخهاى امام(ع) را پذيرفت . در ادامه مباحثه، امام رضا(ع) شبهات خود را بر عقايد او به عنوان يک مسيحى وارد مىکرد وتثليث و ... را با ديگر اعتقادات خود او رد کردند. در بسيارى از مناظرات آن حضرت با مخالفان مسلمان، به وضوح مىتوان تلاقى زيباى اهلبيت و قرآن و استفاده امام(ع) از آيات قرآن را مشاهده کرد 2) طرفداران معتزله معتقد بودند که خداوند گناهان کبيره را نمىآموزد. جواب امام به آنها اين بود که امام صادق(ع) فرموده است اين سخن معتزله برخلاف قرآن است زيرا قرآن مىفرمايد: ((و ان ربک لذو مغفره للناس على ظلمهم(2))) يعنى با اينکه مردم نسبت به خود ستم مىکنند، خداوند آنها را مىبخشد. 3) امام(ع) در يکى از مناظرات خويش روبه بزرگان زرتشت کرد و فرمود: به من بگو اين که زرتشت را پيامبر مىداني، برطبق کدام دليل است؟ بزرگ زرتشتيان در جواب امام به معجزات زرتشت اشاره کرد و گفت اگرچه ما آنها را نديدهايم اما اخبار پيشينيان ما گواه بر آن است. امام رضا از او پرسيد: آيا جز اين است که اخبار پيشينيان به شما رسيده و پيروى کردهايد. او پاسخ مثبت داد. حضرت با زيرکى تمام به او فرمودند: همين گونه ساير امتها، اخبارى به آنها از معجزات موسي(ع) و محمد(ص) و پيامبران ديگر رسيده است، پس چرا اين پيامبران را قبول نداريد و تنها روى زرتشت تکيه مىکنيد؟ بزرگ زرتشتيان خاموش شد و پاسخى نداشت! در بعضى از مناظرات، حضرت خواستهاند فضايل اهلبيت را در قالب تفسير آيات مختلف قرآن به علماء بفهمانند. 4) اين مناظره در حضور عدهاى از علماى عراق و خراسان صورت گرفت. مامون پرسيد: منظور از بندگان برگزيده در آيه ((ثم اورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذنالله ...())3) چه کسانى هستند؟ علماء گفتند: مقصود امت اسلامى است. اما امام رضا فرمودند: مقصود اهلبيت است. اگر مقصود همه امت بودند، مىبايست همه آنها در بهشت باشند و اين با آيه ذيل سازگار نيست. بنابراين، مقصود از بندگان برگزيده،اهلبيت(ع) هستند که خداوند آنها را در قرآن چنين معرفى نموده است: ((انما يريدا... ليذهب عنکم الرجس اهلالبيت و يطهر کم تطهيرا())4.) همچنين پيامبر درباره آنها حديث ثقلين را فرمود. علماى حاضر در مجلس پرسيدند آيا عترت همان آلهستند؟ امام(ع) پاسخ مثبت داد. علماء به سخن پيامبر(ص) اشاره کردند که فرمود: امت من آل من هستند و اصحاب پيامبر فرمودند: آل محمد(ص) امت محمد(ص) هستند! حضرت در جواب فرمود که چگونه اين حرف را مىزنيد در حالى که صدقه بر آل محمد(ص) حرام و بر امت محمد(ص) حرام نيست. همچنين به آنها گوشزد کرد که حديث پيامبر، منظور همه امت نيست و فقط اهلبيت مقصودند. علماء حاضر، که با پاسخهاى محکم و مستدل امام(ع) روبرو مىشدند اين سخنان را تصديق کردند و در ادامه بحث، حضرت رضا(ع) موارد ديگرى از فضائل اهلبيت را براى آنها شرح داد. پاورقىها: 1- حضرت رضا(ع)، فضلا... کمپانى، ص 139. 2- سوره رعد، آيه 6. 3- سوره فاطر، آيه 32. 4- سوره احزاب، آيه 33. منابع تحقيق: 1- قرآن کريم 2- نهضت کلامى در عصر امام رضا(ع)، سيدمحمدمرتضوي 3- حضرت رضا(ع)، فضلا... کمپاني 4- عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق(ره) نامگذاری خیابانی به نام امام خمینی (ره) در هند بهمناسبت هفدهمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نامگذاری رسمی خیابانی به نام امام(ره) در شهر حیدرآباد مركز ایالت «آندراپراداش» هند، انجام شد. در این مراسم سخنرانان درباره شخصیت رهبر كبیر انقلاب اسلامی سخن گفتند و از نامگذاری خیابانی به نام ایشان ابراز خوشحالی كردند و آن را بیانگر عظمت امام خمینی(ره) و زنده بودن افكار ایشان بر شمردند. «پارباكاردی» رئیس حزب كنگره ملی و رییس انجمن دوستی ایران طی سخنانی گفت: امام خمینی شخصیت بسیار بزرگی بودند كه به مردم مسلمان دنیا درس استقلال دادند و من از نامگذاری خیابان امام خمینی(ره) در شهر حیدرآباد بسیار خشنودم زیرا این امر باعث میشود مردم حیدرآباد همواره این شخصیت بزرگ را به یاد آورند. «فریدالدین» وزیر رفاه و اموراقلیتها در ایالت «آندراپرادش» نیز گفت: «اسدالدین اویسی» عضو پارلمان مركزی در ارتباط با شخصیت امام خمینی(ره) گفت: در تمام دنیا انقلابهای فراوانی صورت گرفته است اما انقلاب ایران با تمام این انقلابها متفاوت بوده و هنوز ارزشهای خود را حفظ نموده و این امر جز با رهبری امام (ره) كه مردی بسیار پرهیزكار و خدادوست بودو میسر نمیشد. وی ادامه داد: امام خمینی(ره) هیچگاه سر تسلیم در برابر ابر قدرتها فرود نیاورد و با توكل به خدا انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند. در این مراسم همچنین هفتهنامه استقبال با عنوان «تنویر آفتاب» حاوی مطالبی درباره زندگینامه امام خمینی(ره) توسط وزیر امور اقلیتها رونمایی شد. این السبب المتصل بین الارض و السماء کجاست آنکه سبب اتصال زمین و آسمان است؟ Where is the who links the earth to sky? تو رگ خشک درختا برد پائیز میگیره نم نمک آروم روی جالیز میگیرهبارون دیگه سبزی نمی مونه همه جا برگای زرده دیگه برگا نمی رقصند رقص پائیز پر درده گرمی دستای من کم شده د ستتا توبده دستای سرد منو گرم بکن باد پائیز سرده آفتاب تب زده پائیزی قلبت سرده بازی ابرو باخورشید منو آروم کرده خرامیده در شیب چمن،هم نفس من کنار سایه صخره،اون سایه مسخره آوای هزار هزار می آید ز دور دست من موندم و این دل بی دوست نور خورشید می ترواد دوست بر می خیزد و می آید در کنار صنوبر پیر،می رسد به من اما منو که می بینه رو برمی گردونه آه سرد،آه تلخ،دوست بی بوست بوی عشقی نمی آید،بوی تنفر،بوی جدایی لاله شاهد ماجراست دیگه تو قلبم حس تازه ای نیست دور میشم و میرم ،گفتم که این دوست دیکه واسه من بی بوست؟! دل به غریبه بستم از همه دنیا گسستم به خاطر غریبه سنت ها رو شکستم دل به غریبه باختم قصر رویا رو ساختم نفهمیدم غریبه زشتی هاش دل فریبه نفهمیدمش که با عاشقی گناه دلم از آدما خونه میگیره هی بهونه دلم می خوادگریه کنم ولی چرا؟ برای کی؟ شایدواسه دل خودم شاید برای دیگری شایددلم شکسته شد شاید چشام خسته شد از دیدن دل سنگی ها از زور این دلتنگی ها با تو همه ابر بهار جای دیگه لونه بذار آخه چرا چشای من ازچشم دیگرون ببار جنس دل من از شیشه یه لحظه هم چشات بشم از غصه من آزاد بشم زودی یکی سر میرسه باز یکی از در میرسه که بشکنه دل منو که در بیاره اشکمو یاران محمد(ص) به گیاهی می مانند که اول ساقه ای نازک و ترد است بعد قوی و ستبر می شود و بر جای خود راست و محکم می ایستد قرآن کریم-سوره فتح-آیه29 کجایی ای عزیز دل فاطمه(سلام الله علیها)؟ تا به کی انتظار؟ تا به کی درانتظاردیدن روی ماهت چشم به افق دوختن،قطره های اشک را بر گونه های خود جاری کردن؟ مولا جان، می دانم که گناهکارم،ولی نه آنقدر که از وجود و ظهور تو غافل شوم. به من بگو که در هنگام ظهورمرا نیزدر زمره یارانت می پذیری؟ به من بگو که تا ظهور و بعد ظهور رهایم نمی کنی. آرزو صبوری-اردبیل همه منتظرند،چشم به افق دوخته اند،اشک در چشما نشان حلقه زده،زمین و آسمان هم از این همه ظلم و ستیز به ستوه آمده اند.دست های نیاز رو به آسمان اوج گرفته اند،آوای دلنشین«اللهم عجل لولیک الفرج... »در فضا طنین انداز شده ، همه سرا پا گوش اند و برای شنیدن ندای آسمانی «انا المهدی(عج) »لحظه شماری و بی تابی می کنند. همه می دانند که می آیی و بهار را به زمین سرد و خزان هدیه می کنی. همه از تو می گویند و آمدنت را انتظار می کشند. اما مهدی جان،به منتظران بی قرارت بگو تا کی؟ بچه های با صفای ایرانی برای حل مشکلات تمام شیعه های جهان به خصوص فلسطینیها و لبنانی های عزیز سه صلوات محمدی قرائت نمایید در تصویر آخر نام بزرگ محمد نقش بسته !!!

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان پايگاه خبري «المحيط» مدعي شد ، منابع خبري فرانسه اعلام كردند تيري آنري، مهاجم نامدار تيم ملي فوتبال فرانسه و باشگاه آرسنال انگليس، قبل از آغاز رقابتهاي جام جهاني 2006 آلمان به دين مقدس اسلام گرويده است.
آنري پيش از اين نيز در اكثر رقابتها پس از گلزني به نشانه خوشحالي سجده ميكرد. وي پس از زيدان، دومين بازيكن فرانسوي و مسلمان تيم ملي فوتبال فرانسه است.
آنري از جمله بازيكناني است كه از زيورآلات طلا استفاده نميكند و در كشور انگليس نيز چند مرتبه شاهد نماز جماعت مسلمانان بوده است. وي يكي از مخالفان سرسخت مبارزه با حجاب در فرانسه است.
اين بازيكن 29 ساله، سنگالي الاصل است، ولي در كشور فرانسه متولد شده است.
دكتر سيدمحمد حسين قدرت
كلمه الله هي العليا
رسول اكرم محمد ابن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم كلمه الهي بود و كلام الهي فوق همه كلمه ها و انديشه هاست.
بلغت العلا بكماله كشفت الدجا بجماله
حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اكرم(ص) و اهلبيت عليهم السلام نقطه عطف تاريخ بشري است، كه دستاوردهاي بيشمار پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است و كمترين دستاوردها از اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن، نوشتن و عالمگير شدن علوم در جهان اسلام و انتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا، ايتاليا، آلمان، انگلستان و... ساير ملل و دول اروپا و سپس همه جهانيان شد، بطوري كه بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدن هايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي شمار است. يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را هم اكنون پيش رو داريد. متأسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب صهيونيزم زده براي مقابله با تعاليم اديان آسماني خصوصاً اسلام عزيز جنگ رواني گسترده اي را آغاز نموده كه پيشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمريكا و اسرائيل مي باشند. با كمال تعجب داعيه داران دروغين تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبوني در مصاف با نورانيت آفتاب عالمگير محمدي(ص) عقده گشايي نموده، بي ادبي پيشه كرده و به ساحت مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام اين جوامع برخلاف تلاش هاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني مي دانند بلكه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام بعلت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند. دقيقاً همين نكته مهم است كه خاطر توهين كنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بي فرهنگي و توهين كشانده است.
از سوي ديگر در پوشش اين اسائه ادب به ساحت مقدس پيامبر اعظم(ص) درصددند واكنش جهان اسلام را مورد ارزيابي قرار داده تا با سناريوهاي جديد فشارهاي بيشتري را بر مسلمانان جهان به ويژه جمهوري اسلامي ايران وارد كنند.
مخالفت استكبار جهاني با دانش و فناوري هسته اي ايران به عنوان يك حق مسلم و بديهي، معرفي جمهوري اسلامي ايران به عنوان حامي تروريست و ناقض حقوق بشر، دامن زدن به اختلافات قومي و تشديد و تضاد ميان مسئولين نظام، تعميق اختلافات و صف بندي هاي سياسي در جهت ايجاد بحران در وحدت و انسجام ملي و همچنين گسترش فساد و فسق و فجور اجتماعي تنها نمونه هاي زنده و گويايي است كه به صورت علني و آشكار سلطه طلبان و زورگويان غربي و صهيونيستي بر آن اذعان داشته و با اين ترفندهاي شيطاني كانون الهام بخشي اسلام ناب براساس تفكرات امام راحل(ره) و رهبري داهيانه مقام معظم رهبري را مورد هجوم قرار مي دهند. اما اين سردمداران جهانخوار بايد بدانند كه خداي ما «خيرالماكرين» و «متم نوره و لو كره الكافرون» است و با خواست و مشيت الهي و گفته امام راحلمان اين قرن ان شاءاله قرن روشنگري و بيداري اسلامي و قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين است.
تولستوي: نويسنده و فيلسوف
اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام و عرب دكتر گستاولوبون صفحه 154 و 159 نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام دارد.
وي كه سرمشق افرادي همچون گاندي بوده چنين مي گويد: «شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اكرام مي باشد. شريعت پيغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير خواهد شد.»
¤¤¤
واشنگتون ايروينگ : نويسنده و كنسول آمريكا در اسپانيا در كتاب Mohamad and his succesors مي گويد: «تمام آيات قرآن محكم و پرمعني مي باشد و از روي شعور نوشته شده است. بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.»
¤¤¤
كارل ماركس : فيلسوف سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي دارد: «محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.»
(كتاب محمد عند علماء الغرب، ص101)
¤¤¤
مهاتما گاندي : در كتاب اسلام شناسي غرب صفحه 36 مي گويد: «حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب مي باشد.
جواهر لعل نهرو: در كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد: «مذهبي كه پيامبر اسلام تبليغ مي كرد بواسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي و برابري، مورد استقبال توده هاي كشورهاي مجاور شد.»
¤¤¤
ولتر فرانسوي: در كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 مي گويد: «حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود. او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند در روي زمين ايفا كرد.»
¤¤¤
پيرسيمون لاپلاس: منجم، رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18 و 19ميلادي مي باشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهارنظر نموده است.
«گرچه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف مي كنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش مي باشد و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.»
(مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69)
¤¤¤
پرفسور ارنست هگل: يكي از بزرگترين و پرنفوذترين فلاسفه قرن19 و آلماني الاصل در كتاب زندگاني محمد نوشته توماس كارلايل صفحه 48 مي گويد: «اسلاميت طرح خيلي جديد و در عين حال، طرح غيرمخدوش و بسيار عالي توحيد مي باشد.»
¤¤¤
هربرت جرج ولز: نويسنده و محقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن مي گويد: «اسلام تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند مي تواند بداشتن آن افتخار ورزد، اگر شاخه و برگ هاي اخير آن را بزنند (كه اينكار را امام روح الله خميني در انقلاب اسلامي ايران كرد.) تنها ديني است كه من دريافته ام و بارها گفته ام كه از سر خلقت آگاه است و با راز آفرينش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دين اسلام مي باشد.»
اسلام در آغاز كار از پيچيدگي هاي لاهوتي كه مدتها مايه دردسر مسيحيت شده بود و سرانجام، حقيقت آن را از ميان برد بركنار بود. اسلام كاهن ندارد بلكه گروهي دانشمند و معلم و واعظ دارد و روح رافت و سخاوت و اخوت در آن نافذ است.
¤¤¤
گوته: دانشمند، شاعر، نويسنده معروف آلماني كه تاثير عميقي بر ادبيات آلمان و جهان بجاي گذاشته در كتاب ديوان شرقي و غربي مي گويد: «مندرجات كتاب قرآن ... ما را مجذوب مي كند و به شگفت مي آورد و سرانجام به تعظيم و احترام برمي انگيزد.»
¤¤¤
جورج برناردشو (1950-1856):
بزرگترين نويسنده انگلستان بعد از شكسپير. افكار بلند او در زمينه مذهب- علم- اقتصاد- خانواده و هنر اثر عميقي بر روي مخاطبين خود داشته است. امواج خروشان افكار او در جوامع غربي منجر به روشنگري افكار عمومي مردم مي گرديد. او در رابطه با شخصيت والاي پيامبر بزرگ اسلام چنين مي گويد: «من هميشه نسبت به دين محمد(ص) بواسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته ام بنظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آنچنان خاصيتي است كه مي تواند تغييرات گوناگون را بخود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كرده ام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است.
من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمانروايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند طوري در حل مسائل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر بشدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.»
¤¤¤
يوهان ولفگانگ گوته : در كتاب ديوان شرقي و غربي مي گويد: «از حماقت آدمي است كه تنها عقيده شخصي خود را ستايش كند. هرگاه معناي اسلام تسليم شدن به اراده خداوند جهان مي باشد. پس ما همگي- در اسلام- زندگي مي كنيم و مسلمان مي ميريم.»
¤¤¤
ادوارد گيبن : بزرگترين مورخ انگلستان در قرن 18 ميلادي نويسنده مشهور تاريخ سقوط امپراطوري روم درباره قرآن چنين مي نويسد: «از اقيانوس اطلس تا كنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهي شناخته شده است بلكه قانون اساسي شامل رويه قضايي و نظامات مدني و جزايي حاوي قوانيني است كه تمام عمليات و امور مالي بشر را اداره مي كند و همه اين امور كه به موجب احكام ثابت ولايتغيري انجام مي شود ناشي از اراده خداست. بعبارت ديگر قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين و دستوري است شامل مجموعه قوانين ديني، اجتماعي، مدني، نظامي، قضايي، جنايي، جزايي، و همچنين مجموعه قوانين از تكاليف زندگي روزانه تا تشريفات ديني اعم از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومي تا حقوق فردي تا منافع عمومي و از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب و مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده، همه را در بردارد.» (كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن صفحه 72)
¤¤¤
پرفسور ويل دورانت : مورخ و نويسنده آمريكايي (1885-1981) كه ميليونها نفر در جهان آثار او را مطالعه مي كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهارنظر مي كند (كتاب پنجگام دين صفحه 185):
«اگربه ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوئيم كه حضرت محمد«ص» از بزرگترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا بتاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد در اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود كمتر كسي را جز او ميتوان يافت كه همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا بدين اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آئيني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت و منعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك نسل در يكصد معركه نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه جهان نفوذ دارد.»
«حرم» را «قتلگاه» عشق ديديم
غمي در جان ـ عزايي در جهان است
مصيبت در زمين و آسمان است
سيه پوشيده در سوگي بلنديم
به سر، شال عزا بايد ببنديم
خروش يا رضا يک باره کرديم
به سر، زنجيرها را پاره کرديم
غروب شمس و ماه عشق ديديم
حرم را قتلگاه عشق ديديم
ببين چون سيل گل، پير و جوان را
خروش جان و فرياد جهان را
به لب، تا نوحه خوان، نام رضا برد
مرا از عالم خاکي کجا برد؟
چرا نام رضا، ديوانه ام کرد
شدم گيسو و دستي شانه ام کرد
غمي پرپر نموده لاله ام را
خبرکن اهل بيت ناله ام را
تمام دسته گلها، رشک بردند
کنار اهل بيت اشک بودند
دوباره در حرم، گلگون بدن شد
گل سرخي که اهل البيت من شد
سر شکم شعله اي سرکش گرفته است
گل زيباي من آتش گرفته است
براي عشق و ايمانم، محک بود
گل من نذري باغ فدک بود
به صورت، رنگي از مولا گرفته است
گل من، بويي از زهرا گرفته است
زمين طوس را گل مرگي آمد
فدک را ثلمه، بي برگي آمد
بخشي از اشعار شجاع الدين ابراهيمي ـ چاپ شده در مجله حرم شماره 74 (ص 44) ـ ارديبهشت 1380
منبع: مجله حرم ـ سال يازدهم ـ شماره 74 ارديبهشت 1380 ويژه محرم صفر
به گزارش پايگاه اطلاع رساني رسا به نقل از پايگاه مجمع جهاني تقريب مذاهب نشريه «صوت الازهر» ارگان مطبوعاتي دانشگاه الازهر مصر با اعلام اين خبر نوشته است: کتاب « عقائدالامامية» به بيان خلاصهاي ازعقائد شيعه اماميه اثني عشري ميپردازد و در آن نشانهاي از تعصبات مذهبي که وحدت امت اسلامي را تهديد ميکند ديده نميشود.
اين گزارش همچنين حاکي است که مجمع پژوهشهاي الازهر با نشر و توزيع مجله شيعي با عنوان « الحياة الطيبة» موافقت کرده است.
اين مجمع در گزارش خود تأکيد کرده است « الحياة الطيبة» مجلهاي پژوهشي و تخصصي است که توسط يک مؤسسه شيعي با مشارکت اساتيدي از اهل سنت در هيئت تحريريه آن منتشر ميشود.
در ادامه اين گزارش آمده است که در اين مجله نشانهاي از تعصب مذهبي و مضامين غلوآميز وجود ندارد و اغلب تحقيقات منتشره درآن تخصصي، پرمحتوا و مفيد ميباشد
به گزارش ایرنا، به همین مناسبت مراسمی با حضور شخصیتهای سیاسی، فرهنگی، علمی و ایرانیان مقیم در محل كنسولگری جمهوری اسلامی ایران در حیدرآباد برگزار شد.
این خیابان توسط وزیر امور اقلیتها و چند تن از نمایندگان پارلمان مركزی و ایالتی هند و همچنین اعضای شورای شهر به نام امام خمینی(ره) افتتاح گردید. مراسم یادشده با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید و نمایش فیلمی مستند از زندگی حضرت امام (ره) آغاز شد.
ایران امروز، استقلال خود را مدیون امام خمینی(ره) است، در زمان ایشان اصلاحات بزرگی در این كشور صورت گرفت و امام ایران را به یك كشور مسلمان تمام عیار تبدیل كرد.
وی افزود: امام خمینی به دلیل خلاقیت، درایت، مدیریت و تلاشهایش در میان مردم جهان بسیار مشهور و معروف است و مشعل فروزان ما مسلمانان به شمار میرود.
حسین روش، سركنسول جمهوری اسلامی ایران در شهر حیدرآباد هند نیز با اشاره به ویژگیهای فردی امام خمینی(ره) گفت: امام راحل همواره به خداوند توكل میكرد و از هیچ قدرتی واهمه نداشت.
وی افزود: ایشان در مدت زندگی خود پایبند به اصول اسلامی و انسانی بود و همواره معتقد بودند كه با آگاهی مردم تغییرات بزرگ صورت خواهد پذیرفت.
در پایان این مراسم خیابان امام خمینی(ره) با حضور وزیر اقلیتها، رییس انجمن دوستی، رییس حزب كنگره ملی، اسدالدین اویسی عضو پارلمان ایالتی، اعضای شورای شهر، سر كنسول ایران در حیدرآباد و بسیاری از شخصیتهای فرهنگی افتتاح گردید






| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |










