انا لله و انا اليه راجعون

جمال اسالكين و شيخ العارفين حضرت آيت الله محمد تقي بهجت به ملكوت اعلي پيوست.
فقدان اسفبار اين عالم جليل و عاليقدر را به محضر حضرت بقيه الله الاعظم مهدي موعود(عج) و تمامي مسلمانان جهان تسليت عرض مي نمايم.
انا لله و انا اليه راجعون

جمال اسالكين و شيخ العارفين حضرت آيت الله محمد تقي بهجت به ملكوت اعلي پيوست.
فقدان اسفبار اين عالم جليل و عاليقدر را به محضر حضرت بقيه الله الاعظم مهدي موعود(عج) و تمامي مسلمانان جهان تسليت عرض مي نمايم.
هر آنچه كه در مورد رئيس جمهور محبوب و محترم جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد مي خواهيد در وبلاگ ذيل ببنيد و بخوانيد:
http://only-ahmadinejad.blogfa.com

مبانى كلامى مهدويت / آيت الله جعفر سبحانى

الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام على خير خلقه و آله الطاهرين و لعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين و ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون .
از تاسيس چنين گروه و مؤسسهاى براى شناخت امام زمان (عج) بسيار خوشحال و مسرورم . خداوند به آن كسى كه اين انديشه را مطرح و اين جمع را دعوت و مقدمات كار را فراهم كرده، در دو جهان توفيق دهد . شما مىدانيد كه امروز هجوم بر مسالهى امام زمان (عج) بيش از هر زمانى است; چون انقلاب به نام ولايت فقيه انجام شده و ولايت فقيه هم شعبهاى از ولايت امام زمان (عج) است . پس دشمنان به فكر افتادند به جاى اين كه با ولايت فقيه مبارزه كنند و اين شاخه را بزنند، ريشه را بزنند . به هر حال، اگرچه اين هجومها ضرر دارد، ولى داراى فوايدى نيز خواهد بود; زيرا سبب مىشود ما در اصول عقايد خودمان بيشتر كار كنيم . يعنى همين طور كه در فقه بيشتر كار كردهايم و تا حدى فقه را شسته و رفته مطرح مىكنيم، مىتوانيم عقايد را هم به صورت شسته و رفته مطرح كنيم . در ميان پرانتز بد نيست اين تاريخچهها را از ما بشنويد . ما مىميريم و اينها شنيده نمىشود . شيخ مهدى حكمى يكى از علماى پايين شهر قم بود . او پسرى داشت كه طلبه بود كه هم بحث آقاى بدلا بود . بالاخره از بيوت علم هم كسانى مصداق اين آيه مىشوند كه:
يخرج الميت من الحى .
او در سال 1322 شمسى كتابى به نام اسرار هزار ساله نوشت . اين كتاب در آن زمان خيلى صدا كرد و علماى تهران و شهرستان خواهان جواب دادن به آن شدند . چند نفر جواب نوشتند . در ميان آنها، جواب امام مرغوب بود و آن را انتخاب كردند . بعد آن طرف، به امام پيغام داده بود . خود حضرت امام خمينىقدس سره به من فرمود، كه وى به من پيغام داد كه من به اين شبهات معتقد نبودم، ولى جوانها اينها را مطرح مىكردند . من هم ديدم كه شما [روحانيت] عكس العملى نشان نمىدهيد، اينها را نوشتم و چاپ كردم تا شما حركتى كنيد و جواب اينها را تهيه كنيد . [حالا اين عذر بوده يا نبوده، معلوم نيست]، همين سبب شد كه كشف الاسرار مقدارى از شبهات را حل كرد . يعنى اگر آن كتاب نبود، كشف اسرار نبود . بالاخره آفرينش شيطان، مايهى تكامل ماست . دشمن، مايهى تكامل است . اگر در شهر يك داروخانه باشد، پيشرفتى در آن نيست . اما اگر دو داروخانه باشد، رقابت هست . بالاخره اين كتابها سبب مىشود كه ما در مسايل عقيدتى بيشتر كار كنيم و فكر و مطالعه داشته باشيم . استادى داشتم به نام مرحوم آيتالله حاج محمد حسين خيابانى . ايشان به نقل از استادش، مرحوم شريعت اصفهانى (كه استاد مرحوم آقاى بروجردى هم بود) گفت:
«ما بايد بكوشيم همان گونه كه اخبار فقه منقح شده است، اخبار عقايد را هم منقح كنيم، زيرا در ميان اينها اسرائيليات، مسيحيات، مجوسيات و روايات غلات هست».
اين مساله يكى از آرزوهاى آن مرد بزرگ بود . بنابراين از اينكه آقايان در ميان عقايد، اين بخش مهم را به عهده گرفتهاند، تشكر مىكنم . اين جلسه هم يك نوع تقديرى است از آقايان . برگرديم به مبانى كلامى مهدويت . ما همه را نمىگوييم . مقدارى را مىگوييم، بقيه هم براى فرصتى ديگر بماند .
مبانى كلامى مهدويت گاهى مبانى نقلى و گاهى مبانى عقلى است . مبانى نقلى به دو قسم از روايات برمىگردد; يك قسم احاديثى است كه روى اثنى عشر تكيه مىكند . اهل سنت اين روايات را خيلى خوب نقل كردهاند . نمىگوييم بهتر از ما ولى خيلى خوب نقل كردهاند . مسلم نيشابورى در جلد پنجم صحيح خودش; باب الامارة اين روايات را به خوبى آورده است . البته بخارى هم آورده است . من اين روايات را در كتاب اضواء على عقايد الشيعة الامامية آوردهام .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از وجود دوازده خليفه خبر مىدهد و تعبيراتش اين است: لا يزال الاسلام عزيزا (1) در جاى ديگر دارد: لا يزال هذا الدين عزيزا منيعا . (2) در جاى ديگر دارد: لا يزال الدين قائما (3) . در جاى ديگر مىگويد: لا يزال امر امتى صالحا: (4) يا: لا يزال امر هذه الامة ظاهرا حتى يمضى فيهم اثنى عشر اميرا من قريش (5) حتى در جايى ديگر مىگويد: يليهم اثنى عشر خليفة كلهم من قريش و ان عددهم كعدد نقباء بنى اسرائيل . (6) دوازده خليفه، صفات و علايمى دارند . علايمشان اين است كه: لايزال الاسلام عزيزا، منيعا، قائما، صالحا . اين دوازده خليفه چه كسانىاند؟ ظاهر اين است كه دوازده خليفه بعد از پيغمبر بايد پشتسرهم بيايد . در «تاريخ الخلفا» اين ها نقل شده است .
مهدويّت و موانع فراروي بررسي تعامل مهدويّت و دنياطلبي
حجتالاسلام والمسلمين محمدصابر جعفري

چكيده
با بررسي آيات قرآن و روايات، در مييابيم هميشه فراروي پيامبران و مصلحان، موانعي جدي بوده است. قرآن و روايات، در جايگاه آينهاي براي خردورزان و اهل بصيرت، نمايانگر رفتارها و واكنشهاي اصناف مختلف مخالفان، در رويارويي و در مقابل، عملكرد انبيا و مصلحان به ويژه حضرت مهدي عليه السلام است. در گذشته[1] از ميان موانع متعدد، كفار، منافقان، مفسدان و متكبران بررسي شد. در اين نوشتار، به بررسي دنياطلبي و دنيازدگان ميپردازيم.
دنياطلبي به معناي اسارت در دام دنيا، نه صرفاً تعلق به آن است، و اين، از موانعي است که به طور جدي فراروي حضرت مهدي عليه السلام و منتظرانش قد علم ميكند. آن حضرت، با تغيير نگاه جامعه به مظاهر دنيايي، به صورت علمي و عملي، اين موانع را از فرارو حذف ميكند. همچنين منتظران نيز بايد به حل تعامل خود با آن بپردازند.
كليد واژهها: دنيا، دنيا طلبي، مهدويّت.
پيشدرآمد
با بررسي آيات قرآن، درمييابيم هميشه فراروي تمام پيامبران و مصلحان، موانعي جدي بوده است. قرآن، چون آينهاي براي خردورزان و اهل بصيرت، به خوبي نمايانگر رفتارها و واكنشهاي اصناف مختلف مخالفان در رويارويي با پيامبران و مصلحان است. صدها آيه، بيانگر معرفي مخالفان، تبيين ريشهها، مخالفتها، انكارها و عداوتها، روشها و شيوههاي مخالفان، عملكرد مصلحان، هدايتهاي الهي و بالأخره عاقبت و نهايت، پيروزي مصلحان و مؤمنان ميباشد.روايات فراوان نيز به مثابه مفسر و مبين، پرده از رازها و اسرار اين امور برميدارد.
شناخت موانع فراروي مهدويت[2] ما را در جهت پيشگيري يا آمادگي و مبارزه با آن موانع آماده ميكند. شناخت اين امر و كوشش براي زدودن اين موانع، از لحاظ فردي و اجتماعي، ما را به زمينهسازي بهتر ظهور، رهنمون ميسازد. جهت ديگر، اين كه تبيين اين بحث، سره و ناسره محبان و منتظران واقعي و دروغين را جدا ميكند؛ مثلاً منفعت طلبي، معياري است براي شناخت همراهي و عدم همراهي با امام، تا مبادا «عجّل علي ظهورك»گويان و ندبهخوانان چون طلحه و زبير، در امتحان جاه و مقام، عليّ زمان را تنها گذارند و خود آغازگر جنگ بر ضد او يا راه او باشند.
قرآن، در آياتي حكومت صالحان و مستضعفان را بشارت داده است؛ مانند:
Gوَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَF[3]
Gوَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَF[4]
همچنين قرآن كريم، ويژگيهاي حكومت جهاني صالحان را چنين بيان كرده است:
Gوَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بيشَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَF.[5]
در عين اين وعده و بشارت اين كتاب الهي، در بسياري موارد، به تبيين موانع فراروي حكومت صالحان و مستضعفان پرداخته است. توجه به آيات متفاوت و تأمل در اين نكته كه حضرت مهدي عليه السلام خاتم اوصيا و تحققبخش آمال تمام انبيا و مصلحان در تمام گستره هستي است، جدّيتر بودن موانع فراروي آن حضرت را بديهي مينمايد. البته روايات نيز به مدد آمده و بيان ميكنند كه حضرت مهدي عليه السلام و كساني كه به آن حضرت و راه او ايمان دارند، در اين ميان، به چه زحمتها و رنجهايي افتاده و با آن موانع، چه برخوردي خواهند كرد. مطلب ديگر اين كه چنان كه در عنوان نوشتار آمده است، «مهدويت»، مورد نظر قرار خواهد گرفت كه شامل دوران متفاوت حيات حضرت مهدي عليه السلام (غيبت و ظهور و حكومت و…) است.
طبق آيات قرآن و روايات، مقابل انبيا و صالحان، گروههاي ذيل به مخالفت پرداختهاند:
كفار، منافقان، مفسدان، متكبران، مستكبران، دنيا زدگان، گناهكاران، گروهي از اهل كتاب، مشركان، حسودان، مذبذبين، شياطين، لجبازان، عالم نمايان هواپرست، غافلان، مترفين، ظالمان، طاغوتها و فراعنه، عالمان بيعمل، ظاهرگرايان و ماديگرايان، گمراهان و اهل ضلالت، ملأ و اشراف، فرقههاي انحرافي و ياريگران ستمگران و….
نگارنده کوشيده است ويژگيها و رفتارهاي اين جريانها و در مقابل، برخورد حضرت و منتظران حضرت با آنان را بررسي كند. در شماره گذشته[6]، به كفار، منافقان، مفسدان و متكبران پرداختيم و در اين نوشتار، دنياطلبان و دنيازدگان را مورد مداقه قرار ميدهيم.
روش ما در اين مقاله، بيان يكي از گروههاي مانع و معاند، ويژگيها و معاندتهاي آن، سپس نحوه برخورد مصلحان و مؤمنان با آن، از منظر قرآن و روايات و بالأخره بيان راهكارهاي حضرت مهدي عليه السلام و منتظران، در مواجهه با آن با رويكرد قرآني و روايي است. علت انتخاب دنياخواهي در اين نوشتار، فراگيري و تاثيرگذاري آن است.
دنياخواهي و اسير دنيا بودن، يکي از عوامل فارق و مايز حقيقتطلبان از باطلجويان است. پيکره دين و آمال انبيا و اوليا چقدر از اين عامل، متأثر شده و چه بسيار انسانهايي در قبال آن، قد خم كرده و پيشاني ذلت ساييدهاند. در مقابل، آنان که دنيا را به خدمت گرفته و آن را به اسارت اهداف بلند خويش در آوردهاند، و از غم و اندوه و فکر و فريب آن، آزاد گشتند، از هر دين و مرام، بر پيشاني تاريخ درخشيده و ماندگار شدند. [7]
از آنجا که حکومت حضرت مهدي عليه السلام عالمگير است و منفعتطلبان به عدالت سوق داده ميشوند و بر آمال دنياخواهيشان تازيانه عدالت و حقيقت نواخته خواهد شد، بيشترين مخالفتها از دنيا طلبان و دنيا خواهاني است که در هراس از دست دادن آن يا در شوق و عشق زيادهخواهي آنند؛ پس مبارزهشان و کراهت و ناپسنديشان از آن حادثه و واقعه، بيشتر و جديتر است. دنيا پرستاني که طاقت شکستن هيمنه بت خود را توسط ابراهيم زمان ندارند، نه تنها از ابراهيم عليه السلام و سخنان او، متنفر و گريزانند که با او روبهرويند و حمايتگر بتهايند[8].
جهت ديگر اين که در دوران غيبت امام، آنچه افراد را از انديشه و ياري و زمينه سازي امام و از وظايف انتظار باز ميدارد، دنيا خواهي است. حب دنيا است که انسان را در گناهان فرو ميبرد.حب دنيا است که انسان، از ياد امام و وظايف خود در دوران غيبت سر باز ميزند.
مولای من کی می آیی شاید این جمعه بیایی شاید... جمعه که می آید قلب هر منتظر عاشقی تندتر می زنه و در چشم هاشون میشه انتظار و دید این به خاطر اینه که جمعه روزیه که به عشق اون وجود نازنین،آفتابش با دعای ندبه طلوع می کنه و با دعای سمات به غروب می نشینه جمه روزیه که پیروزی مؤمنان بر دشمنان اسلام در اون رخ میده. جمعه روزیه که قرار اون بیاد تا ما غم هجر و فراق را با اون در میان بگذاریم. گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
آقا جان!مهدی من!مولاي غريب و تنهاي من!
پدر مهربان اهل عالم!
مي خواهم غربتت را حكايت كنم؛ غربتي كه دوازده قرن است ريشه دوانيده؛ غربتي كه اشك آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي كه حتي براي برخي محبانت، غريب و ناشناخته است؛ غربتي كه اجداد طاهرينت پيش از تولد تو بر آن گريسته اند.
من از تصوير اين غربت و غم ناتوان ام.
از آناني بگويم كه خاطر شريف تو را مي آزارند؟ از آنها كه دستان پدرانه و مهربانت را خون ريز معرفي مي كنند؟ از آنها كه چنان برق شمشيرت را به رخ مي كشند كه حتي دوستانت را از ظهورت مي ترسانند؟ از آنها كه تو را به دور دست ها تبعيدمي كنند؟ از آنها كه تو را دست نيافتني جلوه مي دهند؟ از آنها كه به نام تو مردم را به دكه هاي خويش فرا مي خوانند؟
از خود آغاز مي كنم كه اگر هر كس از خود شروع كند، امر فرج اصلاح خواهد شد. مي خواهم به سوي تو برگردم. يقين دارم بر گذشته هاي پر از غفلتم كريمانه چشم مي پوشي؛ مي دانم توبه ام را قبول مي كني و با آغوش باز مرا مي پذيري؛ مي دانم در همان لحظه ها، روزها و سال هاي غفلت هم، برايم دعا مي كردي. من از تو گريزان بودم؛ اما تو هم چون پدري مهربان، دورادور مرا زيرا نظر داشتي … العفو … العفو!
ياسها در کنار پنجره گل داده اند و درختان آبستن شکوفه اند.
چقدر در راهروهاي دلواپسي و نگراني به انتظار بنشينم؟ چقدر؟!
کي مي آيي تا ترکهاي دلم را در برابر تو شماره کنم!
سپيده که مي زند با خودم مي گويم اکنون در چشم اندازم ظاهر مي شوي و با يک سبد شکوفه نور نگاهم را با بهار لبخندت معطر مي کني.
به تو مي انديشم چون تو در ذهن مني و جز تو هيچ کس نمي تواند جاي خالي ات را پر کند. دروازه قلب من به روي تو باز است چون تويي سنگ صبور من.
چرا نمي آيي تا بسان کودکي به بالينت بنشينم و زار زار بگريم و بگويم از غمهايم.
جوابم را بده آخر بگو چه وقت به ديدنم مي آيي. شب يا سپيده دم.
به من بگو از کدامين راه عبور مي کني از کدامين شهر مي گذري؟ از کدام خيابان مي آيي؟
در کدام ساعت؟ در کدام دقيقه؟تو چگونه در غيبتي که وقتي ميرفتي نويد آمدنت را دادي و گفتي من و تو در مکه به هم ميرسيم.
هر روز و شب به اميد آن روز رو به کعبه، خانه آرزوهايم، مي ايستم و چشم به راهت، به افق نگاه مي کنم و لحظه لحظه وجودم بي قرارتر از ديروز ميشود. امروزم تشنه تر از ديروز و فردايم تشنه تر از امروز. به اميد ديدارت مي ايستم و درتلألؤ خيره کننده نورها، تو را مي جويم.
مي جويمت، مي بويمت، ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت مي تپد و با هر تپش، يامهدي! يامهدي! ميکند و ميگويد: انتظار، انتظار سخت تر از جان کندن است.
بيا که با آمدنت به پايت بوسه ها زنم و جاي پايت را با عشقي که در دلم نهفته است، قاب بگيرم.
بيا که با آمدنت تنهايي هاي عاشقانت را پايان دهي و عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري، يامهدي!
شگفتا! که چه راز آشکاري در غيبتت نهفته است.